قبل از اینکه بخواهیم این اصل را برای سنین کودکی دوم بسنجیم، توجه به این نکته ضروری است که واکنشهای کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالان تا حد قابل توجهی ناشی از رشد سالم آنها در سنین اولیه عمر است. جوان آنلاین: شاید این جمله معروف را شنیده باشید که تنها اصل پایدار در دنیا این است که دنیا ناپایدار است. این جهان ناپایدار آبستن بحرانهاست. بحرانها ناشی از ناپایداریها و احساس ناکامیها هستند. شاید ناکامی بزرگ برای قدرتی بزرگ یک جهان را ناپایدار کند. در چنین شرایطی حتی اگر نخواهیم، کودکان و نوجوانان ما ترس و ناامنی را حس میکنند و صدای جنگ و آشوب را میشنوند. به عقیده روانشناسان، کودک و خردسال نباید جهان را جای ناامنی حس کند، برعکس باید جهان اطرافش را جایی پر از فرصتها و موقعیتهای رشد در نظر بگیرد. میدانیم که این اصل برای کودکان در کودکی اول یعنی تا هفت سال برقرار است.
قبل از اینکه بخواهیم این اصل را برای سنین کودکی دوم بسنجیم، توجه به این نکته ضروری است که واکنشهای کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالان تا حد قابل توجهی ناشی از رشد سالم آنها در سنین اولیه عمر است.
اینکه یک کودک امنیت و آرامش را از درون خود احساس کند و به اصطلاح روانشناسی دلبستگیاش ایمن باشد، بسیار متفاوت است تا اینکه کودک از درون احساس ناامنی و اضطراب و آشفتگی داشته باشد. کودک از درون ناامن خود میتواند عامل ناامنیهای بزرگی در بزرگسالی باشد.
«مادر» مرجع پناه عاطفی کودک
هرچند در روانشناسی امروز نقش پدر به عنوان ایجادکننده بخشی از دلبستگی و جبرانکننده نبود مادر پذیرفته شده است، اما همچنان نقش پررنگ مادر به قدر کافی خوب و غیرقابل انکار است. این مادر به اندازه کافی خوب است که وظیفه اصلی خود یعنی سازگاری با کودک را در اوان کودکی به عهده میگیرد و به مرور زمان سازگاریاش را کمتر میکند تا ظرفیت تحمل ناکامی کودک روزبهروز افزایش یابد و بتواند ناکامیهای بیشتری را تحمل کند.
لازم نیست مادر صددرصد با کودک هماهنگ باشد یا همیشه در اختیارش باشد تا به قدر کافی والد خوبی محسوب شود.
تحقیقات اشاره میکنند که لازم است مادر در ۳۰درصد مواقع با کودک همگام باشد.
رواندرمانگر و نویسندهای به نام دیانا فوشا میگوید: «چیزی که به اندازه توانایی طبیعی همگام بودن با فرزند اهمیت دارد، توانایی ترمیم رابطه ناهمگام برای بازسازی ارتباط مطلوب است»، در واقع در گسستگیهای گریزناپذیری که در هر رابطه روی میدهد، مادر به اندازه کافی خوب میتواند ترمیم کند. وقتی مادری به اندازه کافی با کودکش هماهنگ نباشد که بتواند به نیازهای او پاسخ دهد، باعث میشود در وضعیتی برعکس، کودک خودش را با مادر سازگار کند، در این شرایط کودک ارتباطش را با تجربیاتش از دست میدهد و خویشتن کاذب را در خود میپروراند که میتواند پایهای برای انواع اختلالات روانی خطرناک در آینده باشد.
نسل متفاوت در عصر حاضر
آنچه در اخبار امروز جهان میخوانیم؛ خشونت بین همسالان در حال افزایش است، بیاحترامی نسبت به والدین و آموزگاران بیشتر دیده میشود و تقلب و دروغگویی گستردهتر از گذشته دیده میشود، با آنچه میبینیم چندان متضاد نیست.
ما علاوه بر راهکارهای قانونی، راهکارهای آموزشی بسیاری را نیز امتحان کردهایم.
آموزگاران مهارتهای افزایش عزتنفس و حل اختلاف را آموزش دادهاند و مشاوران نیز خدمات مربوط به مهارتهای اجتماعی و مدیریت خشم را به صورت گروهی و فردی ارائه میدهند، اما هنوز با تلاشهای روزافزون گویا مسئله باقی است؛ کودکان ما هرچه به سن نوجوانی نزدیک میشوند از ما دورتر میشوند و گویا زخمی دارند که التیام نیافته باقیمانده است که در سنین نوجوانی در بحرانها سر باز میکند.
«رشد اخلاقی» گمشده دنیای ما
جالب است که در روانشناسی امروز برای حل این مشکلات به رشد اخلاقی روی آوردهاند، اما این بار با عنوانی جدید و جذاب با نام هوش اخلاقی. با مطالعه مؤلفههای این هوش نکات جالبی قابل برداشت است.
به باور روانشناسان هوش اخلاقی شامل هفت نیکخویی اصلی است: همدلی، وجدان، خویشتنداری، احترام، مهربانی، بردباری و انصاف. این هفت ویژگی همانهایی هستند که کودک بیش از همه لازم دارد در بحرانها کار درست را از نادرست تشخیص دهد و در برابر فشارهایی که با عادات شخصیت استوار و زندگی اخلاقی در تضاد هستند، پایداری کند.
براساس پژوهشهای روانشناختی از هفت ویژگی ذکرشده، حداقل چهار ویژگی همدلی، مهربانی، خویشتنداری و بردباری با نوع دلبستگی ارتباط وثیقی دارند. به طور مثال بر اساس پژوهشها دلبستگی ایمن بالا موجب میشود فرد ظرفیت همدلی بیشتری داشته باشد. مهربانی نیز نتیجه مستقیم درک همدلانه است. از طرفی دلبستگی ایمن با تحمل ناکامی در سنین بالاتر و افزایش تابآوری رابطه مستقیم دارد که همه اینها پایههایی برای خویشتنداری و بردباری هستند. جمعبندی این یافتهها نقش مادران را بیش از پیش پررنگ میکند.
*پژوهشگر اندیشکده امید