سواد عاطفی اصطلاح مبهمی به نظر میرسد. در ابتدا تعریفی از سواد عاطفی داشته باشیم.
یک بخش مهم روابط انسانی مربوط به تمایلات عاطفی است. بهعبارتی در گستره ارتباطات انسانی، بخش زمینهای و اصلی آن مربوط به ارتباطهای عاطفی است که بر اساس سواد عاطفی انسانها بروز و ظهور پیدا میکند. در واقع مهمترین قسمت بقا و سلامت ارتباطات، سواد عاطفی محسوب میشود.
هر انسانی به طور غریزی و طبیعی با گسترهای از هیجانات منفی مانند خشم، تنفر، عشق، دوستی و محبت مواجه است، بنابراین در تعریف آن باید گفت فردی از سواد عاطفی برخوردار است که بتواند هیجانات مثبت و منفی خود را با توجه به موقعیتها و شرایط مختلف ابراز یا تبدیل به رفتار و هیجان دیگری کند. گاهی برخی افراد گمان میکنند سواد عاطفی به این معناست که لزوماً عواطف ابراز و اظهار شود، در حالیکه اگر آن عاطفه، هیجان منفی باشد بروزش به طور حتم در روابط چالش ایجاد خواهد کرد. بنابراین سواد عاطفی لزوماً ابراز و اظهار احساس، ادارک و هیجان نیست و گاهی سواد عاطفی مبتنی بر موقعیت، روابط و شرایط، به صورت دیگری ابراز میشود، بهعبارتی گاهی عدم اظهار احساس و عواطف، به معنی سواد عاطفی خواهد بود، مثل کظم غیظ در برابر خشم. یا شنیدن یک نقل ناخوشایند از والدین یا همسر خود که چندان هم خوشایند احساس و ادراک ما نیست، ما را با یک هیجان بسیار منفی مواجه میکند، سؤال اینجاست که آیا سواد عاطفی اجازه ابراز و اظهار در چنین شرایطی میدهد؟ خیر، بنا بر ماهیت سواد عاطفی و با توجه به موقعیت و نوع مخاطب باید بتوان احساس و عواطف را مدیریت و بروز و ظهور آن را تنظیم کرد. گاهی هم شرایط معکوسی برقرار است. هیجان منفی برگرفته از یک موضوع، باید به روش معقولی ابراز و تبدیل به رفتار شود. مثلاً طلب ما در مورد تضییع حقی که بدان مبتلا شدهایم. بدین صورت که بنا بر اصل سواد عاطفی باید در موقعیت مناسب و به شکل درستی هیجان منفی خود را بهصورت مطالبهگری و در راستای احقاق حق اظهار کنیم. در واقع سواد عاطفی لزوماً ابراز و اظهار هیجانها و عواطف نیست، گاهی خود پنهانی، اخفا کردن هیجان و تبدیل کردن آن به صور دیگر در موقعیتهای مختلف با توجه به نوع مخاطب، همان سواد عاطفی مطلوب و مورد نظر است. متأسفانه در بسیاری از نوشتهها و مکتوبات، در تبیین سواد عاطفی، به قید بروز و ظهور هیجان با توجه به مؤلفههایی همچون موقعیت و مخاطب اشارهای نشده است.
برخورداری از سواد عاطفی چگونه در زندگی به زوجین برای زندگی موفقتر کمک میکند؟
عدم مهارتهای ارتباط کلامی یکی از آسیبهای جدی در روابط زوجین و خانوادههاست، به طوری که یکی از بسترهای مهم برای بروز سواد عاطفی به ارتباطات کلامی اشاره دارد، اما متأسفانه خانوادهها هنوز نتوانستند به مهارتهای کلامی دست پیدا کنند، بنابراین اولین مسئله مهم که زوجین با پرداختن به آن میتوانند سواد عاطفی را در روابط خود مدیریت کنند، تقویت ارتباطات و مهارتهای کلامی است. بستر ابراز خوشحالی یا ناراحتی افراد به شکل عاقلانه کلامی خواهد بود. هنگامی که مهارتهای بروز ابراز عواطف از منظر کلامی وجود نداشته باشد به اختلافات زناشویی دامن زده میشود.
مهارتهای ارتباطی در حوزه سواد عاطفی برای بهبود روابط زوجین شامل چه مواردی است؟
سواد عاطفی یکی از عوامل تسهیل کننده و مؤثر در ارتباطات است. به طور مثال اگر یکی از زوجین در محل کار خود با مشکلی مواجه شده باشد، باید آن را مدیریت کند و این در حالی است که همسرش نیز از این قضیه مطلع میشود، حال اگر این همسر در موقعیت پیش آمده از سواد عاطفی برخوردار باشد، با زوجه یا زوج خود همدلی میکند و حتی ممکن است با کمک مهارتهای ارتباطی پیشنهادات خوب و سازندهای را برای حل مسئله ارائه کند. این مسائل زمانی اتفاق میافتد که پایه اولیه ارتباطات در سواد عاطفی وجود داشته باشد، یعنی بخشی از سواد عاطفی مبتنی بر نقل و بیان و بخش دیگر مربوط به اظهار احساس، شناخت و ادراک است. اگر همسر دارای سواد عاطفی مبتنی بر شناخت و ادراک نباشد، نمیتواند همدلی و همفکری کند.
یکی دیگر از مهارتهای برگرفته از سواد عاطفی که موجب ایجاب و تقویت مهارتهای کلامی - ارتباطی در روابط زوجین میشود، قدرت با هم بینی است. چنانچه زوجین در فضای مشترک یکدیگر باشند، ارتباط کلامی و عاطفی در کمال خود اتفاق میافتد و برعکس چنانچه نتوانند از نگاه مخاطب موضوع را نگریسته و تعامل کنند از سواد عاطفی خوبی برخوردار نیستند. بنابراین قرار گرفتن در فضای مشترک عاطفی - رفتاری، مقدمه بروز مهارتهای برگرفته از سواد عاطفی است. در این شرایط چالشهای زوجین به حداقل خود خواهد رسید و مهارتهای کلامی و رفتاری رشد پیدا خواهد کرد.
آیا دختر و پسر قبل از ازدواج از طریق گفتگو، امکان اشراف به سواد عاطفی فرد مقابل خود را پیدا میکنند؟
بستر شناخت زوجین نسبت به سواد عاطفی یکدیگر در دوره پیش از ازدواج محدود است. یکی از اصول مورد تأکید در مشاورههای ازدواج این است که انتقال و بروز عواطف در اوایل آشنایی به حداقل مقدار خود برسد، زیرا حاکم شدن عواطف اوایل آشنایی پیش از ازدواج، مانع راه شناخت و ادراک شخص میشود و دوران آشنایی به درستی شکل نمیگیرد و نمیتوان سواد عاطفی فرد را محک زد.
در موضوع ازدواج اگر مراحل مورد نظر به درستی طی شود و با بررسی دقیق انجام گیرد، از وقوع حوادث پس از آن پیشگیری میشود. به طور مثال در دوران نامزدی پیشگیری از ورود بدون شناخت به دوران عقد، همچنین در دوران عقد پیشگیری از ورود بدون شناخت به دوره ازدواج و بالاخره در دوره ازدواج پیشگیری برای جلوگیری از فرزندآوری بدون شناخت ضروری است. در واقع دوره نامزدی مرحله اول برای آشنایی است و در این دوره میتوان سواد عاطفی را بررسی کرد، زیرا بررسی آن در این دوران به حقیقت نزدیک است. در دوران آشنایی اگر دو نفر درگیری عاطفی پیدا کنند (وقتی مسیر حرکت به سمت تحقق ازدواج است)، نشانه سواد عاطفی نیست، بلکه نشانه هیجانات آن فرد برای تحقق میل و ارادهاش است و بهترین بستر برای بررسی سواد عاطفی، دوران نامزدی است. بهعبارتی پیش از ازدواج، نمیتوان سواد عاطفی مخاطب را در تعامل با خود محک زد، اما با توجه به شناخت از نوع سبک زندگی وی در تعامل با خانواده، همکاران و برنامههای فردی میتوان سطح سواد عاطفی فرد را به طور تخمینی و کلی در ارتباط به سایرین سنجید.
سواد عاطفی در موفقیت امر ازدواج تا چه میزان تأثیر دارد؟
در سواد عاطفی یک بخش عمدهای از روابط انسانی مدنظر قرار میگیرد. بخشی از تعاملات انسان مبتنی بر تبادلات عاطفی است که در ذیل مسئله سواد عاطفی قرار میگیرد. روابط انسانی و انتقالهای هیجانی مثل خشم، پرخاشگری یا عشق و محبت نشان میدهد که حاکم شدن ثبات در روابط، تقویت سواد عاطفی را به دنبال دارد. در اصل سواد عاطفی میتواند بقای زندگی را دوام ببخشد، از بروز چالشها بکاهد، پایداری را بیشتر کند و روزمرگیها را به حداقل برساند.
بر اساس گزارشهای بسیاری از مراکز مشاوره در خصوص خانواده، اولین دغدغه و عامل رنجش زوجین، از سردی عاطفی در روابط فی مابین است. اگر بدانیم که نبض تعاملات اجتماعی انسانها با یکدیگر درگیر عواطف است، با تمرکز در تقویت عواطف و مهارتهای ارتباطی و تشخیص موقعیتها در بروز و ظهور آن هم میتوان سطح سواد عاطفی را افزایش داد و هم به مدیریت احسن روابط پرداخت.
برای کسب سواد عاطفی در اولین گام باید خودمان را بشناسیم، زیرا بدون شناخت خود و صرف تکیه کردن به بروز و ظهور عواطف مثبت، منفی یا خنثی که برگرفته از جوشش درونی نیست، حقیقت عاطفه منتقل نخواهد شد.
دومین گام تلاش در راستای شناخت و آشنایی با دیگران است. اگر خودمان را بشناسیم و سطح روابط عاطفیمان را ارتقا دهیم، اما مخاطب خود را نشناخته و به نقطههای نامطلوب و مطلوب از نظر وی آگاه نباشیم، در آن صورت ابراز عواطف در سطح متعادل و اکمل خود اتفاق نیفتاده و کمترین اثر را در مخاطب میگذارد و بر این اساس است که شاعر میگوید هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من... بنابراین شناخت خود و مخاطب، توأمان در روابط مهم است.
گام سوم در کسب سواد عاطفی دوست داشتن توأمان خودمان و دیگران است. در روابط مثبت هر دو جهت احترام به خود و احترام به دیگران که برگرفته از محبت و دوست داشتن است، باید با هم مورد لحاظ قرار گیرد. در اینصورت رفتارها نه بر پایه خودمحوری و خودشیفتگی و نه بر پایه فنای نفس و خودتخریبی خواهد بود.
درک معقول نسبت به خود و سایرین از دیگر مؤلفههای مهم برای کسب سواد عاطفی است. باید موقعیتهای خود را به لحاظ هیجانی و عاطفی و نیز موقعیت مخاطب به خوبی بشناسیم، در این صورت انتقال عواطف به مخاطب اتفاق میافتد، نه بر اساس مفروضههای ذهنی و آرمانی یک طرف.
آیا میتوان با رفتارهایی همچون گذشت و ایثار به تقویت مناسبات عاطفی کمک کرد؟
در این زمینه یک بحث روانشناختی مطرح است. در ارتباط با بحث سلامت روان موضوع تعالی و تعادل مطرح است، اگر در بحث تعادل نتوان به موضع مناسبی رسید به موضع متعالی نخواهیم رسید. اگر نتوان به موضع متعادل رسید، فشار را بر خود تحمیل میکنیم. اگر انسان به لحاظ معنایی به معنای گذشت نرسیده باشد و صرفاً شنیده باشد که این عمل بالاترین تعاملات انسانی محسوب میشود، این گذشت ارزشی ندارد و به فرد آسیب میزند. ازخودگذشتگی سطح متعالی از رفتارها در بحث سلامت معنوی است، اما زمانی میتوان به مفهوم ایثار و ازخودگذشتگی رسید که از این مرحله با احترام به خود، حب ذات را رعایت و از این گستره نقل و انتقالات به درستی عبور کرده باشیم. در واقع به این باور رسیده باشیم که توان ایثار و ازخودگذشتگی را خواهیم داشت و به آن ایمان درونی داشته باشیم. واقعیت این است که تضاد منافع در عواطف، به تعارض رفتاری و بیماریهایی مانند پرخاشگری منجر میشود.
آیا سواد عاطفی پایین نشانه دارد و ما میتوانیم افراد دارای با سواد عاطفی پایین را بشناسیم؟
سواد عاطفی لزوماً به معنای خود ابراز کردن و خوداظهاری عواطف و هیجانات نیست، بلکه در مواقعی باید آن را پنهان کرد. سواد عاطفی پایین این نیست که حتماً یک انسان اجتماعی دارای تحصیلات بالایی باشد یا اگر فاقد این مشخصات باشد دارای سواد عاطفی پایینی است، بلکه سواد عاطفی از احساس درونی نشئت میگیرد. اگر این احساس به اندازه کافی باشد بستر بروز سواد عاطفی مناسب خواهد بود، اما احساس خود کمبینی و نابخشودگی نشانه سواد عاطفی پایین است. در حقیقت افرادی که به سطح متعادلی از رضایتمندی درونی رسیدهاند و قدرت بروز عواطف را با تمام ملاحظات قید شده دارند، دارای سواد عاطفی متعادل و بلکه متعالیاند؛ و به عنوان آخرین سؤال، آیا سواد عاطفی در افراد درونگرا و برونگرا متفاوت است؟
درونگرایی و برونگرایی یک خصیصه شخصیتی ذاتی و غیر انتخابی است و در تقسیمبندی گونهگونیها باید و نبایدی به آن تعلق نمیگیرد. از طرفی هم نمیتوان گفت افراد درونگرا به دلیل خصیصههای درونی، دارای سواد عاطفی پایینی هستند یا افراد برونگرا سواد عاطفی بالایی دارند، بلکه در بروز رفتار عاطفی هر دو شخصیت درونگرا و برونگرا قادرند با بروز عواطف متناسب با خصیصههای درونی خود، به افرادی با سواد عاطفی اطلاق شوند.
از توضیحات دقیق و جامع شما سپاسگزاریم.
من هم از انتخاب سوژه خوب شما ممنونم. امیدوارم برای مخاطبانتان مفید واقع شود.