کد خبر: 1194123
تاریخ انتشار: ۰۴ آبان ۱۴۰۲ - ۰۶:۴۰
یادی از شهید نوجوان محمدحسین فهمیده که از مفاخر بزرگ ملی ما است
نوجوانی‌اش را با عشق به وطن تمام کرد «برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم، از مال و اموال، پدر و مادر، برادر و خواهر چشم پوشیدم، فقط برای هدفم یعنی الله» خواندن این جملات برای هر کسی که نداند این وصیت‌نامه از کیست

«برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم، از مال و اموال، پدر و مادر، برادر و خواهر چشم پوشیدم، فقط برای هدفم یعنی الله» خواندن این جملات برای هر کسی که نداند این وصیت‌نامه از کیست، قبولش سخت است اگر بگویند از دل یک نوجوان ۱۳ ساله گذشته و روی کاغذ قلم خورده است. شهید محمدحسین فهمیده، یکی از هزاران نونهال و دانش‌آموز بسیجی کشورمان است که جانش را فدای سرافرازی و حفظ ایران کرد. او در سال ۱۳۴۶ در قم و در خانه‌ای محقر و کوچک در محله پامنار به دنیا آمد و در محیطی مذهبی و خانواده‌ای متدین پرورش یافت. پدرش محمدتقی و مادرش فاطمه کریمی نام داشتند. انتخاب نامش به زمان تولدش برمی‌گردد که همزمان با ماه محرم بود. به همین خاطر وقتی پیشنهاد اسم مسعود را می‌دهند، پدرش می‌گوید او نامش را همراهش آورده و از آنجایی که به امام حسین (ع) ارادت خاصی داشت نام محمد حسین زینت پسر شد.
سال ۱۳۵۲ در دبستان روحانی قم مشغول تحصیل شد و کلاس اول تا چهارم ابتدایی را در محضر معلمی روحانی گذراند. سال پنجم ابتدایی، اول و دوم راهنمایی را به دلیل انتقال خانواده‌اش به کرج در دو مدرسه این شهر سپری کرد. در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، زمان اوج فعالیت‌های قبل از انقلاب، همپای مبارزان اعلامیه‌های امام خمینی (ره) را پخش می‌کرد و در جریان این مبارزات چند بار از نیرو‌های رژیم ستمشاهی کتک خورد، اما از هدفش منصرف نشد تا اینکه زمستان سال ۵۷ در تظاهرات انقلاب اسلامی شرکت کرد.
درک عمیق از زمانه و امام زمانه از خصوصیات ویژه محمدحسین بود. این شهید نوجوان، بسیار خوش برخورد و خنده‌رو بود. خیلی زود با افراد می‌جوشید و صمیمی می‌شد. نسبت به همه به خصوص بزرگ‌تر‌ها مؤدب بود و احترام می‌گذاشت. با برادرش به نام داود که او هم بعد از محمد حسین به شهادت رسید، رفیق بود و به او نیز احترام خاصی می‌گذاشت. رک و صریح بود. تظاهر و خودنمایی نمی‌کرد. خوش قول بود و به وفای به عهد حساس. وقتی از حرف یا رفتاری ناراحت می‌شد سرو صدا نمی‌کرد. بسیار رازدار و تودار بود. لباسش تمیز و آراسته بود. سعی می‌کرد با همه مردم همدردی کند. نوجوانی فعال و کوشا بود و از همان بچگی طوری برخورد کرده بود گویا مرد خانواده است. از خرید خانه گرفته تا ثبت نام بچه‌ها در مدرسه، گرفتن و جابه‌جا کردن پرونده‌ها و کار‌های اداری. اجازه نمی‌داد خواهران و مادرش در صف خرید بایستند. اهل ورزش بود و فوتبال و دوچرخه سواری از ورزش‌های مورد علاقه‌اش بود. رشید، قوی و زیبا بود. از بچگی علاقه شدیدی به مدرسه رفتن و درس خواندن داشت و کتب غیر درسی هم زیاد مطالعه می‌کرد و گاهی به بعضی از دوستانش کتاب هدیه می‌داد. سطح هوش او بسیار خوب بود و معمولاً در کلاس درس را یاد می‌گرفت و همیشه شاگرد اول تا سوم بود. هنوز به سن تکلیف نرسیده نمازش را می‌خواند و به مسجد می‌رفت. قرآن تلاوت می‌کرد و اذان می‌گفت.
در سن ۱۲ سالگی، در جریان حوادث کردستان به آنجا رفت، اما به خاطر سن کم و کوتاهی قد برگردانده شد. نیرو‌های کمیته کردستان می‌خواستند از مادرش تعهد بگیرند ولی او در جوابشان گفت: «مادرم سواد ندارد تا برگه تعهد امضا کند. من خودم برگه را امضا می‌کنم با این شرط که هر کجا امام دستور بدهند، می‌روم!» بلاخره او یک روز به بهانه خرید نان از خانه خارج شد و به تهران رفت. سعی کردند او را منصرف کنند ولی موفق نشدند و حسین راهی جنوب کشور شد. فرمانده را راضی کرد تا به خرمشهر برود و پس از مدت کوتاهی مجروح شد ولی مجروحیت مانع حضور او در خط مقدم نشد. محمدحسین ۸ آبان ۱۳۵۹، بعد از اینکه هم سنگر مجروحش را به پشت خط رساند، دوباره به سنگر بازگشت و وقتی فهمید پنج تانک عراقی به سمت نیرو‌های ایرانی هجوم می‌آورند، با اراده‌ای محکم نارنجک‌ها را به کمر بست و در دست گرفت و به سمت تانک‌ها حرکت کرد. در حالی که پای او تیر خورده بود خود را به جلوترین تانک رساند و نارنجک‌ها را منهدم کرد.
خبر شهادت محمدحسین در اخبار اعلام شد. مادر با شنیدن این خبر به دلش گواه شد این پسر نوجوان، حسین اوست. اما پدرش قبول نکرد و می‌گفت این جوان در خرمشهر شهید شده و حسین آنجا نیست. اگر چنین پسری داشتم خدا را شکر می‌کردم. یک هفته بعد چند پاسدار نوید آسمانی شدن محمدحسین را به پدر و مادر دادند. بقایای پیکر این شهید قهرمان در بهشت زهرای تهران، قطعه ۲۴، ردیف ۴۴، شماره ۱۱، به خاک سپرده شد. بی‌قراری‌ها و اشک‌های بی‌امان این مادر در غم از دست دادن پسر، با یک رویای شبانه پایان یافت. او می‌گوید: «شبی حسین را در خواب دیدم که به من گفت: مادر چرا ناراحتی، دورم می‌چرخید و می‌گفت من سالم هستم و کنار مولایم ابا‌عبدالله (ع) برای شما دعا می‌کنم.» بعد از دیدن آن خواب، مادر با شنیدن نام پسر با افتخار لبخند می‌زند.
هشتم آبان به مناسبت شهادت این نوجوان بسیجی، روز نوجوان و روز بسیج دانش‌آموزی نام گرفته است. یادش گرامی و راهش پررهرو باد!

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار