در سالیان اخیر، نسل جوان به آثار زنده یاد استادعلی صفاییحائری معروف به «عین- صاد»، رغبتی چشمگیر نشان داده است. این امر موجب شده که بازماندگان آن مرحوم، پارهای از نوشتجات منتشر نشده وی را نیز از پستوی خاموشی به در آورند و در قالب کتاب، روانه بازار نشر کنند. در سالیان اخیر، نسل جوان به آثار زنده یاد استادعلی صفاییحائری معروف به «عین- صاد»، رغبتی چشمگیر نشان داده است. این امر موجب شده که بازماندگان آن مرحوم، پارهای از نوشتجات منتشر نشده وی را نیز از پستوی خاموشی به در آورند و در قالب کتاب، روانه بازار نشر کنند. اثری که هم اینک در معرفی آن سخن میرود، در زمره این دست از میراث مکتوب آن مرحوم است که در نقد بیانیه گروه موسوم به نهضت آزادی در باره جنگ تحمیلی به نگارش درآمده است و صبغه تاریخی دارد. توضیح آنکه گروه فوق آمده در دهه ۶۰ که از جمله جریانات شاخص اپوزیسیون در ایران به شمار میرفت، در شهریور ۶۵ و طی بیانیهای، به نقد رویکردهای مسئولان کشور درباره جنگ پرداخت و نسخهای از آن را برای مرحوم صفایی فرستاد و گیرنده نیز با رعایت ادبِ نقد، نکات مهمی را در باره آنها نگاشت و برای سران نهضت ارسال نمود. «عین- صاد» در آغاز پاسخنامه خویش، به نکاتی اشارت برده است که مروری بر آنها مفید مینماید:
«روز پنجشنبه ۲۷ شهریور ۶۵، پیام نهضتآزادی را که ارسال داشته بودید، دریافت کردم. از توجه و محبت شما سپاسگزار شدم. شاید جای تعجب باشد که آدم گمنام و برکناری مثل من که هیچ خاکی هم قبولش نمیکند، در ذهن دقیق نهضت جایی داشته باشد، تا آنجا که آدرس و نشانی هر چند ناقص از او داشته باشد. ولی من تعجب نکردم، چون این طبیعی است که آب دنبال چاله بگردد و به زمینههای مناسب، مسئلهدار و مطرود توجه بشود. آنچه که باعث شد که با تراکم کارها، به پاسخ پیام فکر کنم و آخر پس از چند روز مزاحمتان بشوم، چند نکته بود:
۱- حرفهایی هست که از زبان من - که در این نمد کلاهی ندارم- بهتر جذب یا لااقل شنیده میشود، چون نه شأنی دارم و نه وابسته و ضعیف هستم که به خاطر عزت و وجاهت، به تظاهر و ریا یا تقیه و مماشات روی بیاورم.
۲- با مواضع نهضتآزادی و با جریان فکری آقای بازرگان قبل و هنگام نخستوزیری و پس از برکناری ایشان آشنا بودهام و از داستان ترمز و تفضل، ایران و اسلام، دو حرکت و ضالین بیخبر نماندهام.
۳- مطرح شدن موازین و اصول و دیدگاههای من، با تمام حرفها و حدیثها، میتواند برای جریان فکری و تشکیلات نهضتآزادی، دریچهای تازه به سوی مسائل باشد و در تحلیلهای جدیدی از آزادی و انقلاب و جمهوری و حکومت اسلامی و شورا و استبداد و قاطعیت و درگیری یا تیپها و گروهها و گروهکها و کشورها و قدرتها و داستان صلح و جنگ و دستاویز رحمت و رأفت و سلم یا خشونت و جدال و بغض، حرفی تازه به همراه بیاورد وای بسا که باعث پیوند و انسجام پراکندگیها و ناهماهنگیها باشد. چون آنها که از بند نام و ننگ گذشتهاند، این دستور آخر سوره آلعمران را فراموش نمیکنند: یا ایهاالذین آمنوا اصبرا و صابروا و رابطوا. آنجا که یک دسته هستند، اصبروا و آنجا که دستهها شکل میگیرند، صابرا و در نهایت پیوند و مرابطه و از داخل هماهنگ ساختن و رابطه برقرار کردن، دستور کسانی است که تقوا و فلاح و رویش میخواهند. پیش از هر چیز، به جاست که من از موازین و اصول و روش کار خودم حرفی بزنم. چون معتقدم اگر موازین در دست نباشد، حتی همراه بینات و کتاب و در کنار آگاهی روشن و فقه، مسائل از ابهام بیرون نمیآید.»