کد خبر: 1150146
تاریخ انتشار: ۲۱ فروردين ۱۴۰۲ - ۰۵:۲۵
فراز و فرود‌های زندگی جهادی شهید صیاد شیرازی در گفت‌و‌گوی «جوان» با امیر مجتبی جعفری از اساتید هیئت معارف جنگ
استعداد نظامی صیاد شیرازی را دکتر چمران کشف کرده بود بدانیم یک افسر عالی‌رتبه ارتش که در پیروزی انقلاب اسلامی نقش داشت، انقلاب نیز تحولی عمیق در زندگی او پدید آورد. در دو الی سه سال اول عمر انقلاب، صیاد شیرازی فراز و فرود‌های متعددی را تجربه کرد.
علیرضا محمدی

بدانیم یک افسر عالی‌رتبه ارتش که در پیروزی انقلاب اسلامی نقش داشت، انقلاب نیز تحولی عمیق در زندگی او پدید آورد. در دو الی سه سال اول عمر انقلاب، صیاد شیرازی فراز و فرود‌های متعددی را تجربه کرد. در ابتدا استعداد نظامی‌اش توسط شهید چمران کشف شد و با دو درجه تشویقی، فرماندهی قرارگاه عملیاتی مبارزه با ضدانقلاب در غرب کشور را برعهده گرفت، اما در پی برخوردی که بین او و بنی‌صدر پیش آمد، درجه‌های تشویقی‌اش پس گرفته شد و شرایط سختی را تجربه کرد. مجدداً با افول و فرار بنی‌صدر، صیاد شیرازی باز هم اوج گرفت و در عین جوانی، سکان فرماندهی نیروی زمینی ارتش را به دست گرفت. در گفت‌و‌گویی که با آزاده جانباز امیر سرتیپ دوم مجتبی جعفری، عضو و استاد هیئت معارف جنگ داشتیم، سعی کردیم به مسائلی از زندگی شهید صیاد شیرازی بپردازیم که کمتر به آن‌ها پرداخته شده است. جعفری همچنین نویسنده چند عنوان کتاب درخصوص دفاع‌مقدس است که «اطلس نبرد‌های ماندگار» یکی از معروف‌ترین این کتاب‌ها به شمار می‌رود.


در ابتدای پیروزی انقلاب، شهید صیاد شیرازی یک سروان رسته توپخانه در اصفهان بود، ایشان چطور در سال دوم جنگ به فرماندهی نیروی زمینی ارتش رسیدند؟
برای پاسخ به این سؤال باید روندی که شهید صیادشیرازی در زمان انقلاب طی کردند را بررسی کنیم. ۴۸ ساعت قبل از پیروزی انقلاب، ایشان به خاطر فعالیت‌هایی که داشتند، بازداشت می‌شوند. با پیروزی انقلاب آزاد می‌شود و از همان زمان سعی می‌کنند تا به اوضاع آشفته پادگان‌ها در اصفهان سروسامانی بدهند. شهید در آن مقطع سروان مراتو (مرکز آموزش توپخانه اصفهان) بودند، ولی، چون یک انقلابی شناخته شده‌ای به شمار می‌رفتند، رفتار و گفتارشان نافذ و راهگشا بود. او در زمانی که هنوز بسیج به شکل رسمی تشکیل نشده بود، هسته‌های بسیج را از بین مردم و جوانان انقلابی تشکیل می‌دهند و در کنار دیگر نیرو‌های انقلابی به رتق و فتق امور در اصفهان می‌پردازند. در همین زمان خبر می‌رسد که ۵۲ پاسدار توسط ضدانقلاب در پاوه به شهادت رسیده‌اند. خبر شهادت این تعداد رزمنده در روزنامه‌های آن زمان با تیتر «۵۲ پاسدار سربریده شدند» منتشر شد و سر و صدای زیادی به پا کرد؛ بنابراین از شهید صیاد شیرازی می‌خواهند به کردستان برود و آنجا علیه ضدانقلاب وارد عمل شود. ایشان به همراه تعدادی از برادران سپاهی و ارتشی به کردستانات می‌رود و همانجا با شهید دکتر چمران همراه می‌شود. البته دکتر در آن روز‌ها شهید صیاد شیرازی را نمی‌شناختند و یک اتفاق باعث می‌شود توجه ایشان به شهید صیاد شیرازی جلب شود.
آن اتفاق چه بود؟
در یک عملیات شناسایی، شهید صیاد شیرازی همراه با تعدادی از نیرو‌های داوطلب مردمی در منطقه‌ای گیر می‌افتند، گویا بالگردی که قرار بود آن‌ها را انتقال بدهد، سهواً این گروه را جا می‌گذارد. در این شرایط احتمال داشت که این رزمنده‌ها به دست ضدانقلاب شهید یا اسیر بشوند. صیاد شیرازی خودش را به نیرو‌های گروه معرفی می‌کند و می‌گوید سروان ارتش است و آموزش‌های متعددی مثل دوره‌های توپخانه و رنجری را پشت‌سر گذاشته است. اگر حرف ایشان را بپذیرید و راهنمایی‌هایش را گوش بدهند، ان‌شاءالله می‌توانند گروه را به سلامت از منطقه خطر خارج کنند. نیرو‌های همراه صیاد که همگی شخصی و داوطلب بودند، سرپرستی ایشان را قبول می‌کنند و او گروه را طی یکسری ماجرا‌هایی به پاسگاه ارتش می‌رساند. در آن طرف وقتی شهید چمران متوجه می‌شود که یک گروه از نیرو‌های داوطلب همراه یک سروان ارتش در منطقه ضدانقلاب جا مانده‌اند، نگران می‌شوند و به پاسگاه‌ها و پایگاه‌ها اعلام می‌کنند در صورت اطلاع از مکان این گروه به کمک آن‌ها بشتابند. اما در گرگ و میش صبح، صیاد شیرازی گروه همراهش را به همان مقری می‌آورد که شهید چمران حضور داشت. دکتر وقتی از ماجرای نجات آن‌ها تحت فرماندهی شهید صیاد شیرازی مطلع می‌شود، می‌فهمد که عبور دادن این تعداد رزمنده از بین نیرو‌های دشمن و به سلامت رساندن آن‌ها از یک علم و نبوغ نظامی برمی‌آید، بنابراین از شهید صیاد شیرازی می‌خواهد که در مبارزه با ضدانقلاب همراهی‌اش کند. صیاد هم می‌پذیرد و به این ترتیب با دادن دو درجه تشویقی به شهید صیاد شیرازی، ایشان به درجه سرهنگی نائل می‌شوند و بعد از مدتی با تشکیل قرارگاه عملیاتی مبارزه با ضدانقلاب در غرب کشور، صیاد فرمانده این قرارگاه می‌شود.

اما من جایی خواندم که بنی‌صدر می‌گفت خودش استعداد شهید صیاد شیرازی را کشف کرده است.
در اصل، شناسایی نبوغ و استعداد شهید صیاد شیرازی از طرف شهید چمران بود، اما اینکه بنی‌صدر هم به عنوان فرمانده کل قوا با دادن درجه تشویقی ایشان موافقت می‌کند، نکته‌ای است که احتمالاً منظور بنی‌صدر از کشف صیاد همین باشد. البته خیلی طول نمی‌کشد که شهید صیاد شیرازی به دلیل اعتراضی که به برخی از کار‌های بنی‌صدر می‌کند، از طرف او مورد غضب قرار می‌گیرد. نیرو‌های مخلص انقلابی نمی‌توانستند نسبت به برخی از کار‌های بنی‌صدر بی‌تفاوت باشند، به هرحال بنی‌صدر موضوع را به امام (ره) می‌گوید و سعایت شهید را پیش امام می‌کند. امام هم می‌گویند که درخصوص آقای صیاد شیرازی طبق قانون رفتار شود؛ لذا درجه‌های تشویقی شهید از او گرفته می‌شود. هرچند ایشان غیرمستقیم و با واسطه از طرف امام عزل شده بود، اما همین که در داخل ارتش احساس می‌کنند، مبادا امام نظر مثبتی روی ایشان ندارند، باعث می‌شود تا صیاد برای مدتی از ارتش برود و به آموزش نیرو‌های جوان پاسدار بپردازد.

شهید صیاد شیرازی یک ارتشی بود، اما قدرت عجیبی در جذب افراد از هر قشری داشت و همانطور که شما هم گفتید یک مدتی به آموزش پاسدار‌ها می‌پرداخت.
بله، همینطور است. ایشان یک روحیه انقلابی، مذهبی و مردمی داشت و این‌ها باعث می‌شد که افراد از اقشار مختلف جذب ایشان شوند. از طرفی او یک سرباز ولایتمدار به معنای واقعی کلمه بود و آنجا که احساس می‌کرد باید برای پیشبرد امر ولی و جلو بردن کار‌های انقلاب پیشقدم شود، وارد عمل می‌شد. برایش فرقی نمی‌کرد طرف مقابلش یک نیروی مردمی، بسیجی، پاسدار یا ارتشی است، اگر به وجودش نیاز بود، می‌آمد و وارد عمل می‌شد. در ماجرای ورود ایشان برای آموزش نیرو‌های سپاهی عرض کردم که ماه‌ها به آموزش این نیرو‌های جوان پرداخت. اتفاقاً یک عکسی هم از شهید صیاد شیرازی وجود دارد که با لباس بسیجی عصا در دست دارد. مجروحیت پایش بر اثر تصادفی بود که در آموزش نیرو‌های پاسدار دچار شده بود. این عکس سندی بر این دوران از زندگی شهید صیاد شیرازی است.

در زمان بنی‌صدر شهید صیاد شیرازی یک فراز و فرودی را در کارنامه کاری‌اش تجربه کرد، مجدداً چه زمانی ایشان از حاشیه به متن فرماندهی جنگ برگشت؟
بلافاصله بعد از عزل و فرار بنی صدر، زمزمه برگشتن صیاد شیرازی بلند شد. شهید رجایی دوباره ایشان را به قرارگاه عملیاتی غرب برگرداند و درجه سرهنگی هم به ایشان داده شد. تا مهرسال ۶۰ یعنی یک‌سال بعد از شروع جنگ، صیاد شیرازی در غرب کشور بود، اما بعد از حادثه سقوط هواپیمای فرماندهان سپاه و ارتش در ۷ مهر ۱۳۶۰ و شهادت تعدادی از این فرماندهان مثل شهیدان نامجو، جهان آرا، کلاهدوز، فکوری و... به پیشنهاد مرحوم هاشمی، شهید صیاد شیرازی روز نهم مهر ۱۳۶۰ به عنوان فرمانده نیروی زمینی ارتش انتخاب می‌شود. جالب است که خود شهید از این انتصاب خبر نداشت و با اعلام خبر از رادیو، همرزمان پیش ایشان می‌روند و به او تبریک می‌گویند. صیاد می‌پرسد دلیل تبریک‌تان چیست که می‌گویند شما به عنوان فرمانده نیروی زمینی انتخاب شده‌اید.

گویا برخی از نیرو‌ها نتوانسته بودند انتخاب شهید صیاد شیرازی به عنوان فرمانده نیروی زمینی را بپذیرند؟
خود شهید یک روایتی دارد به این مضمون که بعد از انتخابم به عنوان فرمانده نیروی زمینی، تعدادی از افسران ارشد را جمع کردم و گفتم به هر عنوان من انتخاب شده‌ام، آیا شما با من همکاری می‌کنید. یک نفر گفته بود که نمی‌تواند با ایشان همکاری کنند. خود شهید در بیان این خاطره از آن شخص اسم نمی‌برد. ما هم اسم نمی‌بریم. به هرحال شاید یکی دو نفری این چنین بودند، اما باقی می‌پذیرند و برخی از افسران مثل شهید منفرد نیاکی بسیار محکم اعلام می‌کنند صیاد شیرازی را به عنوان فرمانده می‌پذیرند و نهایت همکاری را هم با ایشان خواهند داشت.
ورود شهید صیاد شیرازی به جنگ به عنوان فرمانده نیروی زمینی مصادف بود با یک تحولی در جبهه‌ها که منجر به اخراج دشمن از بخش اعظم خاکمان شد، اما ایشان نهایتاً در سال ۶۵ برای مدتی از جبهه‌ها خارج شدند، این موضوع را چطور تعریف می‌کنید؟
بعد از انتخاب شهید به عنوان فرمانده نیروی زمینی و اتحادی که بین ارتش و سپاه در پی خروج بنی‌صدر ایجاد شده بود، طرحی با عنوان کربلا به صورت مشترک بین سپاه و ارتش شکل می‌گیرد که در اولین گام با انجام عملیات طریق القدس (کربلای یک) بستان آزاد می‌شود و بعد در کربلای دو، سه و چهار به ترتیب عملیات فتح‌المبین، الی‌بیت‌المقدس و رمضان انجام می‌گیرد. مادامی که عملیات ما در جبهه‌ها موفق بود، مشکلی هم وجود نداشت و اگر هم بود، خودش را نشان نمی‌داد، اما وقتی بعد از عدم‌الفتح رمضان، ورود ما به خاک عراق با دشواری‌هایی صورت گرفت و در مقاطعی کار جنگ گره خورد. مسلم است که شرایط روحی رزمندگان و فرماندهان در چنین شرایطی تحت تأثیر اوضاع قرار می‌گیرد. مثلاً گاه وقتی عدم‌الفتحی پیش می‌آمد، هر کسی تقصیر را گردن دیگری می‌انداخت. به این ترتیب مباحثی پیش آمد که در نتیجه آن مسئولان تصمیم گرفتند از فرماندهی مشترک جنگ عبور کنند و به فرماندهی واحد زیر نظر یک قرارگاه برسند. ابتدا قرار شده بود برادران سپاهی فرماندهی این قرارگاه مرکزی را برعهده بگیرند؛ لذا شهید صیاد شیرازی سال ۶۵ از جبهه‌ها خارج شد و به عنوان نماینده امام در شورای عالی دفاع به خدمتش ادامه داد. هرچند در عمل قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) با فرماندهی مرحوم هاشمی اداره شد، اما به هرحال صیاد شیرازی از سال ۶۵ مسئولیت دیگری برعهده می‌گیرد و در سال ۶۷ هم همانطور که همه می‌دانیم، ایشان در عملیات مرصاد کاری می‌کند کارستان و آخرین عملیات دفاع‌مقدس را با سربلندی فرماندهی می‌کند و منجر به شکست منافقین در مرصاد می‌شود.

شما خودتان در طول دفاع‌مقدس با شهید صیاد شیرازی از نزدیک ارتباط داشتید؟
زمانی که ایشان فرمانده نیروی زمینی بود، من دانشجوی دانشکده افسری بودم. طی یکسری اتفاق‌هایی که رخ داد، ایشان با حفظ سمت، فرمانده دانشکده افسری هم می‌شود و امیر صالحی که بعد‌ها در مقطعی فرمانده کل ارتش شدند، سرپرستی دانشکده را برعهده می‌گیرند. شهید صیاد شیرازی توجه بسیاری به آموزش نیرو‌ها داشت. هر وقت عملیاتی انجام می‌گرفت، ایشان می‌آمد هم در دانشکده به تشریح عملیات می‌پرداخت و هم دانشجو‌ها را با خودش به مناطق عملیاتی می‌برد و روی زمین به تشریح عملیات و انتقال تجربیات می‌پرداخت. من خودم همراه ایشان و جمع دیگری از دانشجو‌ها به مناطق عملیاتی طریق‌القدس، فتح‌المبین و... رفته‌ام. خدا رحمتش کند، با آنکه یک فرد نظامی بسیار منضبطی بود، اما به لحاظ شخصی طوری رفتار می‌کرد که انگار نه انگار فرمانده نیروی زمینی است. ایشان در ارتش از محبوبیت بالایی برخوردار بود. نه تنها در ارتش که در سپاه، بسیج و عموم مردم هم محبوبیت بسیار بالایی داشت. ایشان دستی بر عرفان هم داشتند. ماجرای ارتباط صیاد شیرازی با آیت الله بهاءالدینی شهره عالم و خاص است. معروف است که صیاد دل‌ها سه بار در طول عمرش نماز و روزه‌هایش را تکرار می‌کند. در مورد ایشان شاید بهترین تعریف آن باشد که مقام معظم رهبری بر تابوت ایشان بوسه می‌زد و ۲۰ سال این افتخار خاص شهید باقی می‌ماند تا اینکه پس از ۲۰ سال، حضرت آقا بر تابوت شهید محسن حججی بوسه می‌زنند.

سخن پایانی.
یک شعری آقای عبدالجبار کاکایی درخصوص شهید صیاد شیرازی دارند که هر وقت می‌خواهم در مورد ایشان روایتگری کنم، این شعر را می‌خوانم و بسیار مورد توجه مردم قرار می‌گیرد. دوست دارم به عنوان سخن پایانی این شعر را برایتان بخوانم:
گل رایحه پیرهن چاک تو دارد
باران سحر عطر تن پاک تو دارد
خمخانه تهیدست شد‌ای خوشه انگور
توفان خبر از سوختن تاک تو دارد
هر صاعقه در سینه شب قصه تلخی
از آمدن و رفتن چالاک تو دارد‌ای کشتی توفان زده ساحل خورشید
دریا خبر از روح عطشناک تو دارد
بعد از سفر سرخ تو‌ای مرد، گلویم
بوی نفس سوخته خاک تو دارد

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار