در مقطعی از دفاع مقدس شهید حجازی به عنوان جانشین فرمانده ناحیه ۸ استان خراسان با رزمندگان این خطه از کشورمان همراه و همرزم شده بود. سردار اسماعیل قاآنی که از شناخته شدهترین فرماندهان میدانی استان خراسان در جبهههای دفاع مقدس بود، در همین مقطع با سردار حجازی همرزم میشود. سالها بعد دوباره این دو و این بار در نیروی قدس سپاه همراه میشوند. قاآنی به عنوان فرمانده و حجازی به عنوان جانشین نیرو، این همرزمی را تا شهادت سید محمد حجازی در ۲۹ فروردین ۱۴۰۰ ادامه مییابد. سخنان و خاطرات سردار قاآنی در خصوص شهید حجازی را پیش رو دارید.
بخشی از برجستگیهای شخصیتی شهید حجازی را میتوانیم از پیام مقام معظم رهبری که در خصوص شهادت ایشان صادر شده بود، دریابیم. این پیام نشان میدهد ایشان چه شخصیت برجستهای داشتند. خصوصاً در بعد فکری و دیگر خصوصیاتی که میتوانیم از این شهید بزرگوار سراغ بگیریم. سال ۱۳۶۱ که ایشان جانشین فرمانده ناحیه ۸ خراسان بودند، با شخصیت و فعالیتهایش بیشتر آشنا شدم. در آن مقطع با تلاشها و فعالیتهای آقای حجازی کارهای سپاه در استان خراسان سامان بهتری گرفت. نقش ایشان در آن مقطع در سازماندهی نیروها بسیار تأثیرگذار بود. مدتی بعد عملیات خیبر شروع شد. این عملیات یک ویژگیهای خاصی داشت. به دلیل رعایت اصول حفاظتی هر کسی که وارد منطقه عملیات میشد، دیگر حق خارج شدن نداشت. نیروهای خراسان و لشکر نصر در منطقه شط علی عقبهشان بود. از آنجا حدود ۳۰ الی ۴۰ کیلومتر را طی میکردند تا میرسیدند به منطقهای که باید عملیات را انجام میدادند. یک پیچیدگی خاصی داشت؛ جمع و جور کردن نیروها، اعزامشان، پشتیبانی شان و... کار بسیار سختی بود. خب فرماندهان یگانها درگیر مشکلات بودند و کار اعزام و ساماندهی نیروها بر دوش مسئولانی، چون شهید حجازی بود. در خیبر برای اولین بار قرار بود از داخل آب به آن وسعت عبور کنیم. به همان میزان که برنامهریزی برای انجام عملیات میشد، شاید سختتر از آن، برنامهریزی برای آماده کردن نیروها و تأمین نیازهای پشتیبانی و... نیاز بود و برنامهریزی برای نیروهایی که در خط بودند کار مهم و اساسی بود.
شب اولی که نیروها حرکت کردند، برادر عزیز سردار حجازی با عشق و علاقه و با اهتمامی که داشتند تا در عملیات حضور داشته باشند، آمده بودند اداره قرارگاه شط علی را برعهده داشته باشند؛ اعم از اعزام نیروها، تأمین امکانات مورد نیاز و... همه این برنامهریزیها برعهده ایشان بود.
روز اول عملیات مناطق بسیار حساسی تصرف شد و یک جاهایی هم باقی ماند. جایی که ما عمل میکردیم روی جاده خندق بود و سمت چپ جزایر بود که هنوز تصرفش کامل نشده بود. روی جاده خندق باید با یک استحکامی عملیات انجام میشد تا کار تصرف جزایر کامل شود. آقا مرتضی فرمانده لشکر نصر بود. ما خدمت ایشان بودیم. بنا شد ما بیاییم منطقه را حفظ کنیم. وقتی رسیدیم به قرارگاه شط علی، دیدیم دشمن یک حجم عظیمی از بمباران را انجام داده است. در همان کنار آب دیدیم که شهید حجازی با یک جدیت و تسلطی دارد اوضاع به هم ریخته ناشی از بمباران شیمیایی و حجم کاری را که آنجا وجود داشت سامان میدهد.
همان شب عملیات یادم است که آقا محسن رضایی دستش مجروح شده بود و با همان دستی که به گردنش داشت، از طریق بیسیم با آقا مرتضی حرف میزند. آقا مرتضی در خواست پشتیبانی نیرو میکرد. شهید صیاد هم تلاش میکرد تا بالگردها را بیاورد پای کار. نیروها برای ورود به دل هور با مشکلاتی رو به رو بودند. باید چند کیلومتر به عمق هور میرفتند و راه را بلد نبودند.
برادرمان آقای حجازی در آن بمباران شدید، نیروها را سامان میدادند. کمی بعد حدود ۱۰ الی ۱۲ فروند بالگرد اعم از ۲۱۴، شنوک و کبری برای تأمین نیروها آمدند. آقای حجازی خیلی با نشاط و با روحیه آمدند بچهها را سوار این بالگردها کردند و حرکت کردند به سمت منطقه عملیاتی و به موقع به منطقه مورد نظر رسیدند. به این ترتیب آن منطقه حفظ شد و نهایتاً کار تصرف جزایر کامل شد و استحکام پیدا کرد.
غرض اینکه در آن شرایط بحرانی، ایشان با تسلط توانست اوضاع را ساماندهی میکند. تسلط و کنترل داشت به کار و بچهها را ساماندهی میکرد. شکر خدا نیروها به موقع رسیدند به منطقه و کار عملیات پیش رفت و جزایر تثبیت شد.
سالها بعد از اتمام دفاع مقدس، شرایطی پیش آمد تا در جبهه مقاومت باز همراه این شهید بزرگوار باشیم. البته خدمات ایشان به جبهه مقاومت بسیار زیاد است و نمیشود از همه آنها گفت. سیدحسن نصرالله ایشان را یکی از بهترین نفرات و فرماندهانی معرفی کردهاند که در منطقه مقاومت لبنان حضور داشتهاند. آقای نصرالله الان هم شهید حجازی را اینچنین یاد میکنند. این تعریف کسی است که خودش دائم در صحنه مقاومت بوده است. این تعریف از شهید نشاندهنده ارزش والای تدبیر و برنامهریزی ایشان در صحنه مقاومت لبنان است.
یک نکتهای را هم عرض کنم که درس بزرگی در آن است. سال ۶۱ شهید حجازی فرمانده ما بود. ایشان جانشین فرمانده ناحیه منطقه ۸ بود و من هم جزو یگانهای این منطقه بودم. بعد از دفاع مقدس هم ایشان مسئولیتهای سنگینی داشت در سپاه و تا جانشینی فرمانده کل سپاه هم آمد. روزی که من از ایشان خواهش کردم و از رهبری اجازه گرفتم جانشین ما شوند، این مرد بزرگ بدون هیچ تأملی آمد و ایستاد و تا آخرین روز شهادت محکم و مردانه و با صلابت ایستاد. میتوانست بگوید که ایشان زمانی تحت امر من بود، الان نباید من جانشینش شوم یا مسائلی از این دست. به هیچ عنوان در بند این صحبتها نبود. خود این موضوع، منش و بزرگی ایشان را نشان میدهد.