بعد از رسانهای شدن خبر شناسایی شهید جانیبت اوشانا مادر شهید روبرت لازار گفت که برای شهید تازه تفحص شده «جانی بت اوشانا» در معراج شهدا مادری خواهد کرد بعد از رسانهای شدن خبر شناسایی شهید جانیبت اوشانا مادر شهید روبرت لازار گفت که برای شهید تازه تفحص شده «جانی بت اوشانا» در معراج شهدا مادری خواهد کرد. ایشان مادر شهید روبرت لازار است که فرزندش در تیر ۶۷ به شهادت رسید. مادر شهیدی که قرار است برای دومین بار آمدن دردانهای را به نظاره بنشیند. او نیک میداند طعم چشم انتظاری را. خودش ۱۰ سال چشم انتظار آمدن رد و نشانی از لازار بود. این بار هم میرود تا برای جانی بت اوشانا مادری کند... به یاد روزی که همان تکه استخوانهای برجای مانده از پسر را روی دستانش حس کرد و سکینه یافت. آری شهدای مسیحی و ارمنی، شهدایی که بیدرنگ یاد وهب نصرانی را در دلها زنده میکنند و مادرانی که اموهبها را در خاطرهها بیدار میکنند که در صحنه عاشورا بیمحابا فریاد بر آورد که ما آنچه را که در راه خدا دادهایم، باز نمیستانیم. اینان رسم عاشقی را نیک میدانند. آنچه پیش رو دارید روایتی از زندگی و شهادت شهید روبرت لازار و دیدار حضرت آقا با خانواده شهید است.
رزم تا آخرین قطره خون
روبرت لازار متولد سال ۱۳۴۵ در خانوادهای مسیحی در تهران بود که پس از ناتمام ماندن تحصیلات مدرسه به خدمت سربازی رفت و دوران آموزشی را به مدت یک ماه و نیم در لشکر لرستان سپری کرد. با اتمام دوره آموزشی، ایشان به جبهه غرب منتقل شد و در مناطقی همچون سومار و مهران به پاسداری از کشورش پرداخت. شهید روبرت لازار در روزهای آخر خدمت سربازی به شهادت رسید. بنا به روایت برادرش، آخرین بار وی در منطقه عملیاتی میمک مستقر بود.
اسلحه من
فرمانده شهید به برادرش گفته بود: «به روبرت بگویید بیش از چند روز به پایان خدمتش باقی نمانده و لازم نیست اینجا بماند، میتواند به پشت خط بازگردد»، اما روبرت نپذیرفت و گفت: «تا آخرین روزی که اینجا هستم، این اسلحه مال من است و نمیگذارم تپه به دست دشمن بعثی بیفتد.» همین کار را هم کرد تا آنکه به شهادت نائل شد. بنا به روایت مادر شهید، بیسیم چی همرزم روبرت موقع شهادت در کنار او بوده و نقل میکند که «روبرت آنجا تیر خورد و مرا به اسارت گرفتند.» روبرت به او گفته بود «من تا آخرین قطره خونم با عراقیها میجنگم.»
آرامستان ساورا
شهید روبرت لازار در تاریخ ۳۱ تیر ١٣٦٧ در منطقه عملیاتی میمک، تپه شهدا به شهادت رسید و ۱۰ سال مفقودالاثر بود. خانواده مدتها به انتظار نشست و دست بر دعا برداشت تا شاید دلتنگیهای مادر برای دیدار با فرزند به پایان برسد؛ و خدا را شکر که این خواسته مادر محقق شد و پیکر لازار شناسایی شد و پس از تشییع و مراسمات دینی و آیینی، در مزار شهدای آشوریان تهران، آرامستان ساورا به خاک سپرده شد. تشییع با شکوهی که مادر با شوق از آن با عنوان یک تشییع عظیم یاد میکند.
میزبانی برای حضرت آقا
مادر هنوز آرام نگرفته و چشم انتظاریاش به پایان نرسیده بود. او چشم انتظار دیدار رهبر بود. هر کسی که به خانهشان میرفت یا از هر طریقی که میتوانست این خواستهاش را مطرح میکرد. کمی بعد مادر شهید لازار به آرزویش که دیدار با رهبری بود، رسید. حضرت آقا عید کریسمس به دیدار خانواده شهید روبرت لازار رفت. حضرت آقا مهمان خانه مادری شد که مدتها در انتظار دیدار ایشان بود. در آن دیدار هر جا که بغض و اشکهای مادر امان میداد او از روبرت میگفت و از انتظار ۱۰ سالهاش. از روزهای نبودنهای لازار و دلتنگی مادرانه. آن روز مادر بزرگترین و به یاد ماندنیترین هدیه کریسمس را گرفت. نصرانیهای مکتب حسین (ع) به خوبی معنای عشق و ایثار را میفهمند و با دادن جان به آن معنا میبخشند.
به حق باید گفت که شهدای ارمنی و مسیحی در کنار دیگر مردم در فرازها و فرودها و کامیابیها و همه مراحل تاریخ پر فراز و نشیب کشور حضوری فعال داشتهاند، نقش آنها در انقلاب اسلامی ایران و هشت سال دفاع مقدس و شهیدانی که در راه وطن تقدیم کردهاند، گواه روشن و برگ زرینی از شرکت فعال آنها در اعتلای فرهنگ و تمدن ایران است.