یکی از ترسهای جدی که در پی سیاستهای تحدید جمعیت برای خانوادهها ایجاد شده است، تولد فرزندان مبتلا به سندروم داون است. هرچند هر تفاوتی با اکثریت، میتواند مسائلی را ایجاد کند و بیماریهای ژنتیکی بیماریهای دردناک و پرزحمتی هستند، اما سیاست کشتن این افراد در خلال جریان غربالگری یا سقط قانونی و غیرقانونی رفتاری غیراخلاقی است. دانش پزشکی و روانشناسی، برای بهبود و سلامتی ایجاد شدهاند و نمیتوانند در مورد زندگی و مرگ دیگران تصمیم بگیرند. تصمیمگیری در مورد حذف فرزندان و کشتن آنها در رحم مادر، باعث شده است جامعه ظرفیت کمتری برای پذیرش این افراد و مواجهه مسئولانه با آنها داشته باشد. بر همین اساس در این یادداشت، بر راهبردها و مسیرهای درمانی و کنترلی سندروم داون که رسالت اصلی علوم درمانی است، تأکید شده است. راهبردهایی که سیاستگذار، قانونگذار و مجری باید آنها را به جای حذف و کشتن این افراد در دستورکار خود قرار دهد.
با آگاهسازی خانوادهها در زمینه خصوصیات شناختی، عاطفی و رفتاری کودکان آهسته گام و همچنین تسهیل آموزش این کودکان میتوان جامعه را از وضعیت غیراخلاقی عدم پذیرش خارج نمود.
سندروم داون، اختلال ژنتیکی است که اولین بار جان لنگدون دان در سال ۱۸۶۶ این اختلال را توصیف کرد. این اختلال تقریباً در یک در هزار تولد روی میدهد. احتمال تولد فرزند مبتلا به سندروم داون به سن مادر بستگی دارد. ولی الزاماً به معنای این نیست که در بالاتر از ۳۵ سال این احتمال برای هر یک از مادران به طور چشمگیری اضافه میشود.
کودکان خردسال مبتلا به سندروم داون معمولاً به صورت شاد، اجتماعی و مهربان توصیف میشوند. داوطلب شدن برای مربیگری کودک مبتلا به سندروم دان بسیار رضایتبخش است، زیرا این کودکان اغلب معاشرتی و با محبت هستند.
درست است که این کودکان مسائلی در رابطه با یادگیری شنیداری و حافظه کوتاه مدت دارند، اما در مقابل این کودکان در استدلال دیداری ـ فضایی توانمند هستند.
بنابراین به علت اینکه این کودکان غالباً آموزش پذیر هستند، والدین و مربیان این کودکان باید از توانمندی آنها در استدلال دیداری - فضایی بهره ببرند. روشهایی که در مقالات بیان شده است مبنی بر این است که این کودکان قویاً بر گرایش یادگیری دیداری متکی هستند و این گرایش باعث افزایش مهارتهای روخوانی، گفتاری و زبانی آنها شده است. طبق مطالعات، رشد حرکتی و توصیف فنوتایپ رفتاری این افراد مانند افراد طبیعی است ولی با سرعتی آهسته پیشرفت میکنند.
مطالعات مختلف نشان دادهاند که تمرینات مقاومتی پیشرونده، قدرت عضله را در افراد مبتلا به سندروم داون افزایش میدهد. روش درمانی تمرینات مقاومتی پیشرونده منجر به بهبود معنادار تعادل میشود. علاوه بر آن، مطالعات انجام شده اثر افزایش قدرت با استفاده از تمرینات قدرتی بر سرعت راه رفتن، توانایی دویدن، پریدن، فعالیت عملکردی، طول گام، ذخیره انرژی و ... را تأیید کردهاند.
مدارس فراگیر، محله محور و مهارت محور، مراکز آموزشی هستند که آموزشهای مرسوم را براساس نهضت عادیسازی و با دامنه وسیعی از فعالیتهای مورد نیاز جامعه حمایت کرده و فرصتهای برابر را برای رشد و ارتقای یادگیری دانشآموزان آهسته گام فراهم میسازد. در این مدارس تأکید بر یادگیری از طریق تجربه کردن، مسؤلیت پذیری و رشد مهارتهای زندگی است.
به طور خلاصه باید گفت در بحثهای توانبخشی بیش از اینکه به کمیت یادگیری کودک دقت شود لازم است بر کیفیت و ایجاد علاقه در کودک تمرکز شود. در این راستا میتوان از فناوریها در آموزش نوین کمک گرفت و قرار دادن در جهت رویکرد خانواده محور که بر اهمیت خانواده و نقش خانواده در توانبخشی کودک با نیازهای ویژه تأکید دارد تا هم کودک و هم خانواده با احساس مثبتی به جلو حرکت کنند.
*کارشناس ارشد روانشناسی و آموزش کودکان استثنایی دانشگاه تهران