شهید محسن وزوایی در دهم اردیبهشت ۱۳۶۱ در عملیات فتح خرمشهر و روی جاده آسفالته اهواز به شهادت رسید. بدون تردید او اگر چند سال دیگر از خدا عمر میگرفت، یکی از فرماندهان مطرح جنگ میشد. بخشی از زندگی جهادی او را به روایت همرزمانش پیشرو دارید.
محسن وزوایی متولد سال ۱۳۳۹ در تهران بود. چند نکته مهم در زندگی او دیده میشود که اولین مورد حضورش در جمع دانشجوهای انقلابی پیرو خط امام است. زمانی که لانه جاسوسی از سوی مردم و دانشجوها به تصرف درآمد، محسن وزوایی از جمله نفرات مطرح این واقعه تاریخی بود.
حسن افراخته از همرزمان شهید میگوید: «اواخر سال ۵۸ ما را برای حفاظت از لانه جاسوسی که به تازگی توسط دانشجوهای پیرو خط امام تصرف شده بود، اعزام کردند. هر روز در محوطه سفارت حضور پیدا میکردیم و نگهبانی میدادیم. برخی از دانشجوها با ما که سن و سال کمی داشتند، نمیجوشیدند. شاید دور از شأن خودشان میدانستند، ولی شهید وزوایی با آنها فرق داشت. از همان ابتدای آشنایی مان با ما پاسدارهای جوان گرم گرفت و بسیار خوش برخورد بود. همین رفتار پر از تواضع و محبتش باعث شد جذب او شویم و با شروع جنگ تحمیلی رفاقتمان در جبهههای دفاع مقدس هم ادامه پیدا کند.»
یکی از تأثیرگذارترین مراحل حضور شهید وزوایی در جبهههای دفاعمقدس، عملکردش در جبهههای غرب بود. در این جبهه او به همراه شهدا و چهرههایی، چون علیرضا موحد دانش، غلامعلی پیچک، مرحوم خالقی و... بسیار موفق عمل کردند و دو عملیات بازی دراز اول و دوم را طرحریزی و اجرا کردند.
سیدمحمد ابوترابی از همرزمان شهید میگوید: «همزمان با شروع جنگ تحمیلی پاسدار شدم و همراه با جمعی از دوستان ۵/۲ ماه آموزش دیدیم و بعد از مدتی که به جبهه اعزام شدیم، مقارن بود با عملیات بازی دراز اول. آن زمان شهید پیچک فرماندهی عملیات غرب کشور را برعهده داشت و حاج حسین خالقی، علیرضا موحد دانش و حاج محسن وزوایی با ایشان کار میکردند. در عملیات بازیدراز هر سه نفر این عزیزان (خالقی، موحددانش و وزوایی) به سختی مجروح شدند.
دومین نکته بارز در زندگی جهادی شهید وزوایی این است که قرار بود او مؤسس و اولین فرمانده تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع) باشد. یکی از همرزمان شهید میگوید: «قبل از عملیات فتحالمبین قرار شد یک تیپ دیگر از تهران و شهرهای استان در کنار تیپ ۲۷ محمدرسولالله (ص) تشکیل بشود. حاج محسن وزوایی به عنوان فرمانده این تیپ جدید انتخاب شده بود، البته با صلاحدید و مشورتی که ایشان با حاج احمد متوسلیان داشتند، چون نزدیک عملیات بود، قرار شد تشکیل تیپ موقتاً کنار گذاشته شود تا همگی زیر نظر تیپ۲۷ فعالیت کنند. به این ترتیب شهید وزوایی فرمانده گردان حبیب از تیپ ۲۷ شد و با همین مسئولیت به عملیات فتحالمبین ورود کرد.»
در عملیات فتحالمبین شهید وزوایی و گردان حبیب عملکرد تحسین برانگیزی داشتند و توپخانههای دشمن را سالم به غنیمت گرفتند. سپس او با عنوان مسئول محور محرم که شش گردان از ۱۱ گردان تیپ ۲۷ محمدرسولالله (ص) را زیر نظر داشت، وارد عملیات الیبیتالمقدس شد. در همین عملیات بود که حاج محسن وزوایی روز دهم اردیبهشت سال ۱۳۶۱ به شهادت رسید.
یکی از شاهدان عینی درخصوص نحوه شهادت او میگوید: «محسن تمام قد ایستاده روی جاده بر سر نیروهایی که بدون کمترین سنگر و جان پناهی هنوز در غرب جاده میجنگیدند، فریاد میزد، طوری که دیگر صدایش هم گرفته بود. او برآشفته میگفت «برادرها بیایید پشت جاده لااقل از روبه رو کمتر اذیت میشید» عباس شعف خود را به محسن رساند، او را در آغوش کشید. آن دو لحظاتی در آن جهنم آتش و دود در آغوش هم آرام گرفتند. هنوز چند قدمی از هم جدا نشده بودند که ناگهان انفجار مهیبی در نزدیکی محسن رخ داد و بعد...
هنگامی که عباس بالای سرمحسن رسید، او را دید که به همراه معاون دومش حسین تقوی منش و بیسیمچیشان به خاک شهادت غلطیدهاند؛ سپس با ملایمت چفیه سیاه رنگ دورگردن محسن را باز کرد و با همان صورت خاکآلود دوست و برادر شهیدش را پوشاند، گوشی بیسیم را به دست گرفت و خبر شهادتش را به حاج احمد متوسلیان رساند.»