وضعیت آذربایجان غربی اصلاً مساعد نیست. از یک طرف اخبار حکایت از جان دادن دریاچه ارومیه به خاطر بیآبی دارند و از طرف دیگر هزاران تن سیب این منطقه که برای تولید هر کیلو از آن صدها لیتر آب مصرف شده در کنار خیابانها میگندد و ضایع میشوند. وضعیت آذربایجان غربی اصلاً مساعد نیست. از یک طرف اخبار حکایت از جان دادن دریاچه ارومیه به خاطر بیآبی دارند و از طرف دیگر هزاران تن سیب این منطقه که برای تولید هر کیلو از آن صدها لیتر آب مصرف شده در کنار خیابانها میگندد و ضایع میشوند. در کلامی سادهتر، وزارت نیرو میگوید: برای زنده نگه داشتن دریاچه، ارومیه آب میخواهد، اما چند متر آنطرفتر تمام آب سدها و منابع زیرزمینی با سیاستهای نادرست جهاد کشاورزی به سمت باغات و مزارعی روانه میشود که در حال کشت چغندر قند و تولید سیب درختی هستند. همسو و هم سیاست نبودن دو وزارتخانه بلایی بر سر آذربایجان آورده که در فردایی نه چندان دور نه اثری از دریاچهاش میماند و نه نامی از باغات سیبهای منحصر به فردش.
دیگر نمیدانیم برای آذربایجان غربی باید خوشحال باشیم یا غصه بخوریم. دریاچه ارومیه که روزهای پایانی خود را سپری میکند و سیبهای به ثمر رسیده این منطقه دوباره در کنار خیابانها انباشته میشوند، اما نکته اینجاست که بخشی از آب آذربایجان برای میوههایی صرف میشود که هر سال هدر میروند و همین آب میتواند کام دریاچه راتر کرده و از مرگ آن جلوگیری کند.
سیب و دریاچه با هم پیوند خوردهاند
این روزها فصل برداشت سیب در آذربایجان است؛ استانی که رکوردار تولید سیب درختی در کشور است.
هر وقت میگویند محصولی به بار رسیده و باید برداشت و به بازار روانه شود، حجم اخبار غمانگیز هم به شدت افزایش مییابد.
مثلاً در مورد آذربایجان غربی باید بگوییم، سالانه حدود یک میلیون و ۳۰۰ هزارتن سیب در این استان تولید و برداشت میشود، یعنی همان استانی که نامش با نام دریاچه ارومیه خشکیده گره خورده است؛ دریاچهای که سالانه بیش از ۳ میلیارد مترمکعب حقآبه دارد که باید از آبهای سطحی و رودها و سدها تأمین شود، اما نمیشود.
دریاچهای که از سال ۹۴ تا ۱۴۰۰ و تحت برنامه ستاد ملی احیای دریاچه ۱۵ هزارمیلیاردتومان به نامش و برای احیایش هزینه شد، اما همین یک ماه پیش تصاویر هوایی آن را خشک و لب تشنه نشان دادند و برایش تیتر زدند که «دریاچه مرد!»
سخت است از مرگ دریاچهای حرف بزنیم که دور تا دورش را باغات سیب و مزارع چغندر احاطه کردهاند. محصولات پرآببر و تلختر اینکه آذربایجان غربی معروف و شهره است به رکورددار بودن در تولید محصول باغی و زراعی.
رکوردهایی که بیخود میشکنند
آب آذربایجان برای تولید سیبهایی صرف میشود که به استناد آمار بخش قابل توجهی از آن دورریز است.
این استان با حدود ۵۳ هزار هکتار باغ سیب، قطب و رکورددار تولید این محصول در کشور است و الان که فصل برداشت محصول رسیده است، خروار خروار کنار جادهها دپو میشود یا از پای درخت و سردرختان جمع نمیشود. چون مشتری ندارد. چون جمعکردن و سبدسبد چیدن و عرق ریختن پای آنها بیش از این دیگر به صرفه نیست و پولی پایش نمیدهند و زحمتهای یکساله باغدار بیاجر و مواجب میماند!
با این شرایط باید گفت، به ازای تولید هر کیلوگرم سیب ۶۰ لیتر آب مصرف نمیشود، بلکه هدر میرود، آبی که حقآبه دریاچه است.
تأسفبارتر آنجاست که هر سال با وجود کاهش بارشها و کمبود شدید منابع آب زیرزمینی، بر گستره تولید این محصول و میزان تولیدش افزوده میشود.
آنچنان که مسئولان از شکستهشدن رکورد تولید و رسیدن آن به یک میلیون و ۳۰۰ هزار تن خبر میدهند، آن هم وقتی که حدود یک پنجم آن دور ریخته میشود.
حال باید پرسید در شرایطی که برای احیای دریاچه ارومیه کمیتهها و ستادهای مختلفی بیهوده خودشان را درگیر طرحهای گوناگون و سازههای فیزیکی و انتقال آب از این رود و آن سد کردهاند، چرا کسی از نوع کشاورزیهای اشتباه و اجرایی نشدن طرح الگوی کشت در این منطقه حرف نمیزند.
نوعی از کشاورزی که نه تنها هیچ سنخیت و تناسبی با اکولوژیک منطقه ندارد، بلکه به جای سیاست کاستن از بار و محدود کردنش، آن را به بیش از دو برابر توسعه داده و زمینهای زیرکشت را به حدود ۱۸۰ هزار هکتار رسانده است.
فاجعهای به نام تبدیل دیم به آبی
به گفته رضا نقیلو، کارشناس کشاورزی در دهه ۷۰ و از زمانی که چند کارخانه فرآوری صنایع غذایی مثل کارخانههای تولید آب میوه در آذربایجان غربی احداث شد، باغداران ترغیب به تبدیل زمینهای دیم به باغهای سیب شدند و از همان زمان زمینهای زیر کشت آبی هر سال بر وسعتشان افزوده شد. این در شرایطی بود که هیچ نظارتی از سوی بخش دولتی روی این رویه صورت نمیگرفت و هیچ سیاست الگوی کشتی در منطقه به اجرا درنمیآمد. همین شد که هرسال زمینهای بیشتری زیر کشت آبی میرفت و آّب بیشتری از جانب سدها سوی آنها روانه میشد؛ آبی که بخشی از آن حقآبه دریاچه ارومیه بود.
وی با ابراز نگرانی از ادامه این روند تأکید میکند: «مشکل به همینجا ختم نمیشود و با تأسف باید بگوییم که در بیخیالی و بیبرنامگی و از همه مهمتر، سوءمدیریتها، توسعه این زمینها و تبدیل زمینهای دیم به آبی همچنان ادامه دارد و طبق آمار سالانه حدود ۲۰ تا ۲۵ هزار هکتار بر وسعت مزارع و باغات آبی افزوده میشود.»
خندهدار آنجاست که وزارت نیرو ادعا میکند، برای زندهنگه داشتن دریاچه ارومیه آب میخواهد، اما هر آنچه آب در پشت سدها و منابع زیرزمینی است، با سیاستهای نادرست جهادکشاورزی سمت باغات و مزارع روانه میشود و کسی متوجه نمیشود، چرا این دو وزارتخانه با یکدیگر همسو و هم سیاست نیستند.
به گفته نقیلو، کاملاً مشخص است که در بحث سیاستگذاریها و وضع قوانین و مقررات و آییننامههای اجرایی و استاندارها و دستورالعملها بین وزارت جهاد کشاورزی و وزارت نیرو به هیچ عنوان همفکری و مشورت وجود ندارد.
با نگاهی به وضع موجود، این ناهماهنگی به وضوح در برنامههای توسعه کشور مشاهده میشود. به عنوان مثال در برنامه ششم توسعه، هرکدام از این وزارتخانهها برنامه خود را برای بخش مورد نظر نوشته و تبدیل به قانون کردهاند، بدون آنکه ملاحظات بخش و زیرمجموعه وزارتخانه دیگر را لحاظ کنند.