در روزهای اخیر، موافقت جنبش حماس با طرح موسوم به «صلح غزه» - که بر اساس آن، سلاحهای سنگین شاخه نظامی این جنبش به تشکیلات فلسطینی ادارهکننده آیندهی غزه تحویل داده خواهد شد - به موضوعی داغ در محافل رسانهای بدل شده است در روزهای اخیر، موافقت جنبش حماس با طرح موسوم به «صلح غزه» - که بر اساس آن، سلاحهای سنگین شاخه نظامی این جنبش به تشکیلات فلسطینی ادارهکننده آیندهی غزه تحویل داده خواهد شد - به موضوعی داغ در محافل رسانهای بدل شده است. برخی این اقدام را نشانهای آشکار از عقبنشینی حماس یا حتی خلعسلاح مقاومت اسلامی فلسطین قلمداد میکنند. در این میان، طیفی که خود را در صفوف مخالفان مقاومت جا میدهند، این رویداد را بهمثابه شکست یا پایان کار مقاومت مسلحانهی فلسطین تفسیر کردهاند. اما آیا حماس واقعاً خود را خلعسلاح کرده است؟ آیا مقاومت مسلحانهی فلسطین به پایان راه رسیده؟ برای پاسخ به این پرسشها، ناگزیر از واکاوی چند نکتهی اساسی هستیم.
نخست، باید اذعان داشت که ماجرای مقاومت در فلسطین پدیدهای نوظهور یا یکشبه نیست. این جریان پیشینهای دههاساله، بلکه نزدیک به یک قرن دارد و حتی به پیش از تأسیس رژیمصهیونیستی و اشغال فلسطین بازمیگردد. ریشههای آن در دوران استعمار و بهویژه فاصلهی میان دو جنگ جهانی اول و دوم شکل گرفته و در تمام سالهای اشغال توسط صهیونیستها تداوم یافته است. تحول گفتمانی مهمی که در ۵۰ سال اخیر در این عرصه رخ داده، عبارت است از گذار از گفتمان ملیگرایانهی عربی به گفتمان اسلامگرایانه. این دگرگونی، که تا حدی متأثر از فضای انقلاباسلامی نیز بود، بهتدریج جنبش حماس را به جایگاه محوریت در گفتمان مقاومت رساند و عملاً جایگزین جریان فتح و سازمان آزادیبخش فلسطین شد که رویهای سازشکارانه در پیش گرفته بودند. بنابراین، مقاومت مسلحانه در فلسطین نه یک پدیدهی آنی، که دارای پیشینهای تاریخی و تحولی گفتمانی است و بهیکباره از میان نخواهد رفت.
نکتهی دوم آنکه مقاومت مسلحانه در فلسطین هرگز به حماس محدود نبوده و نیست. بیتردید حماس مهمترین گروه مقاومت محسوب میشود، اما گروههای دیگری نیز در غزه و سایر سرزمینهای فلسطینی به مبارزه با رژیمصهیونیستی مشغولند و از تواناییهای قابلتوجهی برخوردارند. حماس تنها یکی از اجزای این پیکرهی مقاومت است و نمیتوان سرنوشت کل جریان را با یک تصمیم تاکتیکی در یک بزنگاه خاص، قضاوت نهایی کرد.
سوم، وضعیت اجتماعی و روانی فلسطینیان - بهویژه در غزه - پس از هفتم اکتبر و عملیات طوفانالاقصی، دگرگونی عمیقی یافته است. جامعهی فلسطین امروز بهروشنی دریافته که رژیمصهیونیستی به چیزی کمتر از نابودی کامل فلسطین، اشغال تمامقد و اخراج فلسطینیان قانع نخواهد شد. در چنین فضایی، ایدههای سازشگرایانه نهتنها مشروعیت خود را از دست داده، بلکه از ذهنیت جمعی مردم فلسطین رخت بربسته است. آری، فشارهای اقتصادی و سختیهای طاقتفرسای زندگی زیر سایهی اشغال همچنان پابرجاست، اما این شرایط هرگز بهمعنای کنار گذاشتن مقاومت نیست.
از سوی دیگر، رفتار عملی صهیونیستها خود چارهای جز تداوم مقاومت برای فلسطینیان باقی نمیگذارد. همین امروز که ساکنان غزه در سختترین شرایط ممکن به سر میبرند، رژیمصهیونیستی فشارهای خود را تشدید میکند و حتی نسبت به طرح صلحی که از سوی ترامپ مطرح و ظاهراً با هدف خلعسلاح مقاومت طراحی شده، نیز رضایت نشان نمیدهد. واقعیت آن است که اسرائیل به کمتر از اخراج فلسطینیان از غزه و اجرای طرحی مشابه در کرانهی باختری راضی نیست. افزایش چشمگیر جمعیت راستگرایان در میان ساکنان سرزمینهای اشغالی نیز بر شدت رویکرد وحشیانهتر و تندتر این رژیم در قبال فلسطینیان افزوده است.
نهایتاً، درست است که غزه امروز تا حد زیادی ویران شده و مردم آن آوارهاند، اما همین شرایط نیز خود به تناقضی راهبردی دامن میزند. غزه سالهاست که به بزرگترین زندان جهان تبدیل شده و جمعیت ۲ میلیونی آن در محاصرهای سخت به سر میبرند. امروز این محاصره با ویرانی و آوارگی هم آمیخته شده و طبیعی است که ساکنان غزه، هر اندازه که پیشتر نیز خواهان مقاومت در برابر اسرائیل بودند، اکنون با سطحی عمیقتر از جهاد و ایستادگی مواجه شوند. اینکه آیا حماس یا هر تشکل محوری دیگری کماکان پرچمدار این موج آینده خواهند بود یا تحولی جدید در ساختار گروههای مقاومت رخ خواهد داد، مسئلهای است که زمان آن را روشن خواهد کرد. اما آنچه امروز با قاطعیت میتوان گفت، این است که آرزوی دیرینهی صهیونیستها برای خلعسلاح جریانهای مقاومت در فلسطین، هرگز به واقعیت نخواهد پیوست و این امید واهی، بر باد خواهد رفت.