قطعه «در این قطعه از بهشت» یا همان «آمدهام ... آمدمای شاه پناهم بده»، موسیقی است که سالیان سال است که با شنیدنش دلمان هوای حرم امام رئوف را میکند. خواننده این قطعه محمدعلی کریمخانی است، اما خیلیها احتمالاً نمیدانند که شعر آن را حبیبالله چایچیان سروده است. در ادامه بخشی از این شعر معروف را میخوانید:
آمدمای شاه، پناهم بده
خط امانی ز گناهم بدهای حرمت ملجأ درماندگان
دور مران از در و راهم بدهای گل بیخار گلستان عشق
قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بدهای که حریمت به مثَل کهرباست
شوق و سبکخیزی کاهم بده
تا که ز عشق تو گدازم چو شمع
گرمی جانسوز به آهم بده،
اما غلامرضا سازگار، شاعر شعری است که شهرت آن به یک ویدئو برمیگردد که در آن پیرمردی در حرم امام رضا (ع) آن را میخواند.
دامن آلوده و بار گناه آوردهام
گرچه آهی در بساطم نیست، آه آوردهام
هر که بودم هر که هستم با کسی مربوط نیست
بر امام مهربان خود پناه آوردهام
هر که آرد تحفهای در محضر مولای خود
من دو دست خالی و کوه گناه آوردهام
در کرم شه را گدا باید گدا را نیز شاه
من گدا دست گدایی سوی شاه آوردهام
بر کبوترهای صحنت هدیه ناقابلی است
گندم اشکی که در این بارگاه آوردهام
از اشعار تازه شاعران اهل بیت (ع) سروده نغمه مستشار نظامی است که اخیراً آن را در حال و هوای صحن امام رضا (ع) منتشر کرده است:
بیتاب بوی ناب حرم هستم
دستم دخیل پنجره فولاد است
مادر بزرگ نیستی، اما باز
دلتنگیام به یاد تو افتادهست
دنبال چشمهای تو میگردم
در صورت تمامی زائرها
دنبال خاطرات ترکخورده
زیر عبور تُردِ مسافرها
یک چادر سفید گلی دارم
یک دختر سه ساله بیتابم
این گنبد طلا چهقدر دور است
سرتاسر مسیر نمیخواب!
شهرستان ادب چند سال پیش ۴۰ شعر از بهترین شعرها را برای حضرت امام رضا (ع) منتشر کرده بود که یکی به شعر زندهیاد غلامرضا شکوهی اختصاص داشت:
در گوشهای ز صحن تو قلبم نشسته است
دل، طوق الفتی به ضریح تو بسته است.
چون دشتهای تشنه در این آستان قدس
در انتظار ابر عنایت نشسته است.
چون ذره بر ضریح خودای روح آفتاب!
ما را قبول کن که دل ما شکسته است
شعر دیگری از این منظومه به محمدجواد غفورزاده (شفق) اختصاص دارد با این ابیات:
یا آنکه بخوانید به بالین پسرم را
یا بر سر زانو بگذارید سرم را
شب تا به سحر چشم به راهم که نسیمی
از من ببرد سوی مدینه خبرم را
موسیقی تیتراژ سریال «ولایت عشق» ساخته مهدی فخیمزاده، شعری ترکیبی است که از روی شعر دعبل خزایی سروده شده است. شعری که به واسطه همین سریال به شهرت رسید.
بشکن سبوی باده را
مستی تویی، هستی تویی
در این سرای نیستی
هستی تویی، مستی تویی
تو آفتاب هشتمی
سر چهارده عدد
بیدار کن خواب مرا
از وحشت این دیو و دد