رضاخان در پی وقایعی که پس از ماجرای کشف حجاب روی داد، به اندیشه فرهنگسازی برای پذیرش منویات خویش افتاد. او در این راستا، به تأسیس سازمان پرورش افکار دست زد که همگان و به ویژه جوانان را به پذیرش تغییرات متقاعد سازد. رضاخان در پی وقایعی که پس از ماجرای کشف حجاب روی داد، به اندیشه فرهنگسازی برای پذیرش منویات خویش افتاد. او در این راستا، به تأسیس سازمان پرورش افکار دست زد که همگان و به ویژه جوانان را به پذیرش تغییرات متقاعد سازد. اثری که هم اینک به معرفی آنیم، توسط علی دربیگی و در باره این سازمان تألیف شده و مرکز اسناد انقلاب اسلامی، به انتشار آن همت گماشته است. ناشر در بخشی از دیباچه خویش بر این پژوهش، چنین آورده است:
«مشروعیت سیاسی، یکی از دغدغههای اصلی رژیمهای سیاسی و شرط استمرار مسالمتآمیز حکومت آنهاست. به همین خاطر فعالیتهای زیادی از سوی حکومتها، برای کسب، حفظ و گسترش حیطه مشروعیت سیاسی انجام میگیرد. حکومتهایی که از اقتدار لازم برخوردارند، مشکل کمتری در زمینه حفظ مشروعیت سیاسی دارند، ولی حکومتهایی که صرفاً به قدرت متکی هستند، همواره در معرض رویارویی با بحران مشروعیت قرار میگیرند. حکومتهای استبدادی، نمونه کامل نوع دوم حکومتها به شمار میروند و به همین خاطر تلاش میکنند در کنار ابتنای حکومت خود به زور و اجبار از سیاستهای خاص فرهنگی نیز استفاده کنند، تا مشروعیت سیاسی خود را در سراسر قلمرو سرزمینی خویش گسترش دهند. رژیم دیکتاتوری رضاخان نیز از این قاعده کلی مستثنی نبود. این رژیم پس از تحکیم پایههای قدرت خود، با اتکا به نیروی نظامی و تمسک به ترفندهای سیاسی و پارلمانی، درصدد برآمد که از لحاظ فرهنگی نیز با پرورش افکار، حیطه نفوذ حکومت خود را در ایران گسترش دهد و به نوعی قدرت به دست آمده را به اقتدار تبدیل نماید. سازمان پرورش افکار در راستای علمی کردن چنین تفکری، پا به عرصه وجود نهاد. نحوه فعالیت متمرکز این سازمان و ساختار عمودی آن، نمونه جالبی از کل ساختار سیاسی حاکم بر ایران، در عصر پهلوی اول است. از آنجا که استبداد، جوهره حاکمیت سیاسی در عصر رضاخان بود و حتی خود وی با گفتن این جمله که هر کشوری رژیمی دارد و رژیم ما یک نفره است، این مطلب را تأیید کرده بود، به ناچار سازمانی هم که در این فضای سیاسی در حال فعالیت بود، نمیتوانست از لحاظ ساختاری، متفاوت از ساختار حاکمیت باشد. بنابراین، این سازمان وسیلهای برای اجرای مقاصد فرهنگی یک رژیم استبدادی به شمار میرفت. نکته جالب توجه این است که سازمان مذکور، به پیشنهاد و همت جمعی از روشنفکران تأسیس شد. زیرا این روشنفکران بهزعم خود، به دنبال وحدت ایران و پیدایش حکومتی متمرکز برای توسعه این کشور بودهاند، ولی ناسیونالیسمی که مورد نظر آنها قرار گرفته بود، ناسیونالیسم فرهنگی بود که در آن بدون توجه به مبانی اصیل ناسیونالیسم سیاسی و پیگیری حقوق مردم، همت اصلی صرف تمجید از گذشته باستانی ایران، شخص پادشاه و زبان فارسی شد و در این مسائل به حدی افراط و تملق صورت گرفت که حتی مؤسسات این سازمان، یکی از علل افول آن را همین تملقگویی اعلام کردند. کتاب حاضر تحقیق مستندی از نحوه تشکیل، اهداف، فعالیتها و عملکرد سازمان پرورش افکار است که محقق محترم توانسته به خوبی بین ساختار سیاسی حاکم و پیدایش این سازمان رابطه ایجاد کند و در نهایت علل افول و فروپاشی آن را تحلیل نماید. مرکز اسناد انقلاب اسلامی امیدوار است که با انتشار این اثر، گام دیگری در روشن شدن تاریخ پرافراز و نشیب ایران بردارد و جامعه علمی کشور را در تحلیل بهتر تاریخ معاصر ایران یاری رساند...».
مؤلف نیز در مقدمه خود بر این تحقیق، سازمان پرورش افکار و چند و، چون پیدایش و افول آن را به ترتیب پیآمده تحلیل کرده است:
«سازمان پرورش افکار در زمستان ۱۳۱۷، توسط احمد متیندفتری تشکیل شد. این نهاد، یک نهاد فرهنگی به حساب میآمد که با اهداف رسماً اعلام شدهای شروع به کار کرد. در عین حال اهداف اعلام نشدهای نیز برای این نهاد در نظر گرفته شده بود که سالها بعد این اهداف از لابهلای اسناد و مدارک جدید و همچنین خاطرات افراد مختلف به طرز روشنتری بیان شد. با این حال بررسیها نشان میدهد که این نهاد، مانند بسیاری از برنامههای مدون یا تدوین نشده دوران رضاشاه که بیشتر حالت انفعالی و دورهای داشت تا یک برنامهریزی درازمدت و مشخص از اهداف اولیه خود، چه اهداف عنوان شده و چه عنوان نشده، دور شد و در گرداب مشکلاتی گرفتار گشت که خود ساخته یا ناشی از مشکلاتی میشد که برآمده از ساختار نظام و حاکمیت آن دوران به عنوان مؤسس و متولی این نهاد بود. در هر حال تجربه نشان داد که مسئولان این نهاد از حل مشکلات آن و به عبارت گویاتر از شناسایی و درک آن عاجز بودند. کتاب حاضر تلاشی در جهت شناسایی اهداف، عملکرد و مشکلات سازمان پرورش افکار است که فصل اول آن به جایگاه سازمان پرورش افکار در ساخت حکومت رضاشاه میپردازد. هدف از نوشتن این فصل، یادآوری نکاتی درباره عملکرد عمومی حکومت رضاشاه و بررسی روابط حاکم میان حکومت و مردم در آن مقطع تاریخی است، تا به نتیجهای جامعه شناسانه از ساخت حکومت منتهی شود و آنچه که نویسنده بر آن تأکید دارد، یعنی رابطه تنگاتنگ سیستم حکومتی و همبستگی وجودی آن با سازمان پرورش افکار، تبیین گردد. فصل دوم، در واقع ادامه بحث فصل اول و تلاشی است در جهت شناسایی دیدگاههای فرهنگی غالب بر روشنفکران قبل از تشکیل حکومت رضاشاه و عملکرد حرکتهای فرهنگی و اجتماعی حکومت رضاشاه که در نهایت تشکیل نهادی مانند پرورش افکار را توجیه مینمود. اهداف پیدا و پنهان این نهاد و ساختار تشکیلاتی آن به ترتیب در فصول دوم و سوم مورد بررسی قرار گرفتهاند. عملکرد سازمان پرورش افکار در کمیسیونهای مختلف، موضوع فصول چهارم تا ششم میباشد. فصل چهارم به کمیسیون مطبوعات اختصاص داده شده است. فصلی دیگر نیز به کمیسیون سخنرانی تعلق دارد که به جهت اینکه در اجرای برنامههایش به مانند سایر کمیسیونها، نیازی به امکانات ویژه و تخصیص منابع مالی گزاف (در مقایسه با سایر فعالیتها) نبود، اهمیت ویژهای دارد. سه کمیسیون نمایش، موسیقی و رادیو نیز در یک فصل مورد بحث واقع شدهاند و در نهایت به عنوان جمعبندی و نتیجهگیری، به بررسی دلایل افول و انحلال سازمان پرورش افکار پرداخته شده است. در ابتدا نویسنده قصد داشت تا با اختصاص فصلی جداگانه، علل افول و انحلال این نهاد را بررسی نماید، اما بنا به دلایل مشخصی از آن منصرف گشت. دلیل این امر به نکته ظریفی باز میگردد. پس از فروپاشی نظام رضاشاه که امکان نقد عملکرد دوران رضاشاه به وجود آمده بود، به واسطه اشغال کشور، مشکلات اقتصادی ناشی از جنگ، قحطی و نظایر آن، بیشتر مباحث روزنامهها به مسائل مختلف روزمره بازمیگشت یا آن که نقد و بررسی نظام سابق، بیشتر به حملات تند سیاسی معطوف بود. ضمن آن که نمیتوان انتظار داشت که در آن مدت کوتاهی که از سپری شدن نظام رضاشاهی میگذشت، نقد جدی و بیطرفانهای از نهادهایی مانند پرورش افکار صورت گیرد. بعدها هم که نقدهایی بر این سازمان و نهادهای مشابه وارد شد، یا مبتنی بر مواضع سیاسی بودند یا به صورت کلی به نقد این نهاد پرداخته بودند. باید گفت که در بیشتر موارد، به طور سطحی و غیرمستند با این نهاد برخورد شده است که مشابه یکدیگر و تکراری هستند و موجبات اطاله کلام را فراهم میسازند...».