کد خبر: 1338917
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۳
فرهاد دوانقی، کارشناس رسانه و مستند‌ساز: 
همکاری نهاد‌های فرهنگی و اینفلوئنسر‌ها موجب «اعتبار» و «جذابیت» پیام می‌شود فرهاد دوانقی، مستندساز و کارشناس رسانه، معتقد است نهاد‌های فرهنگی دانش، چارچوب‌های علمی و اعتبار محتوایی را فراهم می‌کنند
محبوبه قربانی

فرهاد دوانقی، مستندساز و کارشناس رسانه، معتقد است نهاد‌های فرهنگی دانش، چارچوب‌های علمی و اعتبار محتوایی را فراهم می‌کنند، اما اغلب دسترسی مستقیم و جذابیت بصری لازم برای جلب توجه مخاطب را ندارند. اینفلوئنسر‌ها دقیقاً این دسترسی و جذابیت را دارند. وقتی این دو با هم همکاری کنند، پیام‌ها هم علمی و معتبر خواهند بود و هم گستره انتشار و تأثیر بالایی خواهند داشت. این گفت‌و‌گو نشان می‌دهد چگونه رسانه‌ها و اینفلوئنسر‌های مسئول می‌توانند بین سرگرمی، شهرت و مسئولیت اجتماعی تعادل برقرار کنند و تأثیر سلبریتی‌ها را به الگو‌های مثبت تبدیل کنند. 
 
رسانه‌ها و نهاد‌های فرهنگی چه مسئولیتی در قبال اثرگذاری سلبریتی‌ها دارند؟
رسانه‌ها و نهاد‌های فرهنگی، بیش از پوشش رویداد‌های روزمره نقش هدایتگر دارند. آنها نه فقط باید اخبار را گزارش کنند، بلکه باید بتوانند پیامد‌های اجتماعی رفتار سلبریتی‌ها را تحلیل و منتقل کنند. برای مثال وقتی یک سلبریتی رفتار پرخطر یا مصرف موادمخدر را تبلیغ می‌کند، صرفاً اطلاع‌رسانی کافی نیست؛ رسانه‌ها باید این رفتار را در چارچوب علمی و اجتماعی بررسی کنند و به مخاطب نشان دهند که پیامد‌های آن چیست و چرا تقلید از آن می‌تواند خطرناک باشد. از طرف دیگر، رسانه‌ها و نهاد‌های فرهنگی می‌توانند با برجسته‌کردن رفتار‌های مثبت سلبریتی‌ها، الگو‌های اخلاقی و اجتماعی سالم بسازند. این شامل اقدامات ساده‌ای مثل نشان دادن مشارکت سلبریتی‌ها در کار‌های خیر، فعالیت‌های آموزشی، حمایت از محیط‌زیست یا حتی رفتار‌های کوچک، اما تأثیرگذار در زندگی روزمره است. این کار باعث می‌شود مخاطب، به‌جای تقلید صرف از رفتار‌های نمایشی و هیجانی به سمت الگوسازی مثبت سوق پیدا کند. نهاد‌های فرهنگی می‌توانند این مسئولیت را با تدوین چارچوب‌های اخلاقی، سیاستگذاری محتوای رسانه‌ای و برنامه‌های آموزشی برای مخاطبان انجام دهند. به‌عبارت دیگر، رسانه‌ها نقش «مرشد فرهنگی» را ایفا می‌کنند، هم اطلاع می‌دهند، هم نقد می‌کنند و هم مسیر انتخاب سالم را نشان می‌دهند. 

آیا رسانه‌های رسمی باید به تولید محتوای اخلاقی و الگو‌های سالم متعهدتر باشند؟
قدرت رسانه‌های رسمی به این دلیل است که مخاطبان به آنها اعتماد می‌کنند و محتوای آنها را به عنوان مرجع می‌پذیرند. وقتی رسانه‌های رسمی محتوا تولید می‌کنند، این محتوا می‌تواند رفتارها، نگرش‌ها و حتی سبک زندگی مخاطبان را شکل دهد. بنابراین، اگر رسانه‌ها صرفاً به دنبال جذب مخاطب از طریق هیجان یا جنجال باشند، هنجار‌های فرهنگی و اجتماعی به مرور تضعیف می‌شوند. تولید محتوای اخلاقی و الگو‌های سالم به معنای سانسور نیست، بلکه به معنای آگاهانه طراحی کردن پیام است. مثلاً به جای پوشش صرفاً جنجالی یا زرد، می‌توان داستان‌های واقعی از زندگی افراد موفق، رفتار‌های اجتماعی مثبت یا مثال‌هایی از حل تعارض و احترام متقابل ارائه کرد. این نوع محتوا باعث می‌شود مخاطب یاد بگیرد چگونه انتخاب‌های سالم و مسئولانه داشته باشد، نه اینکه صرفاً تقلید کند. رسانه‌های رسمی همچنین می‌توانند با ارائه تحلیل و تفسیر رفتار سلبریتی‌ها یا جریان‌های اجتماعی، مخاطب را توانمند کنند تا به جای دریافت سطحی اخبار، بتواند پیامد‌های آنها را تشخیص دهد و تصمیم‌گیری آگاهانه داشته باشند. به عبارت دیگر، تعهد به تولید محتوای اخلاقی یک نوع سرمایه‌گذاری بلندمدت روی سواد رسانه‌ای و سلامت فرهنگی جامعه است. 

نقش شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام در تشدید سلبریتیسم چیست؟
باید نگاه کنیم که شبکه‌های اجتماعی چگونه ساختاراً سلبریتیسم را تشدید می‌کنند. اولاً، الگوریتم‌های پلتفرم‌هایی مثل اینستاگرام محتوا‌های پرهیجان، بصری جذاب و احساسی را اولویت می‌دهند. این یعنی پست‌ها و ویدئو‌های سلبریتی‌ها که زندگی لوکس یا رفتار‌های نمایشی نشان می‌دهند، بیشتر دیده و بازنشر می‌شوند، حتی اگر پیام واقعی یا ارزش اجتماعی نداشته باشند. ثانیاً، شبکه‌های اجتماعی باعث مقایسه اجتماعی مداوم می‌شوند. مخاطب، به صورت روزانه با تصاویر زندگی ایده‌آل شده سلبریتی‌ها مواجه می‌شود و ناخودآگاه معیار‌های خود را با آنها سنجیده و تحت فشار قرار می‌گیرد. این فرایند می‌تواند باعث حس کمبود، تقلید سطحی یا رفتار‌های هیجانی شود، بدون آنکه مخاطب ابزار‌های تحلیل یا نقد داشته باشد. ثالثاً، فقدان فیلتر و نقد حرفه‌ای در این فضا باعث می‌شود سلبریتی‌ها بتوانند پیام‌های فرهنگی یا اخلاقی خود را بدون بازخورد یا تفسیر منتقل کنند. برخلاف رسانه‌های رسمی که تحلیل و چارچوب ارائه می‌دهند، شبکه‌های اجتماعی اغلب محتوای خام را پخش می‌کنند و همین باعث می‌شود رفتار‌های نمایشی و غیرمسئولانه در سطح جامعه بزرگ‌نمایی شوند. در نهایت، اینستاگرام و شبکه‌های مشابه عملاً یک چرخه بازخورد فوری ایجاد می‌کنند: هرچه پست هیجانی‌تر باشد، لایک و بازدید بیشتری می‌گیرد و این تشویق مستقیم به سلبریتیسم و رفتار نمایشی است. 

فیلترینگ مؤثرتر است یا آموزش و تولید محتوای جایگزین؟
برای روشن‌شدن موضوع باید به نقاط ضعف و مزایای هر روش دقیق‌تر نگاه کنیم. در فیلترینگ، محدودیت‌های دسترسی شاید در کوتاه‌مدت از انتشار محتوای آسیب‌زا جلوگیری کند، اما چند مشکل اساسی دارد. اول، شبکه‌های اجتماعی به سرعت راه‌های دور زدن محدودیت‌ها را پیدا می‌کنند. دوم، فیلترینگ نمی‌تواند محتوا‌های مشابه و جایگزین که ممکن است آسیب‌زا باشند را کنترل کند. سوم، استفاده مداوم از فیلترینگ باعث می‌شود مخاطب به جای یادگیری تحلیل محتوا، صرفاً به دور زدن محدودیت‌ها عادت کند، اما آموزش و تولید محتوای جایگزین رویکردی بلندمدت و پایدار است. با آموزش سواد رسانه‌ای، مخاطب یاد می‌گیرد چگونه محتوای واقعی را از نمایش‌های هیجانی و گمراه‌کننده تشخیص دهد، پیامد‌های آنها را تحلیل کند و انتخاب‌های آگاهانه داشته باشد. تولید محتوای جایگزین با جذابیت بالا، رفتار‌های مثبت، سبک زندگی سالم و تحلیل‌های انتقادی می‌تواند به طور طبیعی جایگزین رفتار‌های تقلیدی منفی شود. به طور خلاصه، فیلترینگ یک راه حل موقت و محدود است، اما آموزش و تولید محتوا ابزار‌های توانمندکننده مخاطب هستند و اثرات فرهنگی و اجتماعی پایدارتری ایجاد می‌کنند. در واقع، وقتی سواد رسانه‌ای بالا باشد، حتی اگر محتوای منفی در دسترس باشد، مخاطب کمتر تحت تأثیر قرار می‌گیرد. 

چگونه می‌توان تعادل میان نظارت و آگاهی‌بخشی را برقرار کرد؟
نظارت زمانی مؤثر است که مشخص، محدود و شفاف باشد، یعنی جامعه و مخاطبان بدانند چه نوع محتوا‌هایی آسیب‌زا هستند و چرا محدود می‌شوند. این کار از خودسانسوری ناآگاهانه جلوگیری می‌کند و به تولیدکنندگان محتوا چارچوب مشخصی می‌دهد. چارچوب‌های قانونی و سیاست‌های رسانه‌ای باید مبتنی بر معیار‌های اخلاقی و علمی باشند و از ایجاد محدودیت‌های دلبخواه یا غیرشفاف جلوگیری کنند. مخاطب باید ابزار تحلیل انتقادی و توانایی تشخیص پیام‌های آسیب‌زا را داشته باشد. آموزش سوادرسانه‌ای شامل فهم الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی، تشخیص تبلیغات پنهان، تحلیل پیام‌های نمایشی و شناخت پیامد‌های رفتار‌های تقلیدی است. وقتی مخاطب توان تحلیل پیدا کند، نیاز به نظارت سختگیرانه کمتر می‌شود، چون خودش قادر است انتخاب‌های سالم داشته باشد. تعادل واقعی زمانی ایجاد می‌شود که نظارت برای جلوگیری از آسیب‌های جدی اعمال شود، اما آموزش و توانمندسازی مخاطب نیز همزمان انجام شود. به این ترتیب، محدودیت‌ها باعث خفه شدن فضای گفت‌و‌گو نمی‌شوند و مخاطب استقلال فکری خود را حفظ می‌کند. به عبارت دیگر، نظارت «جلوگیری‌کننده» است و آگاهی‌بخشی «توانمندساز» و ترکیب این دو می‌تواند فضای رسانه‌ای را سالم و پویا نگه دارد. 

چگونه می‌توان فضای مجازی را به بستری برای ارتقای فرهنگ و اخلاق تبدیل کرد؟
محتوا باید هم از نظر اخلاقی و فرهنگی درست باشد و هم از نظر جذابیت بصری، سرگرم‌کننده یا آموزشی توجه مخاطب را جلب کند. محتوای صرفاً آموزشی یا صرفاً سرگرم‌کننده بدون ارزش اخلاقی، اثرگذاری محدودی دارد. ترکیب این دو باعث می‌شود مخاطب بدون احساس تحمیل، پیام‌های سازنده را دریافت کند. اینفلوئنسر‌ها قدرت دسترسی بالا و تأثیر مستقیم بر مخاطب دارند. اگر آنها در انتقال پیام‌های فرهنگی و اخلاقی نقش فعال داشته باشند، سرعت و گستردگی تأثیرگذاری چند برابر می‌شود. همکاری رسانه‌های رسمی و اینفلوئنسر‌ها می‌تواند پیام‌ها را هم علمی و معتبر و هم جذاب و قابل انتشار کند. ایجاد کمپین‌های دیجیتال با اهداف مشخص، مثل ترویج رفتار‌های مثبت، محیط زیست، رعایت حقوق دیگران یا سوادرسانه‌ای، می‌تواند مشارکت فعال مخاطبان را افزایش دهد. کمپین‌ها نباید صرفاً اطلاع‌رسانی باشند، بلکه باید مخاطب را در فعالیت‌های تعاملی درگیر کنند. استفاده از مکانیسم‌های بازی‌وار سازی، چالش‌ها و امتیازدهی می‌تواند یادگیری و رفتار مثبت را جذاب کند. وقتی مخاطب در مسیر ارتقای فرهنگ و اخلاق نقش فعال داشته باشد، اثرگذاری پایدارتر می‌شود. برای حفظ اثرگذاری، لازم است محتوای منتشرشده پایش و تحلیل شود تا تأثیر واقعی آن مشخص و مسیر اصلاح و بهبود دائمی برقرار شود. 

آیا می‌توان از ظرفیت شبکه‌های اجتماعی برای ترویج الگو‌های مثبت استفاده کرد؟
شبکه‌های اجتماعی امکان رسیدن به میلیون‌ها نفر در کوتاه‌ترین زمان را فراهم می‌کنند. این ویژگی به تولیدکنندگان محتوا اجازه می‌دهد پیام‌های مثبت و اخلاقی را با سرعت بالا منتشر و اثرگذاری آنها را به شکل لحظه‌ای اندازه‌گیری کنند. پیام‌های مثبت باید به شکل خلاقانه و جذاب ارائه شوند. محتوای خشک یا صرفاً آموزشی اثرگذار نیست؛ ترکیب سرگرمی، داستان‌سرایی و عناصر بصری قدرتمند می‌تواند پیام را به شکل مؤثر منتقل کند. برای اینکه پیام‌ها اثرگذار باشند، لازم است تولیدکننده محتوا رفتار و واکنش مخاطب را تحلیل کند. این داده‌ها کمک می‌کنند پیام‌ها به گونه‌ای طراحی شوند که بیشتر دیده و الگو‌های مثبت در سطح جامعه تقویت شوند. 
 نقش اینفلوئنسر‌های مسئول و آگاه در این مسیر چیست؟
اینفلوئنسر‌ها دسترسی مستقیم و شخصی به مخاطبان دارند که نهاد‌های رسمی اغلب فاقد آن هستند. آنها می‌توانند پیام‌های فرهنگی و آموزشی نهاد‌ها را به زبان ساده، جذاب و قابل لمس منتقل کنند و به مخاطب حس مشارکت و تعامل بدهند. رفتار و سبک زندگی اینفلوئنسر‌ها مستقیماً تحت نظر مخاطبان است. انتشار محتوا‌های مثبت، رعایت اصول اخلاقی و مسئولیت اجتماعی باعث می‌شود مخاطبان این رفتار‌ها را تقلید کنند. حتی نقد رفتار‌های منفی و نمایش پیامد‌های آنها نیز نقش الگوساز غیرمستقیم دارد و به مخاطب آموزش می‌دهد که چه انتخاب‌هایی آسیب‌زا هستند. نقش اصلی اینفلوئنسر‌های آگاه، هدایت فرهنگی و اجتماعی است، نه صرفاً سرگرم‌کردن مخاطب. وقتی آنها با آگاهی و استراتژی عمل کنند، می‌توانند رفتار‌های سالم، تفکر انتقادی و انتخاب‌های مسئولانه را در جامعه ترویج دهند. 

آیا همکاری میان اینفلوئنسر‌های مثبت و نهاد‌های فرهنگی می‌تواند جریان‌ساز باشد؟
نهاد‌های فرهنگی دانش، چارچوب‌های علمی و اعتبار محتوایی را فراهم می‌کنند، اما اغلب دسترسی مستقیم و جذابیت بصری لازم را برای جلب توجه مخاطب ندارند. اینفلوئنسر‌ها دقیقاً این دسترسی و جذابیت را دارند. وقتی این دو با هم همکاری کنند، پیام‌ها هم علمی و معتبر خواهند بود و هم گستره انتشار و تأثیر بالایی خواهند داشت. همکاری می‌تواند منجر به طراحی کمپین‌های دقیق با هدف مشخص شود، مثلاً ترویج سبک زندگی سالم، سوادرسانه‌ای یا مسئولیت اجتماعی. این کمپین‌ها وقتی از طریق اینفلوئنسر‌های شناخته‌شده منتشر شوند، نه تنها دیده می‌شوند بلکه مخاطب فعالانه در آنها مشارکت می‌کند. ترکیب اعتبار علمی نهاد‌ها با جذابیت و دسترسی اینفلوئنسر‌ها می‌تواند تغییرات فرهنگی و اجتماعی ملموس ایجاد کند. این امر باعث می‌شود پیام‌های مثبت به هنجار تبدیل شوند و رفتار‌های تقلیدی سالم در سطح جامعه گسترش یابد. 

چه برنامه‌هایی می‌تواند خانواده‌ها و نوجوانان را در برابر چالش‌های آینده توانمند کند؟
نوجوانان باید آموزش ببینند چگونه اطلاعات را ارزیابی کنند، تفاوت بین واقعیت و نمایش را تشخیص دهند و پیامد‌های محتوای مختلف را تحلیل کنند. این توانایی باعث می‌شود محتوای آسیب‌زا تأثیر کمتری داشته باشد. توانایی نقد محتوای شبکه‌های اجتماعی و تبلیغات، نوجوانان را قادر می‌سازد انتخاب‌های آگاهانه و مسئولانه داشته باشند. این مهارت می‌تواند شامل تحلیل پیام‌های نمایشی سلبریتی‌ها، تبلیغات پنهان یا جریان‌های هیجانی باشد. آشنایی با اصول اخلاقی در فضای مجازی، احترام به دیگران، حفظ حریم شخصی و آگاهی از پیامد‌های رفتاری آنلاین، بخشی از تربیت دیجیتال است که نوجوانان را برای مواجهه با چالش‌ها آماده می‌کند. خانواده‌ها باید فضایی امن برای بحث و تبادل نظر درباره محتوای مجازی، ارزش‌ها و مشکلات احتمالی ایجاد کنند. گفت‌و‌گو باعث می‌شود نوجوانان بدون ترس از قضاوت، نگرانی‌ها و تجربیات خود را به اشتراک بگذارند و از حمایت والدین بهره‌مند شوند. برنامه‌ها باید به گونه‌ای طراحی شوند که نوجوانان آنها را سرگرم‌کننده و کاربردی ببینند تا انگیزه مشارکت فعال داشته باشند. استفاده از بازی‌های آموزشی، چالش‌های دیجیتال و فعالیت‌های گروهی می‌تواند این هدف را تحقق بخشد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار