کارگردان فیلم ماندگار «شیرسنگی» با بیان اینکه متأسفانه در دانشگاهها کلاس «درک فیلم» نمیگذارند، گفت: لحظههای ناب سینما نشان دادنی است و تعریف کردنی نیست. به نظرم لحظههای نابی که تعریف کردنی نیستند، خود سینماست. مسعود جعفریجوزانی در کارگاه «انتقال تجربه فیلمسازی» که در موزه سینما برگزار شد با بیان اینکه اگر بخواهیم فیلمساز شویم ابتدا باید اجزای آن را به خوبی بشناسیم، گفت: من معتقدم سینما بیش از هر هنر دیگری نیاز به بسترسازی دارد. زمانی که ما جوان بودیم، تماشای فیلم به آسانی امروز نبود که در خانهها همراه با خانوادهایمان فیلم ببینیم. معمولاً فیلم خوب اینگونه است که اگر کسی از شما خواست داستان آن را تعریف کنید، نتوانید و به او بگویید باید خودت فیلم را ببینی، چراکه لحظههای ناب سینما نشان دادنی است و تعریف کردنی نیست. دلم برای آنگونه سینما تنگ شده، به نظرم لحظههای نابی که تعریف کردنی نیستند، خود سینماست. پیش از این در سینما تقطیعها و کاتها را ریتم میدانستند، درحالیکه این ریتم نیست. ریتم مجموعهای از حرکت دوربین، حرکت بازیگر، خطوط و رنگ، نور و تقطیع است.
جعفریجوزانی ادامه داد: متأسفانه در دانشگاهها کلاس «درک فیلم» نمیگذارند، کلاسی که در آن هفتهای یک فیلم نمایش دهند و از تماشاگران بخواهند درک خود را نسبت به آن اعلام کنند. درک فیلم نوعی بسترسازی است که در جامعه به وجود میآید. در دانشگاه کلاسهای زیادی داشتیم، اما کسی به ما آموزش نداد که چگونه بنویسیم و چگونه فیلم را درک کنیم. مفاهیم فیلمسازی را همه میدانستیم، ولی افراد کهنهکاری که فلسفه مونتاژ را میدانستند و آموزش میدادند بسیار کم بودند. اگر سینما بخواهد قصه بگوید، مهم این است که من از آن قصه و آن فیلم چه حس کردم. اینکه بازیگر یک فیلم چگونه و با چه حالتی آمد در سینما مهم است، زیرا در درک فیلم تأثیر میگذارد.
کارگردان فیلم سینمایی «شیرسنگی» در ادامه اظهار داشت: کسانی که سینما میخوانند باید نسبت به جهان و هستی نگرشی متفاوت داشته باشند و تلاش کنند که اگر سینما میآورند همراه آن حس و فلسفه را نیز بیاورند. مثلاً آلفرد هیچکاک، فیلم «طناب» را که با یک شات ساخت، مفهومی را منتقل میکرد و در واقع میخواست پاسخی به مونتاژ سینماگران مارکسیست داده باشد.
کارگردان سریال «در چشم باد» ادامه داد: من معتقدم اگر میخواهید بنویسید، حتماً موضوعی شما را آزار میدهد که میخواهید درباره آن بنویسید و اگر آن موضوع را برای کسی تعریف کردید یا میخواهید تعریف کنید، یعنی آن داستان به پختگی کامل نرسیده و میخواهید نظر دیگران را هم بدانید. بنابراین قلم را بردارید و از آنچه میاندیشید، بنویسید، حتی اگر بد بنویسید. حتی اگر آغاز، میانه و پایان خوبی نداشته باشد، زیرا قطعاً جواهری در آن است که با جادوی نوشتن به موضوع میرسید تا جایی که موضوع شما را با خود درگیر میکند.
جعفریجوزانی با بیان اینکه به دنبال آنچه رسم است نروید، افزود: در دنیا داستانی نیست که گفته نشده باشد، اما وقتی شما بنویسید یک موضوع دیگر است و تفاوت دارد. ما نمیدانیم چقدر توانایی در وجود ماست و کمکم خود را کشف میکنیم و تا جایی پیش میرویم که گویا هزاران آدم درون ما زندگی میکنند. بنابراین خلاق باشید، واژهها را کنار هم بچینید تا خود را پیدا کنید. پس از نوشتن فیلمنامه، دکوپاژ خودش شکل میگیرد و آن زمان است که باید استوریبورد طراحی کنید، ولی زمان ساخت فیلم نباید به آن متکی باشید و شرایط دیگر را هم در نظر بگیرید، در غیر این صورت فیلم خوبی از آب درنمیآید.
وی با بیان اینکه سینماگر باید همه چیز را ببینند و هر دیدنی، دیدن نیست، تأکید کرد: فیلمساز نکات ریز را میبیند، احساس بشر را درک میکند و معنی نگاه را میفهمد. زمین و زمان با یک فیلمساز واقعی حرف میزند. گاهی با یک جمله یا یک متن هم میزانسن مشخص میشود، هم شخصیتپردازی و هم زمان و مکان، مانند این جمله «همه اهل شیراز میدانستند که داش آکل و کاکا رستم سایه یکدیگر را با تیر میزدند.»