۳۹ سال پیش در چنین روزهایی (۲۱ الی ۲۸ فروردین ۱۳۶۲) عملیات والفجریک در منطقه فکه شمالی در جریان بود. این عملیات در تعاقب همان اهدافی صورت میگرفت که عملیات والفجر مقدماتی در بهمن ماه ۱۳۶۱ دنبال میکرد. ۳۹ سال پیش در چنین روزهایی (۲۱ الی ۲۸ فروردین ۱۳۶۲) عملیات والفجریک در منطقه فکه شمالی در جریان بود. این عملیات در تعاقب همان اهدافی صورت میگرفت که عملیات والفجر مقدماتی در بهمن ماه ۱۳۶۱ دنبال میکرد. پس از ناکامی در عملیات رمضان و انجام چند عملیات محدود و متوسط همانند محرم و مسلم بن عقیل، بار دیگر ایران عزم خود را جزم کرده بود تا در یک عملیات بزرگ و گسترده به نام والفجر مقدماتی به خاک دشمن نفوذ کند و شهر العماره عراق را به تصرف خود درآورد، اما ناکامی در عملیات والفجر مقدماتی که محور اصلی آن در فکه جنوبی بود، باعث شد تا تنها دو ماه بعد، عملیات دیگری با نام والفجر یک اینبار در فکه شمالی انجام گیرد. از آنجایی که ارتش طراح و مجری اصلی عملیات والفجر یک بود، در گفتوگویی که با امیرمجتبی جعفری از رزمندگان و آزادگان ارتشی دفاع مقدس داشتیم، به بررسی چند و، چون این عملیات پرداختیم. امیر جعفری نویسنده ۱۵ عنوان کتاب است که کتاب «اطلس نبردهای ماندگار» به قلم او یکی از مشهورترین کتابهای حوزه دفاع مقدس به شمار میرود.
تنها دو ماه از پایان عملیات والفجر مقدماتی در منطقه فکه میگذشت که ایران مجدداً از همین منطقه و نهایتاً از زاویه دیگری به دشمن حمله کرد، علت انتخاب منطقه فکه برای این دو عملیات چه بود؟
بعد از عملیات رمضان که رزمندگان با موانع مصنوعی عظیم دشمن روبهرو شدند و یکی از دلایل اصلی عدم الفتح در عملیات نیز همین موانع بودند، فرماندهان به این نتیجه رسیدند باید در مناطقی وارد عمل شویم که با وجود موانع طبیعی، دشمن از موانع مصنوعی مثل میادین مین، سیم خاردار و... کمتر در آن استفاده میکند. شما ببینید از همین عملیات والفجر مقدماتی و یک گرفته تا عملیات خیبر، بدر و والفجر ۸ همگی در مناطقی بودند که به دلیل داشتن موانع طبیعی، دشمن کمتر روی زمین منطقه دست برده بود. چون تصور نمیکرد ایران بخواهد از آن مناطق وارد عمل شود. فکه عموماً یک منطقه رملی است که عبور و مرور در آن به سختی انجام میگیرد. یا در منطقه هور که دو عملیات خیبر و بدر انجام گرفتند، پوشش منطقه مملو از نیزارهایی است که در برخی فصول پر از آب میشود و قابل قایقرانی نیز است. والفجر ۸ هم که با عبور رزمندگان از رودخانه عظیم اروند انجام گرفت؛ بنابراین انتخاب منطقه فکه برای این دو عملیات با چنین دلایلی بود.
گویا یکسری مباحث تاکتیکی در این دو عملیات بین ارتش و سپاه وجود داشت، چراکه طراح اصلی عملیات والفجر مقدماتی سپاه بود و طرح عملیات والفجر یک را هم که ارتش ارائه داد.
ارتش اعتقاد داشت زمین منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی گذشته از رملی بودن فاصله زیادی با خط دشمن دارد و طی کردن این فاصله آن هم در یک شب توسط نیروی پیاده دشوار است. این موضوع میتواند به موفقیت عملیات خدشه وارد کند. در برخی نقاط که رزمنده از مبدأ حرکتش را شروع میکرد تا بخواهد به خط دشمن برسد باید چیزی حدود ۱۵ کیلومتر راه در زمین رملی طی میکرد. تازه در انتهای این مسیر به موانع دشمن میرسید، اما همان مسئله وجود مانع طبیعی و اصل غافلگیری دشمن باعث شد نهایتاً والفجرمقدماتی در منطقه فکه جنوبی انجام بگیرد. در این عملیات سپاه فرماندهی را برعهده داشت و ارتش از آن پشتیبانی میکرد. پس از عدم الفتحی که در والفجر مقدماتی حاصل شد، فرماندهان تصمیم گرفتند اینبار از شمال منطقه فکه وارد عمل شوند.
علت انتخاب شمال فکه برای والفجریک چه بود؟ این منطقه چه فرقی با فکه جنوبی داشت؟
جبل فوقی فکه از زمینهای رملی کمتری برخوردار بود و در عوض ارتفاعات و تپههای بیشتری داشت. از طرف دیگر فاصله خط خودی و دشمن در این منطقه کمتر بود و رزمندهها میتوانستند با زمان و خستگی کمتری این فاصله را طی کنند. یکی دیگر از دلایل عمدهای که باعث میشد ارتش این منطقه را پیشنهاد بدهد این بود که جبال فوقی شمال فکه به جنوب این منطقه اشراف دارد و در صورت تسلط به این جبل فوقی، جنوب فکه خود به خود تحت اشراف نیروهای خودی قرار میگرفت و آسیبپذیری این منطقه به نفع جبهه خودی تقویت میشد.
اما والفجریک هم نتوانست به اهداف از پیش تعیین شده دست پیدا کند، علت این امر چه بود؟
یک دلیل مهم آن هوشیاری دشمن پس از انجام عملیات والفجر مقدماتی بود. فکه در انتهاییترین نقطه منطقه عملیاتی فتحالمبین قرار داشت که در نوروز سال ۶۱ انجام گرفته بود. بعد از آن هیچ عملیاتی در این منطقه انجام نگرفته بود و دشمن تصور نمیکرد ایران بخواهد در چنین منطقه صعبالعبوری وارد عمل شود. اما بعد از انجام عملیات والفجر مقدماتی دشمن نسبت به این منطقه حساس شد و آمادگیاش را در آن بیشتر کرد. این هوشیاری دشمن یکی از اصلیترین عواملی بود که باعث شد جبهه خودی نتواند موفقیتی به دست آورد. در والفجر یک طراح عملیات ارتش بود و سپاه نیز از آن پشتیبانی میکرد.
شهید صیاد شیرازی طرحی برای والفجر یک ارائه داده بود با عنوان «آتش به جای خون»، یعنی بهرهگیری از آتش توپخانه برای مشغول کردن دشمن و توأمان پیشروی نیروهای خودی. چرا ما نتوانستیم آن طور که باید از این طرح جواب بگیریم؟
قبل از هرچیزی من یک توضیح را ارائه بدهم. استفاده از آتش تهیه چه توپخانه باشد یا بمباران توسط هواپیماها یا پهپادها که الان بیشتر روی آن صحبت میشود، یک تاکتیک شناخته شده جنگی است. یعنی در بسیاری از جنگها از آن استفاده شده است. در عملیات والفجریک ما این تصور را داشتیم که با کوبیدن خط دشمن، آنچنان او را مشغول میکنیم که نیروی پیاده میتواند خودش را به خط او برساند، اما همان هوشیاری دشمن که قبلاً عرض کردم، باعث شده بود تا آنها نیز خودشان را برای احتمالات مختلف آماده کنند. در این عملیات ما چیزی حدود ۶۰ هزار گلوله توپ به سمت دشمن پرتاب کردیم که تا آن موقع از جنگ بینظیر بود، اما در طرف مقابل بعثیها هم در پاسخ به ما چیزی حدود ۱۰۰ هزار گلوله توپ شلیک کردند که آمار واقعاً بالایی است و باعث ضربه زدن به نیروهای خودی شد. همین گلوله باران توپخانهای دشمن یکی از دلایل نداشتن موفقیت در این عملیات بود. هرچند معتقدم گذشته از نرسیدن ایران به اهداف از پیش تعیین شده در عملیات والفجر یک، گلوله باران توپخانه خودی تلفات زیادی از دشمن گرفت و ما در اهداف جانبی مثل انهدام قوا و تجهیزات دشمن در این عملیات موفقتر بودیم.
استفاده از آتش توپخانه خودی آن هم در حجم وسیعی که شما گفتید، باعث میشود به این نتیجه برسیم که والفجریک به دنبال انجام یک تک آشکار علیه نیروهای دشمن بود نه مانند عملیات دیگر که عموماً شبها و در خفا انجام میگرفتند؟
انجام عملیات در شب نیز یک تاکتیک نظامی مرسوم است. تک یا حمله میتواند در روز یا شب انجام گیرد. در روز، عملیات در پناه نیروهای زرهی انجام میگیرد و در شب با استفاده از تاریکی و کمی دید دشمن، نیروی پیاده خود را به خط دشمن میرساند. بعد از عملیات نصر که ۱۵ دی ۱۳۵۹ در روز انجام گرفت، نیروهای زرهی خودی لطمه زیادی دیدند. پس از آن، چون ما توان زرهی کافی نداشتیم، تصمیم گرفته شد تا اغلب عملیاتها شبها انجام بگیرد. اینطور هم نیست که دشمن هنگام عملیات شب یا روز کاملاً غافلگیر شود. وقتی در یک منطقه تردد بیش از حد معمول باشد، مسلماً از دید دیدهبانهای دشمن پنهان نمیماند، اما موضوع سر زمان و محل دقیق عملیات است که باعث میشود بگوییم دشمن در فلان عملیات تا این میزان غافلگیر شده است. به عنوان نمونه در عملیات کربلای ۴ دشمن تا حد زیادی از زمان و مکان دقیق عملیات مطلع بود. در عملیات والفجر مقدماتی هرچند نیروهای خودی از آتش توپخانه استفاده کردند، اما طرح اصلی عملیات و زمان شروع و مکان دقیق آن برای دشمن مشخص نبود. همزمان با کوبیدن خط دشمن، نیروهای خودی پیشروی خود را شروع کردند که طبق صحبتهای قبلی به هر شکل متأسفانه این عملیات نیز نتوانست به اهداف از پیش تعیین شده دست پیدا کند.
سخن پایانی
به عنوان یک محقق که در دو کتاب «آخرین نبرد» و «تاریخ مصور ارتش» به بررسی وقایع نظامی ایران از ۳ هزارسال پیش تاکنون پرداختهام، عرض میکنم دفاع مقدس خاصترین واقعه نظامی در تاریخ کشورمان است. در هیچ نبردی ما چنین شرایطی نداشتیم که دشمن از طرف شرق و غرب حمایت شود و نهایتاً نتواند به اهدافش دست پیدا کند. به عنوان یک محقق و بدون هیچ گونه تعصبی عرض میکنم ایران در دفاع مقدس کاملاً پیروز بود؛ چون با قاطعیت از کشورش در برابر یک تهاجم همه جانبه از سوی دشمنی که به واسطه حمایتها تقویت شده بود دفاع کرد و او را سر جای خودش نشاند.