از مریوان تا فتحالمبین و الیبیتالمقدس، حاج احمد چهرهای از یک رزمنده مکتبی را به نمایش گذاشته بود که همراه یاران مخلصش، از ورود به هیچ آوردگاه سختی ابا نداشتند. بعد از اعزام به سوریه، زمانی که تصمیم گرفته شد قوای محمد به ایران بازگردد، حاج احمد خواست که به لبنان برود و اوضاع آنجا را بررسی کند. ظاهراً او دستوری برای انجام چنین کاری نداشت، اما داوطلبانه به سفری بیبازگشت رفت. از مریوان تا فتحالمبین و الیبیتالمقدس، حاج احمد چهرهای از یک رزمنده مکتبی را به نمایش گذاشته بود که همراه یاران مخلصش، از ورود به هیچ آوردگاه سختی ابا نداشتند. بعد از اعزام به سوریه، زمانی که تصمیم گرفته شد قوای محمد به ایران بازگردد، حاج احمد خواست که به لبنان برود و اوضاع آنجا را بررسی کند. ظاهراً او دستوری برای انجام چنین کاری نداشت، اما داوطلبانه به سفری بیبازگشت رفت.
وقتی حاج احمد و یارانش به سوریه رفتند، مثل ورود تمام رزمندهها به جبهههای مختلف، انگیزههای دیگری یافتند. مسلمانان سوریه و آوارگان لبنان و فلسطین، سالها بود که با چنین رزمندههایی روبهرو نشده بودند. اعراب چه با جمال عبدالناصر و چه غیر او، بیشتر با شعارهای عربی و قوم گرایی به مصاف رژیم اشغالگر قدس میرفتند و گذشته از آنکه دستاورد مادی خاصی هم در جنگهایشان به دست نیاوردند، به لحاظ معنوی نیز چیز زیادی نداشتند که به مردم رنج کشیده و مسلمان منطقه ارائه بدهند. رزمندگان ایرانی، اما از دل جنگی به سوریه میرفتند که دفاع مقدس نامیده میشد. تقدس این دفاع از ایمان رزمندگانش نشئت میگرفت. وقتی جوانان ایرانی به فرماندهی شخصی، چون حاج احمد به سوریه اعزام شدند، مردم منطقه را به یاد لشکریان صدر اسلام انداختند. بسیاری از همین مردم بارها و بارها به رزمندگان گفته بودند: «آیا شما آمدهاید واقعاً با اسرائیل بجنگید یا مثل خیلیهای دیگر فقط شعار میدهید؟» استمداد مردم مظلوم منطقه، انگیزه حاج احمد و یارانش را برای مقابله با دشمن صهیونیستی دو چندان کرده بود. خود حاج احمد در خصوص رویارویی با اسرائیل گفته بود: «به یارى خدا هر شهرى را که توسط اسرائیلىها محاصره شده، با در محاصره انداختن نیروهاى دشمن آزاد خواهیم کرد و اسرائیل را به سقوط مىکشانیم. روزى را نزدیک خواهیم کرد که اسرائیل چنان بترسد و در فکر این باشد که مبادا از لوله سلاحمان، به جاى گلوله، پاسدار بیرون بیاید». در آن روزها رژیم صهیونیستی و برخی رسانههای وابسته چنین القا میکردند که نیروهای ایرانی صرفاً برای یک حرکت سمبلیک به سوریه آمدهاند و واقعاً قصد جنگ ندارند، اما در اندیشههای حاج احمد همان چیزی موج میزد که به زبان جاری ساخته بود: «باشد که ما شبانگاهان بر سرشان بریزیم؛ همچون عقابان تیزپروازى که شب و روز برایشان معنا ندارد و باشد آنجایى به هم برسیم که با گرفتن هزاران اسیر از صهیونیستها به جهانیان ثابت کنیم که ما به اتکا به سلاح ایمانمان مىجنگیم.»
بعد از کشوقوسهای فراوان، زمانی که مشخص شد دولت وقت سوریه آمادگی لازم برای ورود به یک جنگ تمام عیار را ندارد، این خبر به حضرت امام رسید و آنطور که مرحوم محتشمیپور نیز در خاطراتش آورده است، امام فرموده بود: «خوف آن را دارم که داستان ما با رژیم اسرائیل، داستان آن اصفهانی بشود که دید دو نفر اول صبح دعوا میکنند؛ یک آدم شرور و مزاحم با صاحب مغازه... آن شخص وقتی مظلومیت صاحب مغازه را احساس میکند به دفاع از از او میرود... یک مقداری که درگیری ادامه پیدا میکند، صاحب مغازه میگوید آقاجان بروید دعوایتان را آن طرف بکنید. بگذارید من کاسبیام را بکنم. شما چه تضمینی دارید که ما یک روزی به اینجا نرسیم و به ما نگویند آقا دعوایتان را ببرید توی کشور خودتان بکنید. در کشور ما نایستید.»
با صلاحدید امام و مسئولان وقت، اعلام میشود که قوای محمد باید بازگردد. اما حاج احمد متوسلیان به عنوان یک رزمنده مکتبی که مظلومیت مردم لبنان و سوریه را از نزدیک دیده بود، نمیتوانست به این راحتیها به ایران برگردد. خود حاج احمد درخصوص تظلمخواهی مردم لبنان گفته بود: «الآن در لبنان مردم مدام مىپرسند: کى مىآیید؟ کى عمل مىکنید؟ هر لبنانى را که مىبینیم، اولین حرفش این است که آیا شما پاسداران انقلاب اسلامى ایران هستید؟ وقتى پاسخ مثبت مىدهیم، بلافاصله مىپرسند: پس کى به اینجا مىآیید؟!» با چنین انگیزههایی حاج احمد تصمیم گرفت با بازگشت نیروهایش به ایران، خودش شخصا به لبنان برود و با بررسی اوضاع آنجا، حتیالامکان کاری برای مردم مظلوم این کشور انجام بدهد. هر چند سفرش خیلی طول نکشید و نرسیده به بیروت توسط فالانژها ربوده شد، اما او کاری را که میخواست انجام بدهد، انجام داده بود. کافی است نگاهی به قدرت حزبالله و گروههای مقاومت در منطقه بیندازیم تا بدانیم صرف حضور حاج احمد و یارانش در سوریه و لبنان چه با مردم منطقه کرد و چه دستاوردهایی داشت.