سردار شهید سیدمحمد حجازی از ابتدای دفاع مقدس جزو فرماندهان جنگ بهشمار میرفت. این مطلب را محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه در دوران دفاع مقدس بیان میدارد. او خاطراتی از شهید حجازی در جنگ دارد که مؤید این مطلب است. سردار شهید سیدمحمد حجازی از ابتدای دفاع مقدس جزو فرماندهان جنگ بهشمار میرفت. این مطلب را محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه در دوران دفاع مقدس بیان میدارد. او خاطراتی از شهید حجازی در جنگ دارد که مؤید این مطلب است.
عملیات رمضان
در عملیات رمضان، شهید حجازی جزو افراد مطرح بود. من که با فرماندهان صحبت میکردم با ایشان هم مکالمه داشتم. ایشان در آن مقطع مسئولیت توجیه گردانها را برعهده داشت. نیروهایی که میآمدند را توجیه و تقسیم میکرد.
من یک بخشی از صحبتهای خودم با ایشان را میآورم که مربوط به عملیات رمضان است. در یک جلسهای بودیم همراه با آقای اشجع (از بچههای قدیمی جبهه و جنگ) که سیدمحمد (شهید حجازی) به من میگوید: «برادر محسن در مورد وضعیت نیروهای تیپها هماهنگ بکنیم. من میپرسم چقدر نیرو از استانها آمدهاند که تقسیم شوند. ایشان میگویند تا فردا ۱۴ گردان و یک گروهان در اختیار ماست. آمار مجروحین و شهدا را به ما ندادند. تا فردا (تیپ) امام حسین (ع) به ۱۴ گردان رسیده و (تیپ) ۲۳ هم ۱۵ گردان شده است. یک گردان را هم پخش کردیم و...» همینطور آقای حجازی توضیح میدهد که گردانهای اعزامی چه آماری دارند و چطور تقسیم میشوند.
در ادامه صحبتهایمان، من میگویم این نیروها را بگیرید و تقسیم کنید. ایشان هم میگوید من تا فردا اینها را میآورم. سپردیم که مسئول اعزام نیروهایش را از پاوه بگیرند. من میگویم، نه چرا از مسئول اعزام نیرو. تعاون قرارگاه کربلا هست. سریع بگیرید و موجودی را حساب کنید. ایشان هم میگوید چشم و ادامه میدهد که منطقه ۳ تا فردا به ۱۶ گردان میرسد. هزار و ۸۰۰ نفر در راه هستند. امروز میرسند که مربوط به تیپ کربلا هستند. منطقه ۴ هم که هزار نفر در راه دارد و انشاءلله تا پسفردا میرسند، یعنی امروز در راه هستند....
این صحبتها مربوط به عملیات رمضان است. تاریخ ۳۰ تیرماه ۱۳۶۱. اینطور نیست که ایشان آخر جنگ به سطحی از ردههای بالا رسیده باشد. از همان ابتدای جنگ حدش این بوده که مسئولیت توزیع نیروهایی را داشت که از استانها میآمدند و ایشان منطقه به منطقه، گروه به گروه میدادند و این نیروها پخش میشدند.
در کربلای ۵
یکی دیگر از خاطرات من با ایشان مربوط به عملیات کربلای ۵ میشود. در این عملیات فرمانده قرارگاه قدس مجروح شد و سیدمحمد عملاً فرماندهی را برعهده گرفت. در کربلای ۵ خیلی شرایط سختی بود. برادر قاآنی در شلمچه عمل میکرد و فشار خیلی سنگینی هم روی ایشان بود. مرتضی (قربانی)، قاسم (سلیمانی) و قاآنی فشار زیادی را تحمل میکردند. آتش خیلی شدیدی روی بچهها بود. واقعاً تا آن موقع ما این حجم از آتش را ندیده بودیم. بچهها تعبیر میکردند که دشمن زمین را شخم زده است. گلوله بود که کنار گلوله میخورد.
در کربلای ۵ فرمانده قرارگاه قدس مجروح شد. ایشان (شهید حجازی) آمد پشت بیسیم. من با آقای کاشانی صحبت میکردم که بعد آقای حجازی میآید پشت بیسیم. بین من و برادر حجازی و برادر کاشانی صحبتهایی میشود. سیدمحمد به کاشانی میگوید، نمیتوانیم زیاد نیرو بفرستیم. من میگویم، نیرو میتواند پشت سیلبند بیاید؟ حجازی میگوید از طرف کانال نه نمیتواند بیاید. من میگویم چرا نمیتواند؟ سردار غلامپور هم در ادامه میآید و صحبتهایی میکند. آقای حجازی اینجا میگوید که اگر ما بخواهیم حرکت کنیم، احتمال دارد نیروهای عراقی بیایند تنگ هم و راه را ببندند.
از این صحبتها مشخص است که شهید حجازی در خط مقدم است. سنگرهای عراقیها را میبیند. دشمن را میبیند. منطقه را از نزدیک میبیند. نیروها، سنگرها و منطقه و دشمن را میبیند. در حالی دارد فرماندهی میکند که فاصله نزدیکی با خط مقدم دارد.
فرمانده قرارگاه جدید
یک بحثی هم برای قبل از کربلای ۵ است که همه فرماندهان هستند و شهید حجازی هم هست، یعنی در طراحی عملیات هم هست. ایشان هم در خط مقدم و هم در طراحی عملیات حضور داشت. یک فرمانده قرارگاه جدید شده بود برای ما. همیشه این نگرانی را داشتیم که اگر فرماندهان شهید یا مجروح شوند، چه کسی باید جای آنها بنشیند. شهید حجازی و امثال ایشان دغدغه ما را برطرف میکردند.
دوستان میدانند که شیوه ما جانشینپروری بود. فرماندههان اولین کارشان تعیین جانشین بود. یکی از رموزی که سپاه توانست این همه آدم تربیت کند، همین بود. اگر کسی شهید میشد جانشین میتوانست جایش را بگیرد. در اواخر جنگ شهید حجازی در حد یک فرمانده قرارگاه بود و تعداد چنین افرادی، چند نفر بیشتر نبود.