«درمانگر» را امین حسینپور ساخنه که اولین تجربهاش در این مدیوم است. مجموعهای که در پنج قسمت در یک روز عرضه شد که هر قسمت هفت دقیقه است. شکل ساختار و عرضه درمانگر را میتوانیم شیوهای جدید بدانیم، اما نه بکر، چون این شیوه پخش در خارج از کشور مرسوم است، اما حسینپور در درمانگر قصد داشته با مینیمالترین شکل ممکن مینیسریال روانشناسی یا جنایی خلق کند. «درمانگر» را امین حسینپور ساخنه که اولین تجربهاش در این مدیوم است. مجموعهای که در پنج قسمت در یک روز عرضه شد که هر قسمت هفت دقیقه است. شکل ساختار و عرضه درمانگر را میتوانیم شیوهای جدید بدانیم، اما نه بکر، چون این شیوه پخش در خارج از کشور مرسوم است، اما حسینپور در درمانگر قصد داشته با مینیمالترین شکل ممکن مینیسریال روانشناسی یا جنایی خلق کند. به نظر میرسد تکلیف کارگردان با خودش مشخص است و او قصد داشته با الهام یا شاید تقلید سریالش را بسازد. اینکه در این راه چقدر موفق بوده باید منتظر قسمتهای بعدی ماند. به نظر میرسد حسینپور منتظر بازخوردهاست تا ببیند آیا با همین شکل روایت جلو برود یا خیر. در نگاه اول سریال درمانگر از حیث ساختار اپیزودیک میتواند جذاب باشد. کارکرد مینیمالیستی در روایت و نشان دادن گرهافکنیهایی که لایهلایه است، میتواند بخش قابل اهمیت مجموعه باشد. چیدمان رخدادها با روایتی ساده و دیالوگمحور و شاید درخور ژانر نوآر پیش میرود و این ساختار در چگونه بیان کردن به موازات ژانر مورد نظر فیلمساز تا حدودی قابل قبول بوده است. به نظر میآید درمانگر شکل قابل توجهی دارد، نه متن مناسبی که بتواند مخاطب را غافلگیر کند، یعنی ما با اثری طرفیم که زیبایی دارد، اما نمیتواند جذب کند! علت این عدمگیرایی در متن است، فیلمساز آنقدر درگیر اجرا بوده که نتوانسته به فرم برسد، چراکه خاستگاه درمانگر رسیدن از متن به فرم است، اما حسینپور با اجرا و شکل محیطی سعی داشته بسترسازی فرمیک انجام بدهد که نتوانسته است. در ساختن اینگونه از داستانهای روانشناسانه باید توجه بسیار به ایجاد شخصیتها داشت، یعنی شخصیتها به درستی معرفی شوند و شناسنامه قابل قبولی داشته باشند، اما در درمانگر نه باران کیانفر برای مخاطب شخصیت میشود و نه اتابک مسعودی به عنوان یک روانپزشک که احتمالاً شخصیت اول این سریال است و سریال با او ادامه میدهد. شکلگیری فضا یا دیالوگنویسی نمیتواند شخصیت به مخاطب بدهد. همچنان سریال تا قسمت چهارم لنگ میزند و دیالوگهای بین کیانفر و روانپزشک ربطی به مخاطب پیدا نمیکند. سردرگمی که در روایت به بار آورده، بیتوجه به این است که باید مخاطب را در چنین سریالهایی در همان قسمت اول درگیر کرد، اما حسینپور در درمانگر بیشتر سرگرم عناصر سایکودرام است، این عناصر به ایجاد شکلگیری فضا ربطی ندارند، بهطور مثال طراحی صحنه، بازی با نور، دوربین و چیدمان صحنه نمیتواند به ما فیلم سایکودرام بدهد. مشخص است اینها از اشتیاق کارگردان به نوآر میآید، اما به شدت لحظهای و مقطعی است. بیشتر از اینکه اتابک مسعودی روانپزشک باشد انگار میخواهد نقش یک کارآگاه را بازی کند و بیشتر از اینکه فضای کار معمایی و روانشناسانه و مهمتر از آن نگاه روانشناختی به آدمهای سریال داشته باشد با اثری کارآگاهی سرکار داریم. اساساً تمِ درمانگر ربطی به موضوع روانشناسانهاش ندارد و معمایی بودن آن به نظر شوخی است، با اینکه کارگردان باید پرداختی جدی را برای آن در نظر میگرفت. صرفاً دیالوگ و ارجاعات کلامی نمیتواند برای اینگونه سریالها جذابیت به بار بیاورد. در قسمت پنجم به شکل پوآروواری از روانپزشک پردهبرداری میشود و اساساً این پردهبرداری از یک روانپزشک با مختصات اتابک مسعودی بعید به نظر میرسد. با توجه به دیگر سریالهای شبکه خانگی، حسینپور قصد داشته با ساخت درمانگر به موضوع جدیدی بپردازد، موضوعی که کشش لازم را برای مخاطب داشته باشد، اما اگر درمانگر با همین مختصات پنج قسمتی داستان کوتاه بود به نظر جذابتر میشد. انگار این سریال متریال لازم را برای کسب مخاطب کم دارد. اضافه کنید که بازی بازیگران هم در فضایی محدود نتوانسته چیزی به سریال اضافه کند، بازی تخت، تصنعی و غلو شده است و بیرون میزند، همانطور که از تیتراژ اول سریال مشخص است درمانگر شدیداً خاص بودن را در تقلیدی بودن میداند و اگر نه، چرا باید اسامی به لاتین باشد!
باید دید در قسمتهای دیگر درمانگر میتواند از خاص بودن موقعیت خودش بهطور ویژه استفاده کند یا نه.