عاملی که باعث شد فیلم اورکا به یک درام ورزشی منسجم تبدیل نشود، نگرش سطحی جهان آن است. عاملی که باعث شد فیلم اورکا به یک درام ورزشی منسجم تبدیل نشود، نگرش سطحی جهان آن است. سحر مصیبی سعی داشته است در فیلم اولش با یک قصه واقعی صرفاً جنبهای احساسی بگیرد و فیلمی ایدئولوژیک بسازد نه فیلمی درباره یک قهرمان در ژانر ورزشی. زمانی که قرار است یک زندگینامه از یک ورزشکار ساخته شود، باید تمامی ابعاد و چارچوبهای آن به طور دراماتیک کنار هم قرار بگیرند، اما به نظر میرسد مصیبی بیشتر از آنکه اثرش را با تمهیدات سینمایی درقالب یک مضمون ورزشی پیوند بزند، سعی داشته است از خردهپیرنگها در جهت اختلافات سلیقهای درباره حجاب استفاده کند، هر چند فیلم پیش از ماجرای «زن، زندگی، آزادی» ساخته شده، اما میتوان حدس زد که در قالب همان جریان تولید شده است. زنی که قربانی ظلم یک جامعه مردسالار است، سوژهای به شدت تکراری و حالا دیگر زرد در سینمای ایران است. اساساً نقطه دید فیلم و مسئله آن نمیتواند جذابیتی به همراه داشته باشد، به همین سبب قالبی که کارگردان برای فیلمش تدارک دیده، همان چیزی است که از زندگی الهام اصغری در فضای مجازی و جراید نوشته شده است و حالا در فیلم نکته حائز اهمیتی وجود ندارد که برای مخاطب جذابیت داشته باشد. خاستگاه چنین اثری قاعدتاً باید قهرمانسازی باشد، اما نیست و کارگردان این هوشمندی را به خرج نداده است. اساساً درام ورزشی باید قهرمان بسازد. زمانی که قصه واقعی است فیلمساز باید محوریت قهرمان را در خط رواییاش ایجاد کند، اما الهام در اورکا توان لازم را برای رسیدن حتی به یک شخصیت هم ندارد چراکه او در یک تیپ متوقف مانده است؛ ورزشکاری که به دلیل خشونتهای شوهرش از او طلاق گرفته و حالا با خودش در جنگ است که به روزهای خوب برگردد؛ ورزشکاری افسرده که در تلاطم ذهنیاش گیر افتاده و به یک باره به این نتیجه میرسد که باید دوباره به شنا برگردد و رکورد گینس را جابهجا کند. اینکه این تحول چگونه رخ میدهد، مشخص نمیشود، عقبتر از آن فیلمساز گذشتهای از الهام را به مخاطب نشان نمیدهد، پلانهای پرت از دریا و شناکردن الهام را میبینیم که اساساً کمکی به شخصیتسازی او نمیکند و این ربطی هم به محدودیتها ندارد. به جای این پلانها بهتر بود از گذشته الهام یا از شوهرش احمد میدیدیم که این میتوانست به روند شخصیتپردازی کمک کند، اما تمرکز فیلم روی نوع پوشش الهام است که چگونه باید شنا کند. این یک تمرکز بهانهجویانه است که تبدیل به رخدادهای دراماتیک نمیشود. رئیس ورزش بانوان یک تیپ کلیشهای است که نمونهاش را در فیلم «عرق سرد» دیدهایم؛ خانمی که عقاید تند مذهبی دارد و مخالف شنا کردن الهام به دلیل نوع پوشش او در آب است، در حد همان کلیشههای فیلمهای مرسوم سفارتی باقی مانده است. مصیبی قطعاً با هدف حمایت جشنوارههای غربی به این اندازه تمرکز روی پوشش داشته است، وگرنه میتوانست از پلانهای زائد و کلیشه در ازای ریتم بهتر فیلمش استفاده کند. در واقع قالبهای کلیشهای آسیب جدی به فیلم وارد کرده است. قصه در یک مسیر هموار راه خودش را پیدا میکند. فیلمساز آنقدر دستش در قصهگویی و ساختار روایت خالی بوده که از همسر الهام استفاده بیهوده میکند. احمد به طور مداوم به الهام زنگ میزند چرا؟ الهام با او قرار کافه میگذارد، اما احمد نمیآید چرا؟ این چراها باعث شده است خط روایی منطق خودش را از دست بدهد، حتی اینکه چرا آن مرد جوان قصد کمک به الهام را دارد، در ابهام میماند. در متن اتفاقی منطقی برای اورکا رخ نمیدهد و در ساختار هم ضعفها مشهود هستند. قابهای شیک از دریا نمیتواند تبدیل به فیلم شود، در انتخاب بازیگر هم کارگردان راه را اشتباه رفته است. به نظر میرسد ترانه علیدوستی برای رسیدن به کاراکتر الهام تلاشی نکرده است. ظاهر علیدوستی برای اینکه ما او را ورزشکار و شناگر بدانیم، به هیچ وجه متقاعدکننده نیست. مصیبی بیشتر از اینکه به ساختارهای سینمایی و درام بپردازد، تفکری مستندگونه و ایدئولوژیک داشته است.