کد خبر: 1134638
تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۴۰۱ - ۰۲:۰۰
روایت رفاقت چهل ساله در کتاب «حاج‌قاسمی که من می‌شناسم»
سردار اینگونه زیست اثری که هم اینک در معرفی آن سخن می‌رود، یکی از مستند‌ترین منابع در شناخت سیره سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی است. خاطراتی که در این کتاب می‌خوانید، از زبان حجت‌الاسلام علی شیرازی، یکی از مراودان آن نادره زمان واگویه می‌شود. این دفتر، سخت مورد استقبال قرار گرفته و نگارنده به‌گاه نگارش این سطور، هفتاد‌ویکمین چاپ آن را در اختیار دارد.
 محمدرضا کائینی
 
 
 
 
اثری که هم اینک در معرفی آن سخن می‌رود، یکی از مستند‌ترین منابع در شناخت سیره سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی است. خاطراتی که در این کتاب می‌خوانید، از زبان حجت‌الاسلام علی شیرازی، یکی از مراودان آن نادره زمان واگویه می‌شود. این دفتر، سخت مورد استقبال قرار گرفته و نگارنده به‌گاه نگارش این سطور، هفتاد‌ویکمین چاپ آن را در اختیار دارد. سعید علامیان تدوینگر این اثر، در دیباچه آن آورده است:
«آشنایی آقای علی شیرازی با حاج‌قاسم سلیمانی، به اوایل سال ۱۳۶۱ می‌رسد. جوان اهل کشکوئیه رفسنجان که از نوجوانی طلبگی اختیار کرد و راهی مدرسه علمیه کرمانی‌های قم شد. پس از فرمان حضرت امام در آذر ۱۳۵۸ برای تشکیل بسیج، تکلیف خود دید که بسیج رفسنجان را شکل دهد. کار را از مسجد جامع رفسنجان شروع کرد. کم‌کم دامنه بسیج را در رفسنجان و روستا‌های اطرافش گستراند. جوان‌های بی‌شماری به بسیج رفسنجان پیوستند و دسته دسته آموزش نظامی دیدند. وقتی جنگ شروع شد، به‌سرعت مرکزی را در یکی از باغ‌های رفسنجان تجهیز کرد. آبان ۱۳۵۹، اولین گروه آموزش‌دیده از این مرکز به جبهه اعزام شد. گروه‌های بعدی، یکی پس از دیگری، از مرکز آموزش بسیج رفسنجان به جبهه می‌رفتند و با خودشان حال‌و‌هوای جبهه را بازمی‌آوردند. شیرازی، تاب ماندن در پشت جبهه نیاورد و اواخر فروردین ۱۳۶۰، به بچه‌های رفسنجان در جبهه‌های آبادان پیوست. مهر همان سال به قم برگشت و مشغول درس شد. چهار ماه نگذشته بود که باز هوای جبهه سراغش آمد و بهمن ماه از طرف ستاد اعزام طلبه مدرسه فیضیه قم به پادگان ابوذر سرپل‌ذهاب عزیمت کرد. اولین بار بود که با لباس روحانی به جبهه می‌رفت. فرمانده پادگان، محسن حاجی‌بابا بود. از پادگان ابوذر به یکی از محور‌های عملیاتی سرپل‌ذهاب تقسیم شد که بچه‌های نجف‌آباد مستقر بودند. آنجا به اقامه نماز جماعت و سخنرانی مشغول بود که شنید در محور عملیاتی محسن حاجی‌بابا مشهور به جبهه محسن قرار است عملیات شود. هر طور بود خودش را به آن جبهه رساند تا در این حمله شرکت کند. عملیات، هشتم فروردین ۱۳۶۱ شروع شد. حاجی‌بابا با حدود صد رزمنده، به خط دشمن زد و با گرفتن چند اسیر و آوردن غنایمی از سلاح و مهمات دشمن، عملیات را پایان داد. (۱) 
در همان روزها، عملیات فتح‌المبین شروع شد. علی که مشتاق حضور در جبهه جنوب بود، این‌بار به تهران رفت و از سپاه منطقه ۱۰ تهران، برای رزم به پادگان گلف اهواز اعزام شد. آنجا توسط دوستان و آشنا‌هایی که در تیپ ثارالله داشت، به جمع رزمنده‌های گردان شهید باهنر این تیپ پیوست. مقر تیپ ثارالله، اردوگاهی در حمیدیه اهواز بود. در آمادگی‌های عملیات بیت‌المقدس، یک روز فرمانده قاسم سلیمانی، در اردوگاه حمیدیه برای نیروهایش سخنرانی کرد. علی شیرازی، آوازه قاسم سلیمانی را در جبهه در کرمان شنیده بود، اما آن روز او را برای اولین‌بار می‌دید و حرف‌هایش را می‌شنید. خودش می‌گوید: از همان‌روز، عشقش به دلم نشست!... عملیات آزادسازی خرمشهر اجرا شد. علی شیرازی، در آن عملیات، روحانی گردان شهید باهنر به فرماندهی علی اکبر خوشی بود. علی، چند عملیات دیگر را هم پشت سر گذاشت، تیپ ثارالله به لشکر ارتقا یافت و پای کم‌کم از گردان به تیپ باز شد. علی هرچه جلوتر می‌رفت، دلدادگی‌اش به حاج‌قاسم بیشتر و به او نزدیک‌تر می‌شد. اگر پیش از آن شنونده سخنرانی‌اش بود، حالا گاهی دونفری همدیگر را می‌دیدند و با هم صحبت می‌کردند. اشتیاق علی، اما بیش از این‌ها بود....» 
۱. محسن‌حاجی‌بابا ۲۲ اردیبهشت ۱۳۶۱، در جبهه سرپل ذهاب شهید شد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار