اگر انذارهای فرهنگی رهبر معظم انقلاب در سه دهه گذشته مورد بازخوانی و تحلیل دوبارهای قرار گیرد، یقیناً امروز ما را به این نتیجه میرساند که «شرقهراسی» یکی از بنیادیترین اهداف تهاجم فرهنگی غرب بوده است؛ هدفی بسیار راهبردی که متأسفانه از سوی کمتر کسی مورد توجه قرار گرفت و به همین دلیل هم در روزمرگیهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور به گونهای گم شد که شاید تاکنون هم پیدا نشده باشد!
در پدیده «شرقهراسی امروزی» که کاملاً متأثر از شرقشناسی قدیم و جدید غربی است، فرهنگهای شرقی نظیر فرهنگهای ایرانی، عربی، ترکی، چینی، هندی و روسی هرگز نباید در ذهن «ملتهای شرق» شکل واحدی به نام «هویت شرقی» بیابند تا از مزایای «افتخار جمعی» و «تمدنساز» آن بهرهمند شوند!
«ملتهای شرقی» در فضای شرقهراسی امروزی، ضمن آنکه باید «صلح» بر پایه «فرهنگ» را از غربیها بیاموزند، خودشان باید در «جنگ و تخاصم» برای ثبت مفاخر و آثار ملموس و ناملموس فرهنگی مشترک به نام خود، مشغول باشند!
«ملتهای شرقی» حتی برای نمایش مشترک میراث فرهنگی خود هم نمیتوانند به توافق برسند و باید موزههای غربی این مسئولیت مصلحانه را بپذیرند تا امکان نمایش تاریخ فرهنگ و هویت شرقی در کنار یکدیگر، برایشان فراهم شود.
به همه اینها اضافه کنید «بیخبری محض فرهنگی» شرقیها را از یکدیگر که اگر یک مسابقه تلویزیونی مختص «فرهنگ و هنر شرقی» در یکی از شبکههای تلویزیونی صداوسیمای جمهوری اسلامی برگزار شود، شاید حتی شرکتکننده هم به اندازه کافی پیدا نکند، بگذریم از اینکه خود تلویزیون ما هم رنگ ویژهای از موسیقی و هنر شرقی ندارد و از آخرین باری که موسیقی شرقی نظیر مصر، چین، روسیه، سوریه، لبنان و قزاقستان و قرقیزستان و ازبکستان از آن دیده شده، اطلاع دقیقی در دست نیست! ضمن آنکه «کانال دوستی» ممالک شرقی هم یقیناً در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران، وجود خارجی ندارد.
در حوزه دیپلماسی عمومی و فرهنگی کشور هم بعد از گذشت چندین دهه، برگزاری حتی یک رویداد سالانه شرقی نظیر اکسپوهای بینالمللی در کارنامهها دیده نمیشود و در قلب تهران هم پیدا کردن میدان و خیابان و حتی کوچهای به نام باکو، تاشکند، بیشکک، ترکستان، نورسلطان، خیوه و خجند حکم کیمیا دارد و نامگذاری به نام آرژانتین و برزیل اولویت بیشتری دارند!
در چنین فضایی که اصولاً «شرقشناسی» برای احیای هویت شرقی در کشور ما، اولویتی برای مسئولان فرهنگی، هنری، اجتماعی، دانشگاهی و رسانهای کشور ندارد، تلخترین واقعیت آن است که ریشه «شرقهراسی» در خود ماست، چون فراموش کردهایم مؤثرتر از احیای «هویت شرقی» راهی برای مقابله با تهاجم فرهنگی غرب، نبوده و نخواهد بود.
به نظر میرسد- با وجود فرصتهای از دست رفته- وقت آن باشد که شورای عالی انقلاب فرهنگی به جهت مأموریتهای ذاتی خود به مقوله احیای هویت شرقی برای مقابله با «شرقهراسی» وارد شده و نقشه راهی در این زمینه تهیه کند تا زمینه تغییر فرآیند غربستیزی سلبی به غربستیزی ایجابی در فضای کشور مهیا شود و ادای این بدهکاری بزرگ فرهنگی به رهبر معظم انقلاب بیش از این، معطل نماند!
* کارشناس و تحلیلگر فرهنگی