روحانیون شجاع و بدون ادعای زیادی در دوران دفاعمقدس در جبههها حاضر شدند و در گمنامی تمام به خدمت و جهاد پرداختند. این مردان خدا، جز خدمت به خلق و کسب رضایت خالق چیز دیگری نمیخواستند و با تمام وجود در این راه قدم برمیداشتند. شهید احمد هاشمی یکی از همین روحانیون بود که زندگیاش را وقف دین و خدمت به مردم کرد. روحانیون شجاع و بدون ادعای زیادی در دوران دفاعمقدس در جبههها حاضر شدند و در گمنامی تمام به خدمت و جهاد پرداختند. این مردان خدا، جز خدمت به خلق و کسب رضایت خالق چیز دیگری نمیخواستند و با تمام وجود در این راه قدم برمیداشتند. شهید احمد هاشمی یکی از همین روحانیون بود که زندگیاش را وقف دین و خدمت به مردم کرد.
سال ۱۳۳۹، شهید احمد هاشمی در همدان به دنیا آمد. خانواده خیلی زود متوجه روحیات مذهبی او شدند. احمد هرچقدر بزرگتر میشد درک و دریافت کاملتری از مسائل دینی کسب میکرد. سالهای جوانی و نوجوانی احمد همزمان شد با سالهای انقلاب و مبارزه مردم انقلابی همدان با رژیم ستمشاهی. احمد نیز وارد جریانهای انقلابی شد و با توجه به روحیه آزادی و آزادگی که داشت، با تمام توان به مبارزه با سلطنت پهلوی برخاست.
سال ۱۳۵۷ پس از اینکه احمد موفق به اخذ مدرک تحصیلی دیپلم شد، برای ادامه تحصیل وارد حوزه علمیه قم گردید و برای ادامه زندگی و رسیدن به اهداف معنوی خود، تحصیل در علوم دینی را برگزید. با توجه به استعداد و هوش بالایی که داشت، سطوح مختلف تحصیل دینی را با سرعت پشتسر گذاشت و با افتخار معمم شد تا در راه اسلام به جهاد علمی و اعتقادی برخیزد. مادر شهید درباره علایق دینی و دغدغههای فرزندش چنین میگوید: «احمد دغدغه دین داشت. در نگار ضمیرش خدا موج میزد. اقیانوس وجودش سرشار از فریاد ایمان بود. دوستان شهید نیز به وضوح این ایمان و خداباوری را در وجود احمد میدیدند. او جز درستی و پاکی کار دیگری انجام نمیداد و تمام سعیاش بر این بود که در راه خدا قدم بردارد.»
نبیالله نوری از دوستان شهید، اخلاق و روحیه شهید را اینگونه بیان میکند: «شهید یک معلم عملی اخلاق بود. یادم میآید چند مسافرتی که با ایشان و رفقا به مشهد مقدس داشتیم، در برخی مسافرتها ایشان مجروح بود، ولی با جراحتی که داشت قسمت اعظم کارها را انجام میداد. هر شب بچهها را برای نماز شب و رفتن به حرم مطهر بیدار میکرد. ظروف غذای بچهها را میشست و با همکاری برادران غذا میپخت.» در یکی از همین مسافرتها هم موقع برگشت نزد من آمد و گفت: «فلانی شما به عنوان همسفری که ۱۰ روز با من بودید، نقاط ضعف اخلاق مرا بگویید. به راستی من چه عیبی را در او سراغ داشتم که به او بگویم. کسی که در حق برادر دینیاش تا آنجا پیش میرود، وقتی لوله آب منزل برادر دینیاش ترک خورده، از غروب تا پاسی از شب را به کندن زمین سخت مشغول شده و به بهای ساعتها عرق ریختن و کلنجار با زمین، شادی آب زلال را مهمان سفره دیگری میسازد و بعد هم خیلی بیریا میگذرد یا برای کمک به همنوع خود به بهانهای او را از کارش جدا میسازد و خود به جای او مشغول کار میشود، در چنین مردی چه عیبی میتوان سراغ گرفت.»
شهید هاشمی با استعداد خدادادی و اخلاق نیکو در فعالیتهای فرهنگی و جذب کودکان و نوجوانان موفقیت حاصل کرده بود. شهید از سوی دفتر تبلیغات اسلامی جهت تبلیغ به استانهای خراسان، بندرعباس، هرمزگان و کردستان عزیمت کرد و در میدان دفاع نیز مردانه شرکت کرد تا کارنامه فرهنگ خود را زرین سازد. با شروع جنگ تحمیلی و حمله ناجوانمردانه رژیم بعث عراق به مرزهای ایران، داوطلبانه از سوی حوزه علمیه قم به جبهههای جنگ عزیمت کرد و عاشقانه در عملیاتهای بزرگی، چون ثامن الائمه، شکست حصر آبادان، طریقالقدس و در رمضان شرکت کرد و در مناطق عملیاتی مختلف به جهاد در راه خدا پرداخت. آنقدر در کسوت یک رزمنده شهادت طلب در جبهه ماند تا سرانجام در ۱۰ تیر ۱۳۶۵ در عملیات کربلای یک که به منظور آزادی شهر مهران انجام شد، بر اثر اصابت ترکش به مقام رفیع شهادت نائل آمد.