همه میدانند شادترین مردمان جهان کجا زندگی میکنند، چون سازمان ملل متحد سال به سال آن را به ما گوشزد میکند. در چند سال گذشته فنلاند رتبه یک بوده و در جمع کشورهای اروپایشمالی در صدر قرار داشته است. از آنجا که کشورهای اروپایشمالی به راز شادی پی بردهاند، بقیه ماها وسوسه میشویم از عادات آنها تقلید کنیم. اگر مانند فنلاندیها زندگی کنید- کمی در جنگل راه بروید، در آب یخ شنا کنید- همه چیز روبهراه میشود، اینطور نیست؟ به این سادگیها هم نیست. همه میدانند شادترین مردمان جهان کجا زندگی میکنند، چون سازمان ملل متحد سال به سال آن را به ما گوشزد میکند. در چند سال گذشته فنلاند رتبه یک بوده و در جمع کشورهای اروپایشمالی در صدر قرار داشته است. از آنجا که کشورهای اروپایشمالی به راز شادی پی بردهاند، بقیه ماها وسوسه میشویم از عادات آنها تقلید کنیم. اگر مانند فنلاندیها زندگی کنید- کمی در جنگل راه بروید، در آب یخ شنا کنید- همه چیز روبهراه میشود، اینطور نیست؟ به این سادگیها هم نیست... آرتور بروکس (Arthur Brooks) یکی از نویسندگان آتلانتیک است که در دانشگاه هاروارد رهبری عمومی و مدیریت تدریس میکند، او به این موضوع از زاویه دیگری پرداخته است.
آیا همه شادی را یک جور تعریف میکنند
برای اینکه گزارش شادی جهانی و شاخصهای شادی بینالمللی دیگر بتوانند گزارشهای افراد از شادیشان را باهم مقایسه کنند، باید فرض را بر این بگیرند که در سرتاسر جهان مردم به شیوهای تقریباً یکسان شادی را تعریف میکنند و به سؤالات پیمایشهای شادی پاسخ میدهند. اگر این فرض در نظر گرفته نشود، قابلیت اطمینان این شاخصهای شادی تقریباً به اندازه رتبهبندی کیفیت موسیقیای خواهد بود که در آن شهروندان هر کشور بگویند آهنگهای محلی خود را چقدر دوست دارند. این رتبهبندی درباره علاقه افراد به سبک موسیقی کشور خود چیزهایی برای گفتن دارد، اما با توجه به تفاوتهای موجود در سنتها و سلایق افراد، درباره اینکه کدام موسیقی واقعاً «بهترین» است، اطلاعات کمی عرضه میکند.
مطالعه اینکه مردم در سرتاسر جهان چه درکی از رفاه دارند، در واقع تفاوتهای اساسی بین کشورهای مختلف را نشان میدهد. درک این تفاوتها در مقایسه با هر شاخص دیگری تصویر جامعتری از شادی جهانی فراهم میکند، ولی نکته مهمتر این است که مجموعهای از مدلهای رفاهیای ارائه میدهد که هر کدام از ما میتوانیم دنبال کنیم.
دستیابی به هماهنگی درونی
اول اینکه مردم در سرتاسر جهان تشابهات آشکاری در شیوه تجربه شادی دارند. مطالعهای که در سال۲۰۱۶ روی ۲ هزارو۷۹۹ نفر بزرگسال از ۱۲کشور انجام گرفته نشان داده است در تمام کشورهای مورد مطالعه تعاریف روانشناختی شادی یعنی «حالت، احساس یا نگرشی درونی» بر تعاریف دیگر مسلط است. مشخصاً مردم در سرتاسر دنیا گفتهاند که شادی را در دستیابی به «هماهنگی (توازن) درونی» یافتهاند.
شاید هماهنگی درونی امری جهانی به نظر بیاید، ولی میتواند در جاهای مختلف معانی بسیار متفاوتی داشته باشد، مثلاً دو سال پیش وقتی داشتم در دانمارک فیلم مستندی درباره جستوجوی شادی میساختم، دریافتم که دانمارکیها معمولاً هماهنگی درونی را با هوگه تعریف میکنند که به معنای چیزی مانند دنج بودن و سرخوشی آسوده است. در حالی که دریافتم امریکاییها این مفهوم را بیشتر با هماهنگی بین مهارتها و علایقشان تعریف میکنند، آن هم اغلب در زمینه کاری، بنابراین تعاریف روانشناختی نمیتوانند با دقت خوبی شادی را توضیح دهند. ورای آن هم تفاوت بین کشورها بیشتر و بیشتر میشود، مثلاً همان مطالعه سال۲۰۱۶ که در بالا اشاره شد، نشان داده است ۴۹درصد امریکاییها در تعاریفشان از شادی تلویحاً به روابط خانوادگی اشاره کردهاند، در حالی که درک اهالی اروپایجنوبی و امریکایلاتین از شادی بیشتر متوجه خودشان بوده است. فقط ۲۲درصد پرتغالیها، ۱۸درصد مکزیکیها و ۱۰درصد آرژانتینیها در تعاریف شادی خود به خانوادههایشان اشاره کردهاند.
شادی یعنی هیجان، یعنی آرامش؟!
دو محقق ژاپنی در سال۲۰۱۲ در مجله بینالمللی رفاه در بررسی تعاریف شادی در فرهنگهای غربی و آسیایی به یک تفاوت فرهنگی مهم پی بردند. آنها دریافتند در غرب شادی به شکل «حالت برانگیختگی بالا مانند هیجان و احساس موفقیت شخصی» تعریف میشود، در حالی که در آسیا «شادی به صورت تجربه حالت برانگیختگی کم مانند آرامش تعریف میشود.» حتی مقایسه دقیق افراد در داخل مرزهای کشورهای بزرگ هم کار دشواری است، مثلاً تعریف شادی در بخشهای شمالی هند با بخشهای جنوبی آن تفاوت زیادی دارد و مطالعات نشان میدهد ویژگیهای شخصیتی افراد در نواحی مختلف ایالات متحده امریکا هم بسیار متفاوت از همدیگر است، مثلاً افراد در ناحیه شمالشرقی و مابین شمالشرقی و جنوبشرقی بیشتر اضطراب دلبستگی از خود نشان میدهند (کی زنگ میزنی؟) در حالی که در ایالاتغربی اجتناب دلبستگی بیشتر است (حالا هر وقت شد همدیگر را میبینیم.) حتی کلماتی که برای صحبت کردن در مورد شادی مورد استفاده قرار میگیرند، در زبانهای مختلف معانی ضمنی متفاوتی دارند. در زبان آلمانی شادی در کلماتی مانند نیکبختی و سرنوشت خوب ریشه دارد. در واقع، کلمه happiness از واژه hap میآید که به معنای «شانس» است. در زبانهای با ریشه لاتینی هم این کلمه از واژه felicitas میآید که در روم باستان نه تنها به شانس بلکه به رشد، پرباری و شکوفایی اطلاق میشد.
در مجموع فرهنگها در تعاریف شادی تفاوت زیادی باهم دارند، بنابراین نمیتوان به طور صددرصدی گفت که یک کشور شادتر از بقیه کشورهاست و شاخص «شادترین کشورها در جهان» به تنهایی آموزنده نیست. شادی میتواند به شیوههای بسیار گوناگونی تعریف و اندازهگیری شود. شاید طبق یک تعریف فنلاند شادترین کشور جهان باشد، ولی تقریباً با یقین میتوان گفت که بنا بر تعاریف دیگر چنین نیست. کشورها بیشتر از اینکه مقایسه شوند، باید طبقهبندی شوند.
توجه به شادی، درونی است یا بیرونی؟
یک روش مفید برای شروع این کار تمایز قائل شدن بین دو شیوه توجه به شادی است: اول) توجه به شادی «درونی» است یا «بیرونی»، یعنی دروننگری در برابر تعامل با دیگران. دوم) توجه به «رابطه» است یا به «کار»، یعنی مبتنی بر آدمهاست یا مبتنی بر انجام عمل. این تقسیمبندی چهار مدل اصلی رفاه را به وجود میآورد که بر اساس مطالعات پیمایشی از سرتاسر جهان است.
۱. شادی از رابطه خوب با افرادی که دوستشان دارید حاصل میشود: این مورد ترکیب دو حالت توجهی «بیرونی» و «رابطهای» است. در این مدل، دوستان و خانواده بیشترین میزان شادی را به فرد میدهند. یک مثال خوب برای این مدل میتواند ایالات متحده امریکا باشد (بر اساس اینکه جمعیت یک کشور شادی را بیشتر به چه شکل تعریف میکنند.)
۲. شادی از آگاهی بیشتر حاصل میشود: این مورد ترکیب دو حالت توجهی «درونی» و «رابطهای» است و مدلی است برای مردمان معنوی، فلسفی و مذهبی، به خصوص آنهایی که اهمیت ویژهای برای همبستگی اجتماعی قائل هستند. جنوب هند زادگاه افراد زیادی است که از این مدل پیروی میکنند.
۳. شادی از انجام کارهایی که دوست دارید، حاصل میشود: این مورد ترکیب دو حالت توجهی «بیرونی» و «کاری» است، یعنی وقف کردن خود در فعالیتهای کاری یا فراغتی که کاملاً رضایتبخش هستند. اگر غالباً میگویید که «زندگی من کارم است» یا «دوست دارم با دوستانم گلف بازی کنم» شما جزو این دستهاید. این مدل بیشتر در کشورهای اروپایشمالی و مرکزی پیدا میشود.
۴. شادی صرفاً از حس خوب میآید: این مورد ترکیب دو حالت توجهی «درونی» و «کاری» است. این مدل مخصوص افرادی است که اولویتشان تجربیاتی است که حسهای مثبت به آنها میدهد، چه تنها و چه با دیگران. زمانی این مدل روش خوبی برای ارزیابی رفاه خواهد بود که هرگاه به شادبودن فکر کنید، تماشای نتفلیکس یا نوشیدن به ذهنتان آید. این مدل در کشورهای امریکایلاتین، مدیترانه و جنوب آفریقا رایج است، البته این طبقهبندی جامع نیست، بسیاری از مردم و کشورها نمیتوانند کاملاً داخل این چارچوببندی قرار گیرند. در واقع، درک شما از شادی میتواند ترکیبی از این مدلها باشد، با وجود این آنها نقطه شروعی هستند برای فهم مفاهیم متعدد رفاه در سرتاسر جهان و مفاهیم داخل ذهن و قلب شما.
همانطور که جاهای مختلف تعاریف مختلفی از شادی دارند، افراد مختلف هم چنین هستند. درک این تنوع میتواند به شما کمک کند خودتان را درک کنید تا ببینید آیا در خانه خودتان مثل یک وصله ناجور هستید یا نه و اگر اینگونه است، علت آن چیصست و چه کاری میتوانید برای رفع آن انجام دهید، حالا میخواهد آن کار نقل مکان یا پیوستن به یک اجتماع جدید باشد یا صرفاً به صلح رسیدن با اطرافیانتان.
* نقل و تلخیص از: وبسایت ترجمان/ نوشته: آرتور بروکس/ ترجمه: زهرا عاملی/ مرجع: آتلانتیک