یکی از افتخارات من این است که با یکی از بهترین انسانهای فعال در سینما و تلویزیون ایران، یعنی داوود میرباقری رفاقت دارم، اما متأسفانه برای سلمان فارسی سراغی از من نگرفت! انتظار داشتم دستکم برای نقشی کوتاه در «سلمان» پیشنهادی به من میداد. رحمان باقریان، بازیگر باسابقه سینما و تلویزیون با بیان این مطلب درباره همکاری با داوود میرباقری، کارگردان سریال مختارنامه گفت: همکاری من و داوود میرباقری به سریال «گرگها» بازمیگردد و ما سالهاست که با هم رفاقت کردهایم، اما نمیدانم چرا اینبار فراموش شدم شاید دیگر شانس ندارم! (میخندد)
بازیگر نقش «زربی» در سریال «مختارنامه» درباره بازخوردهای ویژه این سریال در میان مردم توضیح داد: آقای میرباقری با دیدگاه خاصی این سریال را کارگردانی کردند و جمعی از بزرگان و برجستگان سینما و تلویزیون ایران هم در این پروژه حضور داشتند. همه اینها باعث شد سریال بهخوبی ساخته شود و در میان مردم تأثیرگذار باشد. روح بینندگان تلویزیون ایران مذهبی است و به خوبی با قصههای مربوط به تاریخ مذهب، ارتباط برقرار میکنند. همین ویژگی هم از سوی داوود میرباقری در روایت این سریال لحاظ شده بود تا مخاطب هم از نظر بصری و هم از نظر محتوایی حظ لازم را از تماشای این سریال ببرد. به همین دلایل است که با وجود بازپخش چند باره هنوز هم سریال «مختارنامه» تازه است و مخاطب هنوز از تماشای آن لذت میبرد.
باقریان درباره واکنشهای مردم در کوچه و خیابان هم گفت: واقعاً واکنشها بسیار خوب است. برخی از مردم حتی درباره ماجرای مختار و تاریخچه آن و سرانجامش از من سؤال میپرسند. بنده هم در حد اطلاعم پاسخشان را میدهم، اما نکته این است که آنها بسیار با این سریال ارتباط برقرار میکنند. این سریال گویا به یک خاطره خوب برای بینندگان تلویزیون تبدیل شده است.
وی ادامه داد: خیلی از مخاطبان با آن لحظهای از نقشآفرینی من ارتباط برقرار کردند که غلام شمر، هنگامی که زربی نماز میخواند و در سجده بود، با سنگ او را میکشد و به قتل میرساند. بینندگان خیلی نسبت به این صحنه، احساسات از خود بروز میدهند و برخی حتی میگفتند چرا واکنشی به او نشان ندادی! من هم جواب میدادم که کارگردان با هوشمندی این صحنه را حین نماز خواندن زربی اجرا کرد که من هیچ واکنشی نمیتوانستم نشان دهم.
این بازیگر ادامه داد: خاطرم هست در این سکانسها خری داشتیم که با غلام شمر سوار آن میشدیم، اما حین ضبط این صحنهها واقعاً این خر راه نمیرفت و گروه را بسیار اذیت میکرد! همین خر در سکانسی که غلام شمر با سنگ به سر من زد، وقتی غلام سوارش شد، چنان چهارنعل تاخت و رفت که خندهمان گرفته بود!