استراتژی ناتوی جهانی بیهیچ تردیدی میوه ناتوی فرهنگی است، چراکه امروز آنها موفق شدهاند در جنگ نامتقارن رسانهای- با عوض کردن جای دیو و دلبر- در افکار عمومی منطقه و جهان، کاری کنند که «شرقیها» راهی جز تمکین به نظم جدید جهانی آنها نداشته باشند! ۱- استراتژی ناتوی جهانی بیهیچ تردیدی میوه ناتوی فرهنگی است، چراکه امروز آنها موفق شدهاند در جنگ نامتقارن رسانهای- با عوض کردن جای دیو و دلبر- در افکار عمومی منطقه و جهان، کاری کنند که «شرقیها» راهی جز تمکین به نظم جدید جهانی آنها نداشته باشند! جالب است که رهبر معظم انقلاب قریب ۱۵سال قبل در جمع دانشگاهیان سمنان، اینگونه به صراحت در این باره هشدار داده بودند: «از این خطرناکتر، این است که سررشته تحولات منفی در سطح بینالمللی در دست کسانی باشد که آنها به وسیله این تحولات میخواهند اهداف خودشان را- که یا زر است یا زور- تأمین کنند و برای آنها چیزی به نام هویت ملتها اصلاً ارزش ندارد که متأسفانه این در ۱۰۰ سال، ۱۵۰ سال اخیر، در دنیا اتفاق افتاده است، یعنی تحولات کشورهای آسیایی و آفریقایی و امریکایلاتین در دام طراحی باندهای قدرت بینالمللی افتاده و طراح اینها صهیونیسم و سرمایهداران بینالمللی بودهاند. برای اینها آنچه مهم بوده، کسب قدرت سیاسی است که بتوانند در «کشورها و دولتهای اروپایی» نفوذ کنند و قدرت سیاسی را در دست بگیرند و پول کسب کنند و این کمپانیها، سرمایههای عظیم، کارتلها و تراستها را به وجود آورند. هدف این بوده است آن وقت اگر اقتضا میکرده است که اخلاق جنسی ملتها را خراب کنند، راحت میکردند، مصرفگرایی را در بین آنها ترویج کنند، به راحتی این کار را انجام میدادند، بیاعتنایی به هویتهای ملی و مبانى فرهنگی را در آنها ترویج کنند، این کار را میکردند. اینها اهداف کلان آنها بوده است که تصویر میکردند. همیشه لشکری هم از امکانات فرهنگی، رسانهای و روزنامههای فراوان و مسائل گوناگون تبلیغات در مشت اینها بوده است که امروز یواشیواش دارد پخش میشود و من پریروز در روزنامه- البته سه، چهار ماه قبل از این، من مقالهاش را دیده بودم- گزارشی از تشکیل «ناتوی فرهنگی» را خواندم، یعنی در مقابل پیمان ناتو که امریکاییها در اروپا به عنوان مقابله با شوروی سابق یک مجموعه مقتدر نظامی به وجود آوردند، اما برای سرکوب هر صدای معارض با خودشان در منطقه خاورمیانه و آسیا از آن استفاده میکردند، حالا یک ناتوی فرهنگی هم به وجود آوردهاند. این، بسیار چیز خطرناکی است، البته حالا هم نیست، سالهاست که این اتفاق افتاده. مجموعه بههمپیوسته رسانههای گوناگون- که حالا اینترنت هم داخلش شده است و ماهوارهها و تلویزیونها و رادیوها- در جهت مشخصی حرکت میکنند تا سررشته تحولات جوامع را به عهده بگیرند، حالا که دیگر خیلی هم آسان و رو راست شده است!»
۲- با نگاهی عمیق به سخنان ۱۵سال قبل رهبر معظم انقلاب درباره ناتوی فرهنگی به وضوح روشن میشود که ایشان در شعاع هشدارهای جدی فرهنگی در واقع راهبرد و نقشه راه سیاست خارجی کشور را برای آینده تبیین کرده و ضرورت حیاتی گفتمانسازی دیپلماتیک را در مقابل ناتوی فرهنگی (بخوانید ناتوی جهانی) متذکر شده بودند، اما آیا این موضوع محوریت لازم را در ۱۵سال گذشته در وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران داشته است؟ پاسخ یقیناً منفی و علتش نیز کاملاً روشن است، چراکه وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی به رغم تمامی خدمات انجامداده و گسترش وسیع «سرمایههای انسانی» به خاطر چیدمان زمین بازی از طرف غربی هرگز موفق به گفتمانسازی «دیپلماسی شرقی» در مقابله با ناتوی فرهنگی (بخوانید ناتوی جهانی) نشده است و به گونهای جزیرهگونه، غیرمتمرکز و فاقد ادبیات منسجم دیپلماتیک، بیشتر در جایگاه «واکنش» نقشآفرینی کردهاند تا یک «کنشگر جریانساز» برای هویتبخشی به دیپلماسی همهجانبه شرقی! نکته بسیار حائز تأسف در این میان آن است که دستگاه دیپلماسی کشورمان در طول همین ۱۵سال که از عمر هشدار رهبری درباره ناتوی فرهنگی میگذرد، حتی موفق به تبیین و تفکیک «شرق جدید» با محوریت «الزام احیای هویت شرقی» با «شرق قدیم» و شوروی سابق نشده و هنوز هم در مقابل منتقدان، لکنت زبان دارد، این در حالی است که ناتوی فرهنگی (بخوانید ناتوی جهانی) بیهیچ لکنتی و با صراحت تمام از گسترش و کشورخواریهای جدید خود میگوید و ما باز هم تنها واکنش نشان میدهیم و بس!
۳-، اما چه باید کرد؟ ناامیدانه به گسترش فتوحات ناتوی فرهنگی در تشکیل ناتوی جهانی نگاه کرد یا «ابتکار عملی» ایجاد کرد و همچون محور مقاومت نظامی به دنبال راهی عاجل برای تشکیل محور مقاومت فرهنگی شرق شتافت؟ واضح است که وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در دولت سیزدهم نشان داده است هم توانایی دیپلماتیک و هم جسارت جریانسازی لازم را دارد.
آقای امیرعبداللهیان اگر در گرداب باتلاقگونه زمین بازی غرب و ساختار کهنه و بهروز نشده وزارت امور خارجه گرفتار نشود، یقیناً میتواند با تبیین و گفتمانسازی صریح و دقیق از «دیپلماسی شرقی»، جبههای تاریخی، منطقی، فراگیر و حتی «دنیاپسندی» را در مقابل ناتوی جهانی بگشاید که علاوه بر استحکام بخشیدن فرهنگی و مبنایی به محور مقاومت نظامی، زمینه تشکیل اولین «کمیسیون ملی دیپلماسی شرقی» را در وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران فراهم کرده است تا تمرکز لازم برای تمام نهادهای مرتبط داخلی اعم از مجلس شورای اسلامی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت کشور، فرهنگ و ارشاد اسلامی، میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، انجمنهای دوستی و اتاقهای بازرگانی ایجاد شود.
هر چند شاید این اتفاق باید قریب ۱۵سال پیش و در پی هشدار حکیمانه رهبر معظم انقلاب درباره ناتوی فرهنگی (بخوانید ناتوی جهانی) اتفاق میافتاد، ولی هنوز هم در مقابله با این جریان فزاینده، راهی جز جنگ روایتها نداریم. گفتمان «دیپلماسی شرقی» - به گواه تاریخ شرق- روایت قدرتمندی در مقابل روایت ناتوی فرهنگی است. این فرشته خفته را بیدار کنید، جناب وزیر!
*کارشناس و تحلیلگر فرهنگی