امیراسماعیل آذر
نویسنده وپژوهشگر زبان فارسی
عارفان در زمان یادکردن از خداوند گویی معشوقشان را از آسمان به زمین و نزد خود میآورند و عشق به وی را در همهجا متجلی میبینند؛ «وَلِلهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ إِنَّ اللهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» خداوند را با آن عظمت و جبروت به قدرت عشق به میدان عاشقی میکشند و خود را نزدیک به باریتعالی میبینند. عرفان ایرانی پیش از اسلام نیز وجود داشته ولی پس از ورود اسلام به ایران در نتیجه توجه به قرآن کریم و احادیث شکل منسجمتری یافته که اوج آن را در اشعار عارفانی، چون سنایی، عطار، مولانا، حافظ و جامی شاهدیم. در حقیقت عارفان نهایت علم و شناخت را شهودی میدانند «علمی که حقیقی است در سینه بود/ در سینه بود هر آنچه درسی نبود/ صد خانه تو را کتاب، سودی نکند/ باید که کتابخانه در سینه بود». در شعر فارسی از روزگار انوری ابیوردی و قبل از آن منوچهریدامغانی در بسیاری از ابیات شعرها، غزلیات و قصاید این شاعران، مواضعی است که به طور مشخص بر اساس محتویات مفاهیم قرآن مجید شکل گرفته است. به عنوان نمونه در شعر منوچهریدامغانی، در آمار صحیح، از ۸۳ آیات قرآن کریم استفاده شده است. هر چقدر از این دوره جلوتر میآییم و به قرن ششم نزدیکتر میشویم، بهرهبرداری از قرآن در اشعار و ادبیات فارسی اوج میگیرد. فراوانی این موضوع در قرن هفتم و در آثار عطار، مولانا، سعدی و حافظ به اوج میرسد، چنانکه در مثنوی کمتر جایی است که قرآن مجید در شعر مولانا حضور نداشته باشد. حافظ خود قرآن کریم را ازبر داشته و در بیتبیت اشعارش شاهد توجه و اشارهاش به آیات کلامالله هستیم و مثنوی مولانا نیز آن اندازه بهرهمند از مفاهیم قرآنی و اسلامی است که به قرآن عجم شهرت دارد.