در دنیا یکی از روشهای تربیتی آن است که والدین دانشآموزان در مدارس حاضر میشوند و از مشاغل خود میگویند؛ مشاغلی که هر کدام برای جامعه لازم است، این به انتخاب راه آینده فرزندان کمک میکند جوان آنلاین: در دنیا یکی از روشهای تربیتی آن است که والدین دانشآموزان در مدارس حاضر میشوند و از مشاغل خود میگویند؛ مشاغلی که هر کدام برای جامعه لازم است، این به انتخاب راه آینده فرزندان کمک میکند و آنها از همان دوران مدرسه تصمیم میگیرند قدم در چه شغلی بگذارند؛ موضوعی که در آموزشوپرورش ایران رنگ و بوی چندانی ندارد، اما رسانهها و در رأس آنها رسانه ملی نیز میتواند این خلأ را در قالب فیلم و سریال پر کند و آموزش دهد تا فرزندان نسبت به اهمیت همه مشاغل آگاهی داشته باشند. سالهای گذشته رسانه ملی روندی عجیب را طی میکرد؛ راهی که بین مردم و رسانه فاصله انداخت، البته در نگاهی منصفانه تلویزیون در مقایسه با سینما و اخیراً شبکههای خانگی که جامعه را صفر و صدی میبینند، بسیار مردمیتر است، اما همچنان در وادی سریالسازی به اصطلاح کمیت رسانه ملی به شدت لنگ میزند. فیلمها و سریالهای تلویزیون اغلب در خانههای لاکچری یا میلیاردی تصویربرداری میشوند و موضوعات اغلب درباره تجار، بازاریان مرفه، کارخانهداران و پزشکان است که مشکلات کوچک زندگیشان محور داستانها شده و بدنه اصلی جامعه سالهاست حلقه گمشده برنامهسازان هستند.
به نظر میرسد گاهی بد نباشد مسئولان رسانه ملی از خود بپرسند چرا هنوز آثاری همچون «پدرسالار» با وجود قدیمیشدن و تکرار زیاد مخاطب دارند؟! دلیلش را میتوان این دانست که چنین مجموعههایی جدا از خاطرهانگیز بودن از جنس خود مردم هستند و اعضای جامعه را بدون اینکه بزهکار، معتاد، خانه خراب، خشن و دزد باشند نشان میدهند؛ خانوادههایی ساده و بیآلایش که حقیقت جامعه هستند، نه آنچه جامعه هنری به سفارش جشنوارههای خارجی به تصویر میکشد، بنابراین انتظاری که از تلویزیون در مقایسه با سینما و شبکه خانگی میرود، همین مردمیبودن آن است که در دهههای اخیر موفق نبوده و خواسته و ناخواسته باعث شده است کارگر ساده بودن به نوعی شرم اجتماعی برای خانوادهها تبدیل شود. سریالهای تلویزیونی آنقدر به قشر کارگر، این هسته اصلی چرخاننده اقتصاد و صنعت کشور بیاعتنا بودهاند و روی چند صنف و قشر خاص متوقف ماندهاند که فرزندان کارگران دوست ندارند بگویند پدرمان کارگر ساده است.
موضوع فقط در سریالها و فیلمها خلاصه نمیشود، اگر نگاهی به مسابقات و برنامههای تلویزیونی که با حضور اقشار مختلف در تلویزیون به نمایش گذاشته میشود بیندازیم، میبینیم در این مسابقات سرگرمکننده هم بیشتر از ادارات و کارمندان استفاده میکنند و نه از بدنه دیگر جامعه، زیرا این ادارات و سازمانها هستند که توانایی اسپانسرشدن برای چنین برنامههایی را دارند. از یک منظر میتوان گفت اگر اصناف در ایران حرفهای عمل میکردند و تعامل خوبی با رسانه داشتند، این موضوع نیز قابل بررسی بود، اما حقیقت آن است که اصناف تنها برای مجوز گرفتن حضور دارند و هیچ کنش اجتماعی و رسانهای از آنها دیده نمیشود. برای مثال خانه کارگر بیشتر خود را به عنوان یک حزب سیاسی مطرح کرده و از کارگران صرفاً برای امیال سیاسی بهره میبرد. به راستی چرا نباید زندگی ساده و شاد یک کارگر یا کاسب یا تعمیرکار را به نمایش بگذاریم، مگر نه اینکه شهدا و عرفای بزرگ ما از همین صنوف بودهاند. چهرههایی همچون شهید برونسی که بنای ساختمان بود و ارتباطات معنوی زیادی با عالم معنا داشت یا شهید عرب که جوشکار بود ولی به جز فرماندهی سپاه در کسوت یک بسیجی توسلات مشهوری داشت یا رجبعلی خیاط که به عنوان عارفی برجسته میتواند برای مردم الگوساز و درسآموز باشد، پس سهم این قشر در رسانه ملی چقدر است؟! قشری که خواه ناخواه اینها مخاطب اصلی رسانه ملی و برنامههای آن هستند، نه مرفهین و سرمایهداران.