جوان آنلاین: اثری که هماینک در معرفی آن سخن میرود، همانگونه که در عنوان خود آورده است، خاطرات زندان نگاشته زینب ابراهیم همسر شیخ ابراهیم زکزاکی را به مخاطب عرضه میدارد. این مجموعه از سوی معصومه رامهرمزی تدوین یافته و انتشارات سوره مهر آن را روانه بازار کتاب ساخته است. محسن ذوالفقاری نویسند، طی یادداشتی در خبرگزاری مهر در توصیف محتوای این صحیفه آورده است: «هرکسی که با من اندک آشنایی دارد، شدت و حدت علاقه من به شهید بهشتی را میداند. من کسی هستم که همه چیز را با عینک بهشتیوار میبینم. گاهی ناخواسته و ناخودآگاه، بدون اینکه بفهمم عینک روی چشمهایم هست با دیدن صحنهای، با خواندن کتابی با مرور خاطرهای، تحلیلی از ذهنم رد میشود که وقتی کمی کنکاش کنی، رگ و پیاش را در اندیشهها و زندگی این شهید مظلوم پیدا میکنی... همه اینها را نوشتم تا بگویم شیخ ابراهیم زکزاکی یکی از نتایج مجموعههایی است که شهید بهشتی آن را پایهگذاری کرد، یعنی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا. شیخ زکزاکی مدیر این اتحادیه در نیجریه است؛ چهرهای که برای جهان اسلام، با مقاومتهای چشمگیرش شناخته شده است. در ابتدای کتاب خاطرات زینب ابراهیم همسر شیخ، با یادمانهایی درباره زندگی مشترک آنها مواجه میشوید. شیرین و دلکش است، ولی حیف که روی دور تند قرار دارد. جا دارد که یک کتاب مجزا، برای زندگی خانوادگی این زوج کار شود. زوجی که چندین فرزند را به اسلام تقدیم میکنند، اما از راه و هدفشان دست نمیکشند. خودشان نیز شکنجهها میکشند، دردها میچشند و تا لب مرز شهادت میروند و برمیگردند. خیلی دوست دارم بیشتر از این کتاب برایتان بنویسم، اما این کار را نمیکنم. چون میترسم قلمم به سمتی برود که خاطراتی را لو بدهم؛ بنابراین خودتان بخوانید تا سلسلهوار به پایان داستان برسید و روشن بشوید. با تجربه زیسته جنگ رمضان اگر هنوز کسی وجود دارد که دلبسته و امیدوار به کمکهای امریکاست، پیشنهاد میکنم جهت روشنگری تا روشنایی را تقدیمش کنید تا آگاه بشود که اگر امریکا و دستنشاندههای او کشوری را استعمار کنند، چه بلاهایی سر آن کشور و مردمانش درمیآورند! البته برای بعضیهایشان بر فرض هم که بخوانند، تأثیری رویشان ندارد، چراکه به قول قرآن، قلبشان مهر خورده است و کور و کر شدهاند! ناگفته نماند به نظرم برای امثال خودمان هم که هر شب در خیابان هستیم، خواندن این کتاب لازم است تا قدر کشورمان را بدانیم و با تکنیک مقایسه متوجه بشویم، اگر ۱۰ سال هم هرشب در خیابان بمانیم، کار بزرگی نکردیم....»
در بخشی از «تا روشنایی» میخوانیم: «در حادثه روز قدس سال ۲۰۱۴م (۱۳۹۳ش)، ۳۴ نفر از مردم به قتل رسیدند؛ از جمله یک شهروند نجیب مسیحی که با شرکت کنندگانی که هدف حمله ارتش نیجریه قرار گرفتند، همدردی میکرد. بخشی از این تلاشها، برای ترور رهبر نهضت بود. هدف اصلی آنها شیخ بود، اما به شکلی وحشیانه عدهای از بیگناه را کشتند. سه پسر عزیزمان هم در این حادثه شهید شدند. سیدمحمود به ضرب گلوله در لحظه اول به شهادت رسید؛ سیداحمد و حامد و علی حیدر تیر خوردند و زخمی شدند. آنها را به سربازخانه ارتش در شهر بساوا بردند و تا حد مرگ شکنجه کردند. از بین پسرانم، فقط سیدعلی حیدر که ۱۴ سال داشت، با یک پای شکسته و استخوان خرد شده، در زیر شکنجه زنده ماند. سیدحامد و سیداحمد، به شهادت رسیدند....»