کد خبر: 1192018
تاریخ انتشار: ۲۵ مهر ۱۴۰۲ - ۰۵:۴۰
«زخم‌کاری ۲» در دام خرده‌پیرنگ‌های بی‌حاصل انگار فقط یک ایده از قسمت اول آمده و همه چیز در یک حالت ایستایی قرار دارد، این سطحی‌بودن باعث شده است زخم‌کاری در فصل دوم نتواند مخاطب را با خود همراه کند.

جوان آنلاین: اگر چه قضاوت برای فصل دوم سریال زخم‌کاری پس از شش قسمت شاید زود باشد، اما نکته مهم و حائز اهمیت این است که این سریال هرگز نتوانسته در این شش قسمت حتی ذره‌ای از جذابیت فصل اول را به همراه داشته باشد، انتظار این بود که مهدویان بتواند در فصل دوم هم از عناصر درام برای خلق جذابیت موضوعی درست و منسجم استفاده کند، اما تا اینجا با یک قصه کم‌جان و لاغر مواجهیم که اساساً کشش لازم را برای جلو بردن سریال ندارد. انگار فقط یک ایده از قسمت اول آمده و همه چیز در یک حالت ایستایی قرار دارد، این سطحی‌بودن باعث شده است زخم‌کاری در فصل دوم نتواند مخاطب را با خود همراه کند.
اگر چه در فصل اول حضور پررنگ مالک و اتفاقات درون ژانری برای بیننده جذابیت مضمونی داشته، اما در فصل دوم حضور میثم به عنوان کاراکتر اصلی آسیب جدی به خط روایی وارد کرده است. در وهله اول این آسیب را می‌توانیم به نوع بازی بازیگر نقش میثم مربوط بدانیم که بسیار تصنعی و الکن بازی می‌کند. اضافه کنید که در بعضی سکانس‌ها کابوس دیدن میثم یا حضور آن دخترک فال‌فروش، همان پردازش شخصیتی مالک در فصل نخست است و از سوی دیگر به هیچ وجه نمی‌توانیم میثم را به عنوان یک کاراکتر اصلی بپذیریم چراکه نوع پردازشی که در شخصیت او شده نمی‌تواند متقاعدکننده باشد. مانند نزدیک شدن او به شیدا که به شدت از نظر خلق کاراکتر میثم دور از انتظار است، حتی طلوعی هم نمی‌تواند به یک کاراکتر تبدیل شود. نوع بازی کامبیز دیرباز در نقش طلوعی آنقدر تصنعی است که حتی نوع دیالوگ‌گویی او ما را به یاد فیلم‌های تاریخی می‌اندازد، بنابراین دو نقش اصلی سریال به دلیل انتخاب‌های اشتباه باعث ضعف سریال شده است، سمیرا هم تا اینجا نقش مهمی نداشته و پرخاشگری‌هایش بی‌منطق شده است و هیچ شباهتی به کسی که شوهر و دخترش را از دست داده ندارد. اضافه شدن شخصیت‌های جدید تا اینجا کمک چندانی به سریال نکرده بلکه انگار فضای سریال را شلوغ کرده است، بنابراین منطق روایی و شکل‌گیری قصه در فصل دوم به دلیل حضور کمرنگ مالک باعث افت شدید سریال شده است. اضافه کنید که گاف‌های بیش از حدی هم در سریال دیده می‌شود، مانند زنده بودن مالک در تابوت و سکانس لوکیشن فرستادن مالک برای دستمالچی! اینکه چطور گوشی را از جیب مالک برنداشتند و اینکه او توانسته در تابوت زیر خاک موبایلش را روشن کند و وی‌پی‌ان را وصل کند و لوکیشن بفرستد، از عجایب این سریال است که تبدیل به کمدی ناخواسته شده است. این می‌تواند برای این سریال یک فانتزی باشد چراکه آنقدر دور از ذهن است که نمی‌شود آن را باور کرد، اضافه کنید که دستمالچی به عنوان یک مأمور اطلاعاتی چه لزومی دارد به مالک نزدیک شود و او را مخفی کند، فقط به این دلیل که بتواند به مقام بالاتر از طلوعی برسد! از سوی دیگر خرده‌پیرنگ‌ها در سریال تبدیل به حاشیه‌هایی شده که جهان سریال را آشفته و سرگردان کرده است.
با اینکه این سریال می‌توانست در فصل دوم ظرفیت جذابیت موضوعی داشته باشد، اما به نظر می‌رسد مهدویان تمهیدات محتوایی را برای سریالش در نظر نگرفته یا تصور کرده است می‌تواند با همان اِلمان‌ها و عناصر تکرارشونده فصل اول، فصل دوم را بسازد. مشهود است که به هیچ وجه مهدویان در شکل‌دهی فصل دوم موفق نبوده و در فصل نخست حضور خان‌عمو و مالک پردازش‌های درون ژانری به مراتب بهتری را به همراه داشت، اما حالا با ورود کاراکتر‌های متفاوت نه تنها نکته‌ای قابل تأمل به سریال اضافه نشده بلکه ژانر موردنظر توانایی لازم را برای ادامه دادن در مسیری هموار و منسجم ندارد، به همین جهت اساساً با سریالی مواجهیم که سمت و سوی خودش را گم کرده است، این ضعف اول در فیلمنامه مشهود است و بعد در کارگردانی ضعیفِ مهدویان، احساس می‌شود. اینکه تیم نویسنده چرا تا این حد در ایجاد حتی یک جذابیت نیم‌بند بی‌استعداد نشان می‌دهند، در نوع خود عجیب است. در واقع ضعف متن به طور عادی شاکله اصلی سریال را با کلیشه‌های رایج پیوند زده است و بعید به نظر می‌رسد در ادامه اتفاق خاصی در روند سریال رخ دهد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار