روزگاری نه چندان دور سازمان صداوسیما ملجأ و بستر پخش سریالهایی بود که بخش مهمی از خاطرات مشترک نسلهای مختلف را شکل میدادند؛ سریالهایی که علاوه بر داشتن سروشکل فنی مطلوب میتوانستند در فضاهای محتوایی نیز تأثیرات جدیای را در سطح جامعه بگذارند. مسئله اصلی در این موضوع را شاید بتوان در چند موضوع جستوجو کرد روزگاری نه چندان دور سازمان صداوسیما ملجأ و بستر پخش سریالهایی بود که بخش مهمی از خاطرات مشترک نسلهای مختلف را شکل میدادند؛ سریالهایی که علاوه بر داشتن سروشکل فنی مطلوب میتوانستند در فضاهای محتوایی نیز تأثیرات جدیای را در سطح جامعه بگذارند. مسئله اصلی در این موضوع را شاید بتوان در چند موضوع جستوجو کرد. اول اینکه سریالهای پیشین تلویزیون به لحاظ فیلمنامه و داستان میتوانستند قدم در محتواها و سوژههایی بگذارند که جذابیتشان را تا حد زیادی مدیون آوانگارد بودن، بدیع بودن و تجربهنشدن بودند. تصور کنید داستانهایی مانند «میوه ممنوعه»، «مدار صفر درجه» و چند سال پیش از آن «تولدی دیگر»، «در پناه تو» و «در قلب من» یا آثار طنزی مانند سریالهای رمضانی خاطرهانگیز شبکههای مختلف یا طنزهایی «سیتکامی» که به طور جدی در فضای نقدهای اجتماعی و سوژههای روز ورود میکردند، سوژههایی که مواردی مشابه آن هم نمیتوانند وارد تلویزیون شوند چراکه مدیران و تصمیمگیران این حوزهها تا حد بسیار زیادی محافظهکار شدهاند و شاید شهامت مدیرانی را که چنین آثاری را تولید و روانه آنتن میکردند، نتوان در مدیران این روزهای صداوسیما پیدا کرد، پس معلوم است سوژههای تکراری و محافظهکارانه نتوانند با رقبای تازهنفسی که از قضا محدودیتهای تلویزیون را هم ندارند، رقابت کنند و قافیه را ببازند. آن هم حالا که دیگر انحصار در دست تلویزیون نیست و رسانه ملی به دنبال افزایش ضریب نفوذ اینترنت رقبای جدی و متمولی مانند پلتفرمها و البته شبکههای اجتماعی است، با این همه علاوه بر این موضوعات، ضعفهای جدی فنی را هم نمیتوان در این وضعیت نادیده گرفت. کافی است سریالهایی را که در رمضان سال گذشته روی آنتن رفت با سریالهای سالهای قبل تلویزیون قیاس کنیم تا ببینیم سریالها از انتخاب و کیفیت بازیگران تا کارگردانی و میزانسنها چه سقوط آزادی را تجربه کردهاند. واقعیت این است که سریالهای امروز سیما تا حد بسیار زیادی به لحاظ فنی و کارگردانی و بازیگری نسبت به سریالهای سالهای قبل صداوسیما عقبگرد داشتهاند و این واقعیت را نمیتوان در این رقابت نادیده گرفت، اما با این همه همچنان سریالهایی که راوی داستانهای خانوادگی هستند و به ارتباطات و عواطف انسانی و دنیای خانوادگی میپردازند، میتوانند تا حد زیادی از سایر سریالها موفقتر عمل کنند. کافی است در همین وضعیت برهوت سریالهای دیدنی سیما هم حداقل کیفیتها رعایت شود تا مردم تماشاگر سریالها باشند؛ اتفاقی که درباره سریال «برف بیصدا میبارد» افتاده است؛ سریالی که با داستانی از مرحوم بهبهانینیا که در دوران حیاتش داستانهای جذاب زیادی را در سریالهای تلویزیون نوشته بود و با بازیهایی قابل قبول و بازیگرانی که نقششان را به طور استاندارد ایفا میکنند، به کارگردانی پوریا آذربایجانی روی آنتن شبکه ۳ رفته که نسبت به سریالهای دیگر این شبکه و سایر شبکههای سیما در ماههای اخیر چند قدم جلوتر است. این موفقیت نشان میدهد کیفیت فرم و محتوا نسبت مستقیمی با میزان مخاطب دارد و اگر امروز اکثریت سریالهای تلویزیون بیمخاطب هستند یا سریالهای تکراری سالهای قبل بیشتر از سریالهای حال حاضر بیننده دارند، نه صرفاً به خاطر قهر مردم با تلویزیون بلکه به خاطر ارائهنشدن کار باکیفیت روی آنتن است و حتی در چنین شرایطی هم سریالی مانند برف بیصدا میبارد میتواند با رعایت استانداردهای لازم یک سریال- که باید همه سریالها واجد آن باشند ولی نیستند- مخاطب را راضی کند و او را پای تلویزیون بنشاند. تا چند روز دیگر پخش سریالهای نوروزی صداوسیما قرار است آغاز شود، باید بنشینیم و ببینیم سریالهای نوروزی امسال سیما میتوانند مردم را پای تلویزیون بنشانند یا نه.