جشنواره فجر امسال اگرچه به لحاظ اجرایی قابل قبول برگزار شد، اما به لحاظ محتوای فیلمها باید گفت تقریباً همان ادامه مضامین و فضاسازیها از چهره اجتماعی مردم ایران را شاهد بودیم. قبل از آغاز چهل و یکمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر یکی از اعضای هیئت انتخاب اعلام کرد با دیدن ۲۴ فیلم انتخابی جشنواره قطعاً غافلگیر میشوید! اما حقیقت ماجرا این است که غافلگیر نشدیم، چون بخش قابل توجهی از فیلمها با سالهای قبل تفاوت عمدهای نداشتند. مگر شعار جشنواره امسال امید، اخلاق، آگاهیبخشی نبود؟ این شعار سه کلمهای آیا نباید در قالب فیلمهای جشنواره خود را نشان میداد؟ بهویژه اینکه بخش مهمی از آثار این دوره را ارگانها و نهادهای دولتی ساخته بودند. آیا این آثار میتوانستند امید بدهند یا اخلاقگرا باشند؟
این شعار در حد یک کپشن صرفاً به پوستر سنجاق شد. زمانی که میگوییم بین سینما و مردم فاصله افتاده است، یعنی اینکه مخاطب سینما دیگر خودش و زندگیاش را در فیلمها نمیبیند. سینما برای اینکه بتواند مخاطب به دست آورد باید از زندگی مردم الگوبرداری کند و آن را به شیوه سینمایی و دراماتیک روایت کند.
جشنواره فیلم فجر همیشه ویترین اکران سال بعد بوده است و رئیس سینمایی اعلام کرده بود آثار به نمایش درآمده در جشنواره در اولویت اکران خواهند بود. آیا این فیلمها به جز چند استثنا که استاندارد ساخته شده بودند، میتوانند برای مخاطب جذابیت داشته باشند؟
البته این را هم نباید از نظر دور داشت که در چند سال اخیر سینمای دفاع مقدس ایران به سمت احساساتگرایی متمایل شده و این روند اگر ادامه پیدا کند، میتواند تا حدودی نگرانکننده باشد. این در شرایطی است که سینمای جنگ قابل دفاع ما مبتنی بر روایت درست و به قاعده از رشادتها بنا شده، اما حالا عناصر شکلدهنده سینمای جنگ با ژانر ملودرام گره خورده است، بهطور مثال فیلمی مثل شماره ۱۰ که داستان جدید و هیجانانگیزی از جنگ و اسارت میگوید باید چند جایزه بیربط بگیرد، اما جایزه بهترین فیلم و کارگردانی را به سینما متروپل میدهند.
اثری که اساساً راش بوده و انگار تدوین نشده است. دو ساعت روایت مغشوش و شلوغ فارغ از منطق روایی و اجرایی که میشد از این دو ساعت، دو فیلم با دو موضوع متفاوت بیرون کشید. جشنواره فجر به فیلمی جایزه میدهد که اساساً حرف فیلم ضدسیاستهای مدیریت سینمایی است. آثار ملودرام با دغدغه اجتماعی هم چنگی به دل نمیزدند. فیلم «وابل» تورج اصلانی لجنزاری است که دوباره مانند حمال طلا از قشر ضعیف و کارگر به نفع تفکرات مسموم و تحقیرآمیز خود سوءاستفاده میکند. جهان کثیف و اگزوتیک فیلم فقط برای جشنوارههای سیاسی فرنگی به بدترین شکل ممکن ساخته شده است یا فیلم «آنها مرا دوست داشتند» اگر در دهه ۷۰ ساخته میشد شاید قابل تحمل بود، اما حالا مخاطب چرا باید یک فیلم چرک و کثیف ببیند با موضوعی که اساساً غلو شده و بیمنطق است. کارگردانان فیلم «آه سرد» یا «شهر خاموش» قطعاً نه چیزی از هنر میدانند و نه از سینما. اهالی رسانه و منتقدین پس از ۲۰ دقیقه سالن را ترک کردند.
دلیل انتخاب اینگونه آثار که به شکل ادا و اطواری و سیاهنما هستند چه نسبتی با جشنواره فجر دارند؟ فیلمهای الکنی، چون «روایتهای ناتمام سیما»، «استاد»، «یادگار جنوب» یا «کت چرمی» چگونه میتوانند مخاطب به دست بیاورند؟ آثاری که اساساً ضعفهای عمیق اجرایی و محتوایی دارند، حتی غلطهای سینمایی. اینگونه آثار چگونه به جشنوارهای رسیدهاند که ۴۰ سال تجربه دارد؟ سینمای ایران همچنان در حال پوستاندازی است و باید فیلمهایی را ببینیم که بتوانند تأثیر مثبت داشته باشند، مثل فیلمهای جنگل پرتقال، چرا گریه نمیکنی یا در آغوش درخت.
با اینکه این سه فیلم هم ضعفهایی داشتند، اما نسبتاً فیلمهای قابلقبولی بودند. بیشتر فیلمهای حاضر در جشنواره را فارابی تولید کرده بود و مسئولین فارابی باید توضیح بدهند که چگونه به این انتخابها برای سرمایهگذاری دولتی رسیدهاند.