کد خبر: 1176785
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار: ۱۷ مرداد ۱۴۰۲ - ۰۴:۲۰
مروری بر زندگی مرحوم فریدون خیام‌باشی  از رزمندگان گروه دستمال سرخ‌ها در گفتگو با همرزمانش
محافظ سابق حضرت آقا به ۲ برادر شهیدش پیوست چند روز پیش بود که یکی از دوستان رسانه‌ای، خبر داد که فریدون خیام باشی از پاسدار‌های دوره اولی مرحوم شده و به دو برادر شهیدش بهرام و فرهاد پیوسته است.
چند روز پیش بود که یکی از دوستان رسانه‌ای، خبر داد که فریدون خیام باشی از پاسدار‌های دوره اولی مرحوم شده و به دو برادر شهیدش بهرام و فرهاد پیوسته است. خیام باشی از اعضای گروه دستمال سرخ‌ها بود که چند بار با او در روزنامه «جوان» گفتگو کرده و خاطراتش را در همین صفحه ایثار و مقاومت منتشر کرده بودیم. او که در مقاطعی محافظت از حضرت آقا به عنوان نماینده امام در شورای عالی دفاع را برعهده داشت، کوله باری از ناگفته‌ها مربوط به اوایل تأسیس سپاه و جنگ در کردستان در سینه داشت که با فوت او، دست ما از بسیاری از این ناگفته‌ها کوتاه ماند. خیام باشی مربوط به نسلی بود که هرچه زمان می‌گذرد دست نیافتنی‌تر می‌شوند. در حالی که حدود ۲۰ روز از درگذشت بی‌سروصدای این رزمنده پیشکسوت دفاع مقدس می‌گذرد، در گفتگو با چند تن از همرزمان شهید، یادکردی از او را تقدیم حضورتان می‌کنیم. 
 
 متولد کویت بزرگ شده پیروزی!
«من فریدون خیام باشی هستم متولد ۲۰ شهریورماه ۱۳۳۹ در کویت...» مرحوم خیام باشی در گفتگو با روزنامه «جوان» که اسفندماه ۱۳۹۵ صورت گرفته بود، خودش را اینطور معرفی کرده بود. او به واسطه شغل پدرش که اصالتی اصفهانی داشت در کویت به دنیا آمده بود. تا هفت سالگی در آن کشور زندگی می‌کند و بعد برای تحصیل به تنهایی به ایران برمی‌گردد و سال بعد نیز خانواده برای همیشه کویت را ترک می‌کنند و در محله مذهبی نشین کوکاکولا (پیروزی فعلی) ساکن می‌شوند. حضور در خیابان پیروزی که بعد‌ها انقلابی‌های بسیاری به خود دید، در تعیین مسیر زندگی فریدون خیام باشی و دو برادرش فرهاد و بهرام که هر دو در دفاع مقدس به شهادت رسیدند، تأثیر فراوانی داشت. 
 
 پاسدار دوره اولی سپاه
مرحوم خیام باشی که فعالیت‌های انقلابی پرشوری در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ داشت، بلافاصله بعد از تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت آن در می‌آید. سپاه در دوم اردیبهشت ۱۳۵۸ رسماً تشکیل شد و خیام‌باشی ۲۵ اردیبهشت سپاهی شد. یعنی تنها ۲۳ روز بعد از تشکیل سپاه، او رخت پاسداری به تن کرد. 
 
 اعزام به گنبد و خرمشهر
خودش می‌گفت: «من وقتی سپاهی شدم فردایش قضیه گنبد پیش آمد. اعلام آمادگی کردیم و ما را به آنجا اعزام کردند. موقع رسیدن ما شهر گنبد، غائله تا حدی خوابیده بود و درگیری چندانی نداشتیم. دو، سه هفته‌ای آنجا بودیم و بعد برگشتیم تهران. رسیده، نرسیده گفتند یکسری نیرو نیاز داریم برای رفتن به جزیره کیش، نگو منظورشان محافظت از کاخ‌ها و اماکنی از این دست در کیش است. خلاصه رفتیم و، چون آنجا ساکت بود، شور انقلابی‌مان اجازه نداد زیاد بمانیم و درخواست بازگشت دادیم. دوباره آمدم تهران. مدتی بعد خبر دادند خلق عرب در خرمشهر آشوب ایجاد کرده‌اند. قضیه آنجا با گنبد فرق می‌کرد. ضد انقلاب مرتب در شهر به ما شبیخون می‌زدند و با شلیک آرپی‌جی و به رگبار بستن مقر‌ها و سنگرهایمان، سعی داشتند نیرو‌های انقلابی را از میدان به در کنند. اقامت‌مان در خرمشهر طولانی شد. در این مدت درگیری‌های متعددی داشتیم و شهید و مجروح هم دادیم. بعد دوره مأموریتی‌مان تمام شد و به تهران برگشتیم». 
 
 ورود به گروه دستمال سرخ‌ها
در مورد ورود فریدون خیام‌باشی به گروه دستمال سرخ‌ها، همرزمش عبدالله نوری‌پور می‌گوید: «وقتی که اصغر وصالی گروهش را به غرب کشور برد، در ابتدا مرحوم خیام‌باشی در این گروه نبود. ایشان بعد‌ها به گروه ما ورود کردند. دیرتر از ما آمد، ولی خیلی زود در میان بچه‌ها جا گرفت و طوری بود که انگار سال‌هاست همدیگر را می‌شناسیم. روحیه خاکی و خونگرمی داشت. بچه‌ها به اختصار او را فرید صدا می‌زدند. بچه زرنگ و شجاعی بود. فرید تا مدت‌ها بین ما دستمال سرخ‌ها حضور داشت. تمام مدتی که ما در غائله کردستان بودیم، او هم در گروه بود و به نظرم بعد از شروع رسمی جنگ تحمیلی به یگان‌های دیگر رفت. هرچند که تا مدت‌ها با بچه‌های دستمال سرخ ارتباطش را حفظ کرده بود». 
خود مرحوم خیام‌باشی در خصوص حضورش در میان گروه دستمال سرخ‌ها گفته بود: «ما پاسدار انقلاب بودیم و هرکاری از دستمان برمی‌آمد برای حفظ انقلاب انجام می‌دادیم. وقتی از خرمشهر به تهران آمدم، به اتفاق یکی از دوستانم برای حفاظت از کامیون‌های حمل کالا و پوشاک، سوار تریلر‌هایی شدیم و به کرمانشاه رفتیم. اقلام را که تحویل دادیم، در مقر سپاه این شهر دیدم یک آقایی دارد جر و بحث می‌کند و تقاضای نیرو دارد. بعد‌ها فهمیدم نام ایشان شمس‌الله رحیمی از اعضای قدیمی‌تر دستمال سرخ‌هاست. من و دوستم بدون اینکه مأموریتی برایمان در نظر گرفته شده باشد، خودمان را به شمس‌الله معرفی کردیم و همراهش به مریوان رفتیم. از آنجا به بعد دیگر یکی از اعضای گروه دستمال سرخ‌ها شدم». 
 
 رزمنده‌ای شجاع و پای کار
احمد اسلیمی از دیگر همرزمان مرحوم فریدون خیام باشی از کیفیت حضور او در جمع گروه دستمال سرخ‌ها می‌گوید: «فرید بچه تهران بود. (من خودم اصالتاً اصفهانی هستم، اما در سپاه تهران جذب شدم و همراه آن‌ها به جبهه رفتم) فریدن بزرگ شده خیابان پیروزی بود و آنجا همراه دو برادرش که بعد‌ها در دفاع مقدس شهید شدند، فعالیت‌های انقلابی داشتند. ایشان از مریوان همراه گروه ما (دستمال سرخ‌ها) شد و هر کاری که تکلیف بود انجام می‌داد. جوان خوش قلبی بود و همگی او را دوست داشتیم. به قول خودمان بی‌شیله پیله بود. اغلب بچه‌ها در آن روز‌ها ساده و خاکی و یکدست بودند؛ لذا رفاقتی بین ما رقم می‌خورد که فراموش شدنی نیست. هنوز هم شرینی خاطراتی که با فرید و دیگر بچه‌ها در کوه‌های کردستان داشتیم از یادم نرفته است. مرحوم خیام باشی رزمنده‌ای شجاع و پای کار بود». 
 
 درسی که از چمران گرفتم
در گفت‌و‌گویی که چند سال پیش با مرحوم خیام‌باشی داشتیم، او از خاطرات همرزمی با شهید چمران در کردستان آشوب زده مطالب جالبی تعریف می‌کرد. خیام‌باشی می‌گفت که اولین درس عملی از یک رزمنده مکتبی را از دکتر چمران آموخته است. 
خیام‌باشی در بیان این خاطره می‌گفت: «شهریور ماه ۱۳۵۸ قرار شد تعدادی از تانک‌های ارتش را از سقز به بانه مشایعت کنیم. ضد انقلاب در گردنه خان به ما کمین زد. دقایقی از درگیری گذشته بود که شهید چمران به اتفاق یک فروند بالگرد از راه رسید. من و دو نفر از نیرو‌ها را سوار کرد و از ما خواست روی ارتفاعات پیاده و از همان بالا با کمین‌کننده‌ها درگیر شویم. ما رفتیم و توانستیم محل اختفای چند نیروی ضدانقلاب را شناسایی کنیم. دو نفرشان را به اسارت درآوردیم. من آن موقع ۱۹، ۲۰ سال بیشتر نداشتم. هنگامی که می‌خواستم اسرا را تحویل بدهم، از سر جوانی با قنداق اسلحه ضربه‌ای به شانه یکی از آن‌ها وارد کردم. ناگهان دکتر چمران دستم را گرفت و گفت: پسرجان با اسیر این‌طور رفتار نمی‌کنند. از خجالت سرم را پایین انداختم و با آرامش بیشتری اسرا را هدایت کردم. چند دقیقه‌ای نگذشته بود که چمران سراغم آمد و با آنکه سن و سال بیشتری از من داشت و آن موقع وزیر دفاع بود، کلی از من معذرت‌خواهی کرد. آب شدم و رفتم توی زمین. آن روز درسی از دکتر یاد گرفتم که فراموش نشدنی بود؛ مدارا با اسیر». 
 
 شاهد ترور مقام معظم رهبری
نکته جالب توجه در زندگی جهادی مرحوم فریدون خیام باشی این است که او حدود یک سال ونیم محافظت از مقام معظم رهبری را برعهده داشت که آن زمان ایشان نماینده امام در شورای عالی دفاع بودند. این بخش از زندگی خیام باشی همراه با تصاویر ماندگاری از او و حضرت آقا در جبهه‌های جنگ است. همچنین خیام‌باشی در سال ۱۳۶۰ که حضرت آقا در مسجد جامع ابوذر تهران مورد سوء قصد قرار می‌گیرند نیز همراه ایشان بوده و شاهد اتفاقات آن روز بود. 
خود مرحوم خیام‌باشی در این خصوص گفته بود: «من یک سال و خرده‌ای محافظ ایشان بودم. سال ۶۰ آقا روز‌های شنبه جلسات پرسش و پاسخ داشتند. به مساجد و اماکن مختلف می‌رفتند و بعد از سخنرانی، مردم حاضر سؤالاتشان را مطرح می‌کردند. روز ششم تیرماه ۱۳۶۰ جلسه سخنرانی ایشان در مسجد جامع ابوذر در جنوب غرب تهران (محله فلاح) بود. شش نفر همراه ایشان رفته بودیم. من دم در بودم که صدای انفجار را شنیدم. سریع در را بستم و به بسیجی‌ها گفتم نگذارید کسی خارج شود. بمبی که در ضبط صوت کار گذاشته شده بود، یک حالت پرتابی داشت. مثل شلیک یک گلوله که آقا وقتی حین سخنرانی‌اش برگشته بود، به زیر بغل ایشان اصابت می‌کند. ما ایشان را به درمانگاهی در دوراهی قاپان رساندیم. گفتند کاری از دست ما برنمی‌آید. فقط یک کپسول بزرگ اکسیژن دادند که داخل ماشین جا نمی‌شد. مجبور شدیم در اتومبیل را باز بگذاریم. من یک طرف کپسول را گرفتم و پرستاری که با ما آمد طرف دیگرش را. یک آن اتومبیلی به در خورد و دستم را له کرد. بنده خدا پرستار ناچار شد با یک دست کپسول را بگیرد و با دست دیگرش هم به وضعیت آقا رسیدگی کند. خلاصه ایشان را به بیمارستان بهارلو رساندیم. بعد هم که آقا را به بیمارستان قلب شهید رجایی انتقال دادند». فریدون خیام‌باشی تا پایان دفاع مقدس در جبهه‌های جنگ تحمیلی حضور داشت. بعد‌ها بنا به دلایل شخصی از سپاه خارج شد و مشاغل آزاد را تجربه کرد. زمانی که با او در دفتر روزنامه «جوان» گفتگو کردیم، راننده تاکسی بود. او اواسط تیرماه ۱۴۰۲ ظاهراً بر اثر عارضه سکته درگذشت و به دو برادر شهید و همچنین همرزمان شهیدش پیوست. «فرید» یادگاری از دوران تاریخی دفاع مقدس بود که با رفتنش، خاطرات بسیاری را با خود برد. روحش شاد و یادش گرامی باد.
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۳
اسماعیل
|
Germany
|
۱۶:۲۷ - ۱۴۰۲/۰۵/۲۱
0
2
خداوندبااربابش امام حسین(ع)محشورش بفرماید
فریدواقعآیک رزمنده ورفیق خیلی خوب برای مابود
پاسخ ها
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of)
۰۰:۰۳ - ۱۴۰۲/۰۷/۰۶
آمین
چقدر با مرام بودند چقدر نورانی
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۰۰ - ۱۴۰۲/۰۷/۰۶
0
1
یک انسان و مومن واقعی
در واقع شهید زنده بودند
خداوند بیامرزدش
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار