کد خبر: 1095785
تاریخ انتشار: ۱۴ تير ۱۴۰۱ - ۲۱:۱۹
روایت یک تجربه متفاوت از گفتگو و تعامل با غریبه‌ها
تلخیص: سیمین جم

حجم عظیمی از تحقیقات نشان می‌دهد کیفیت روابط اجتماعی آدم‌ها یکی از مهم‌ترین عوامل پیش‌بینی‌کننده خوشبختی و شادکامی است، ولی تمرکز بیشتر این مطالعات روی پیوند‌های نزدیک بوده است؛ خانواده، دوستان و همکاران. در یک دهه گذشته، محققان شروع کرده‌اند به بررسی اینکه آیا تعامل با غریبه‌ها هم می‌تواند برای‌مان مفید باشد یا خیر. این مطالعات به دفعات نشان داده است صحبت با غریبه‌ها ما را خوشحال‌تر می‌کند و رابطه‌مان را با اجتماع بهبود می‌بخشد، ولی خیلی از ما همچنان نسبت به این تعاملات بیمناک هستیم. چرا؟
«نیک» بیشتر کودکی‌اش را در دوری از مردم گذرانده بود. او توسط پدری دمدمی‌مزاج و مادری بزرگ شده بود که بخش زیادی از ترومایی را که خود تجربه کرده بود، به دخترش منتقل کرده بود. این ترکیب باعث شده بود نیک ترسو و منزوی شود. او گفت: «مغز من یاد گرفته بود از همه‌کس بترسد، چون همه شیطان‌صفت هستند و به تو صدمه می‌زنند.»
در کشوری که درس‌هایی آموزنده برای «ترس از غریبه‌ها» می‌تواند همه آدم‌های ناشناس را به عنوان تهدید معرفی کند، ترس نیک پدیده غریبی نبود، ولی او دریافت که این ترسی ناسالم است و به همین خاطر، کوشید با جهان درآمیزد. بزرگ‌تر که شد، برای ملاقات با آدم‌های جدید شروع به سفر کرد. در ۱۷سالگی با دوستان دبیرستانش به مدت ۱۰روز به اروپا سفر کرد و دید مردم با دیدن او سر صحبت را باز می‌کنند. او دریافت «اگر اروپایی‌ها تصادفاً با من حرف می‌زدند، شاید معنایش این بود که من آنقدر هم بد نبودم، شاید من هم نمی‌مردم اگر تصادفاً با آن‌ها حرف می‌زدم»، پس سفر‌های بیشتری رفت و با آدم‌های بیشتری ارتباط برقرار کرد. او نسبت به این مواجهه‌ها احساس اضطراب می‌کرد، مستعد ترس بود و انتظار بدترین‌ها را داشت، ولی همیشه اوضاع خوب پیش می‌رفت. او فهمید که برخلاف آنچه در تربیتش به او گفته بودند، این غریبه‌ها خطرناک یا ترسناک نبودند بلکه منبع آرامش و تعلق خاطر بودند. آن‌ها جهان او را گسترش دادند.
نیک حالا اسمی روی این مکالمات گذاشته است: «درمان اتوبوسی». این اصطلاح اشاره به وقتی دارد که در اتوبوس نشسته‌اید و مسیری طولانی در پیش دارید و تصمیم می‌گیرید با بغل‌دستی‌تان حرف بزنید، ولی می‌توان این اصطلاح را به هر موقعیت دیگری که در آن با غریبه‌ها حرف می‌زنید تعمیم داد، مثلاً در رستوران، ایستگاه اتوبوس یا بقالی. این نوع از ارتباط زندگی نیک را دگرگون کرد. وقتی اوضاعش به هم می‌ریخت، به غریبه‌ها رو می‌آورد تا تسکین پیدا کند و به قول خودش «تن‌هایی را به عقب براند.»
او می‌گوید: «با قصه‌هایی شگفت‌انگیز به خانه برمی‌گشتم، البته کسی را نداشتم که قصه‌ها را برایش تعریف کنم، ولی به هر حال، قصه‌ها را داشتم. آن‌ها مال من بودند.»
تجربه نیک گویاست. حجم عظیمی از تحقیقات نشان می‌دهد کیفیت روابط اجتماعی آدم‌ها یکی از مهم‌ترین پیش‌بین‌های خوشبختی و شادکامی است، ولی تمرکز بیشتر این مطالعات روی پیوند‌های نزدیک بوده است؛ خانواده، دوستان، و همکاران. در ۵/۱ دهه گذشته، محققان شروع کرده‌اند به بررسی اینکه آیا تعامل با غریبه‌ها هم می‌تواند برای‌مان مفید باشد یا خیر، نه به عنوان جایگزینی برای روابط نزدیک، بلکه به عنوان مکملی برای آنها. نتایج این مطالعات چشمگیر بوده است. این مطالعات به دفعات نشان داده است صحبت با غریبه‌ها ما را خوشحال‌تر می‌کند، رابطه‌مان را با اجتماع بهبود می‌بخشد، باعث می‌شود به لحاظ ذهنی قوی‌تر شویم، سالم‌تر شویم، کمتر احساس تنهایی کنیم، بیشتر خوش‌بین باشیم و به دیگران اعتماد کنیم، ولی خیلی از ما، مثل نیک، نسبت به این تعاملات بیمناک هستیم، خصوصاً پس از اینکه همه‌گیری ویروس کرونا زندگی اجتماعی‌مان را شدیداً محدود کرده است.
این روزها، نیک پرستار موفقی است که توانایی عجیبی در برقراری ارتباط با بیمارانش دارد و به خوبی و خوشی، با مردی مهربان و اجتماعی ازدواج کرده است. او هنوز هم سفر کردن را دوست دارد و در سفرها، بغل‌دستی‌اش یا کسی که تنها سر میزی در کافه نشسته است را ورانداز می‌کند. اگر هدفون به گوش داشته باشند یا بی‌علاقه به نظر برسند، مزاحم‌شان نمی‌شود، ولی اگر پذیرا به نظر برسند، می‌گوید «سلام، من نیک هستم» و منتظر واکنش آن‌ها می‌ماند. او بی‌ملاحظه یا ساده‌لوح نیست و می‌داند چطور فکر آدم‌ها را بخواند و بفهمد آیا دردسری در کمینش است یا نه، ولی مکالمه‌ها معمولاً خوب پیش می‌رود و به او قوت قلب می‌دهد که هنوز خوبی در جهان هست و امکان تعلق خاطر به دیگران وجود دارد. او گفت که چنین تجربیاتی به او چیزی ارزشمند آموخته است؛ «قدرت کوچک‌ترین ارتباط مثبت را هم هیچ‌گاه دست‌کم نگیر.»
اگر صحبت با غریبه‌ها آنقدر دلچسب است- و چه خوب که این‌طور است‌- چرا بیشتر انجامش نمی‌دهیم؟ این سؤال بزرگی است و مسائلی همچون نژاد، طبقه، جنسیت، فرهنگ، تراکم جمعیت، و دهه‌ها اطلاع‌رسانی راجع به «خطر غریبه‌ها» (که گاهی موجه است) در آن تأثیر داشته است، ولی پاسخ اصلی دو جنبه دارد؛ ما انتظار نداریم غریبه‌ها از ما خوش‌شان بیاید و از خودمان هم انتظار نداریم از آن‌ها خوش‌مان بیاید.
اما چرا پس از گفت‌وگویی دلچسب با یک غریبه احساس رهایی می‌کنم؟ وقتی نظر جیلیان ساندستروم، روان‌شناس را در این باره جویا شدم، چیزی گفت که مرا به یاد سرگذشت نیک، ترس کودکی‌اش و تجربه‌ای که از درمان اتوبوسی به دست آورده بود، انداخت. ساندستروم گفت: «من فکر می‌کنم احساس رهایی به این خاطر است که باور کرده‌ایم جهان جای ترسناکی است و بعد که با کسی، به طور تصادفی، حرف می‌زنیم و مکالمه‌مان به خوبی پیش می‌رود، نتیجه می‌گیریم شاید جهان آنقدر هم جای بدی نباشد.»
* نقل و تلخیص از: وب‌سایت ترجمان/ نوشته: جو کوهین
ترجمه: محمدحسن شریفیان/ مرجع: آتلانتیک

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار