کتاب «آسیدعلیآقا» نوشته سیدهادی طباطبایی روایتی مستندنگارانه از زندگی سیدعلیآقا قاضی است و تلاش دارد وجوه مختلف زندگی این عالم ربانی را نمایان کند. از رفتاری که در منزل با فرزندان دارد تا صحبتهای اخلاقی و دیندارانه که با مستمعانش انجام میدهد. کتاب «آسیدعلیآقا» نوشته سیدهادی طباطبایی روایتی مستندنگارانه از زندگی سیدعلیآقا قاضی است و تلاش دارد وجوه مختلف زندگی این عالم ربانی را نمایان کند. از رفتاری که در منزل با فرزندان دارد تا صحبتهای اخلاقی و دیندارانه که با مستمعانش انجام میدهد.
کتاب «آسیدعلیآقا» به صورت سرگذشتنامه مجتهدان و علما روایتشده و انتشارات جمکران آن را در ۱۲۳ صفحه منتشر است.
نویسنده درباره «سیدعلیآقا قاضی» میگوید: ریشهای قرمز و دستهای حنابستهاش او را متمایز میکند. هر چه به او نزدیکتر شوی، بوی خوشش را بیشتر استشمام میکنی. تقید دارد که از عطر استفاده کند. با اهل و عیال فراوانی که دارد، هیچگاه از احوال خود فارغ نشده؛ هم قدم در طریقت نهاده و هم تمشیت امر دنیا کردهاست. به فرزندش توصیه میکند که چرا دل به نکاح نمیدهد؟ دومین پسرش، سیدمهدی، غرق در علم شدهاست و اراده ازدواج ندارد. سید اگر چه مرام اجبار ندارد، اما توصیههای مکرر میکند. آن زمان که فرزندان خردسال بودند و، چون پدر رغبت به تهجد شبانه داشتند هم، سید مانع میشد و میگفت: «برشما روا نیست که در این سنین به شبزندهداری روی آورید.»
سید رقیقالقلب است. به آهستگی سخن میگوید. اگر بر او حمله برند نیز زبان در کام میکشد و سخنی نمیگوید. گاه بر او حسادت بردند، گاه سجاده از زیر پایش کشیدند. او را طعن زدند و تخفیف کردند، اما سید خم به ابرو نیاورد. بر مرام خود ماند و جهد بسیار کرد.
کتاب از زبان سیدعلیآقا قاضی مینویسد: «هیچ، ما را روی ناسپاسی نیست. سالها سنگریزه بر دهان نهادیم که ناسپاسی نکنیم. سخنی بر گزافه نگوییم. بر سکوت مداوم بودیم و میدانستیم که همین سکوت هم نشانهای از اوست. صدایش را میبایست که در حال سکوت بشنویم. باید که مجاهدت افزونی کنیم. صدایش را خواهیم شنید. نمیشود که ما را فراموش کردهباشد. نمیشود که نشانهای نفرستد. ما را مداومت باید. عمر نوح هم اگر بطلبد، صبر ایوب هم اگر بخواهد، باید قدم پس نمیکشیدیم. چون راه دیگری در پیش نبود. پدر، ما را جز این تعلیم ندادهبود.»
«آرامش و سکینه پدرمان، آقاسیدحسین، خود به تنهایی بر حقیقت این راه گواه بود. احوال آرام و با طمأنینه او را که میدیدیم، میدانستیم که راه حق را برگزیدهاست. آری، رسیدن به همین مرام در خاطرمان بود. جز به طریقی که او پیشه کردهبود، دل در گروی دیگری نداشتیم. تهجد شبانهاش را که میدیدیم، تضرع خاضعانهاش را که نظاره میکردیم، دلمان برقرار نمیماند. شوق آن در سینهمان فوران میکرد و عطشمان را بر این مسیر میافزود.»
در بخشی از کتاب که به حضور سیدعلیآقا در محافل درسی تبریز اشاره میکند. اینطور آمدهاست: «در محضر میرزا موسی تبریزی نشستیم. او از شاگردان شیخ انصاری بود؛ پای درس سید حسین کمرهای حاضر شدهبود؛ کتاب اوثقالوسائل را نگاشته بود. به این پشتوانه علمی ما را بسنده بود که در محفلش معرفت بسیاری آموزیم. از خردسالان مجلس او بودیم، اما سخنش را به غایت درمییافتیم. صعوبتی در فهم کلامش نداشتیم. علاوه بر میرزا موسی، پای درس میرزا محمدعلی قراچهداغی هم رفتیم. او ما را آموخت که قدم بیرون نهادن از دایره فقه، امر را بر دیندار صعب کرده و پریشانی میآورد.»
کتاب «آسیدعلیآقا» که چاپ چهارم آن در تابستان ۱۴۰۱ صورت گرفته توسط انتشارات جمکران و زیر نظر دفتر پژوهش و نشر قم روانه بازار نشر شدهاست.