اثری که هم اینک درصدد معرفی آن هستیم، درباره یکی از شخصیتهای مغفول انقلاب اسلامی، یعنی زندهیاد آیتالله حاج شیخ بهاءالدین محلاتی شیرازی به نگارش در آمده است. این پژوهش توسط محمدجواد مرادینیا انجام شده و انتشارات سوره مهر، در عداد مجموعه «شخصیتهای مانا»ی خویش آن را منتشر ساخته است. اثری که هم اینک درصدد معرفی آن هستیم، درباره یکی از شخصیتهای مغفول انقلاب اسلامی، یعنی زندهیاد آیتالله حاج شیخ بهاءالدین محلاتی شیرازی به نگارش در آمده است. این پژوهش توسط محمدجواد مرادینیا انجام شده و انتشارات سوره مهر، در عداد مجموعه «شخصیتهای مانا»ی خویش آن را منتشر ساخته است. مؤلف در دیباچه این اثر و در باب محتوای آن چنین آورده است:
«دوستان دفتر ادبیات از سر لطف، فیشهایی چند به عنوان دستمایه تحقیق برایم فرستادند و قرار شد تا پایان سال ۱۳۸۹، کار را تحویل دهم. سال ۱۳۸۹ به پایان رسید و دریغ از یک بار ورق زدن اوراق! کار به سال ۱۳۹۰ افتاد. ماههای فصلهای سهگانه بهار، تابستان و پاییز هم به سرعت برق و باد گذشت و حسرت انجام این کار بر دلم ماند! با این حال، موضوع این کتاب، همیشه در گوشهای از ذهنم، وول میخورد و تعهدم را به یادم میانداخت که در انجامش دچار تأخیر شده بودم! سرانجام در نخستین روزهای زمستان به آغاز کار تحقیق در این باره دست زدم. با تفحصی متناسب با چند و، چون کتاب، سایر اطلاعات لازم را به دست آوردم و کوشیدم تا ابتدا خود، به زوایای چهره و شخصیت آیتالله محلاتی واقف شوم، آنگاه او را به خواننده بشناسانم. با مطالعه و بررسی منابع، به شخصیت این روحانی آگاه، عاقل و مبارز، علاقهمندتر شدم و برایم روشن گردید انتخاب بجایی کردهام! من آیتالله بهاءالدین محلاتی را مردی یافتم عالم، آگاه و با تدبیر که این سه را در راه مبارزهای مقدس به کار گرفت که از اعماق جان بدان باور داشت و سرتاسر عمر طولانیاش را از جوانی تا مرگ وقف آن کرد. آیتالله محلاتی مبارزه و مجاهده خویش را از ۲۰ سالگی علیه استعمارگران و اشغالگران انگلیسی آغازید و در ادامه، متعرض استبداد رضا شاهی و محمدرضا شاهی شد. او در این راه، زمانی با دلیران تنگستان همرزم بود، لختی با آیتالله کاشانی و دکتر محمد مصدق و سرانجام نیز با آیتالله خمینی همراه و همگام شد و تا پایین کشیدن محمدرضا شاه از تخت استبداد، دمی نیاسود و البته پیمودن این راه دراز و پرپیچ و خم، خالی از مخاطره و تهدید نبود! مخاطراتی که آیتالله خوب از آنها آگاه بود و با چشمانی باز به استقبالشان میشتافت! اما تفاوتی که آیتالله محلاتی با برخی دیگر داشت، پختگی و اعتقادش بود. نه کند میرفت و نه تند و باور داشت که این دو ویژگی، میتوانند رخنهگاه شکست یا انحراف باشند، پس برای پیشگیری از این دو آفت، راه میانه را برمیگزید و این البته به معنای سازش با ظلم و ظالم نبود. آیتالله محلاتی درست از ناحیه همین نقطه قوت خویش بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی آسیب دید! چراکه در آن مقطع، برخی تندروان که از قضا بیشترشان در آخرین روزهای عمر حکومت پهلوی که دیگر سقوط دیو استبداد قطعی شده بود، به کاروان انقلاب پیوسته بودند و بر آیتالله محلاتی که حدود ۶۰ سال علم مبارزه با استعمار و استبداد را بر دوش کشیده بود، خرده میگرفتند که سرعتش کند است و متناسب با شرایط روز نیست! آنان که بیمحابا بر چنین مردی که امام خمینی اسطوره روحانیت میخواندش، میتاختند، از رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به درستی، لقب جُهّال گرفتند! هر چند برخیشان آگاهانه و هدفمند بر چهره پیر مبارز فارس چنگ میانداختند و آن را میخراشیدند! به هر ترتیب، نگارنده در این تحقیق کوشید تا با بهرهگیری از اسناد و مدارک معتبر، در کمال بیطرفی که لازمه هر پژوهش علمی است، به باز شناساندن چهره مردی بپردازد که در تاریخ معاصر کشور ما نقشی و سهمی داشته و بر گردن انقلاب ما حقی...».