فیلم «یلدا» در سیوهفتمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد که با واکنشهای منفی منتقدان و کارشناسان سینمایی مواجه شد، البته در چند جشنواره نامعتبر خارجی توانست نامزد جایزه بشود و فقط چند منتقد خارجی برای این فیلم نقد مثبت نوشتهاند که عجیب به نظر میرسد چراکه فیلم یلدا به شدت مشکل دارد و این مشکل از ایده تا اجراست. فیلم «یلدا» در سیوهفتمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد که با واکنشهای منفی منتقدان و کارشناسان سینمایی مواجه شد، البته در چند جشنواره نامعتبر خارجی توانست نامزد جایزه بشود و فقط چند منتقد خارجی برای این فیلم نقد مثبت نوشتهاند که عجیب به نظر میرسد چراکه فیلم یلدا به شدت مشکل دارد و این مشکل از ایده تا اجراست.
مسعود بخشی یک ایده کلیشهای و نخنما را آنقدر ضعیف و الکن ساخته که اساساً کلیت اثر تبدیل به کمدی ناخواسته شده است، نه تنها به نظر میرسد فیلمنامهای وجود ندارد بلکه انگار بخشی با یک طرح نیمخطی سعی داشته است از یک موقعیت ملتهب به یک ملودرام برسد.
این فیلم به دلیل ضعف عمدهاش در محتوا نتوانسته است در یک ژانر مستقل قرار بگیرد و آنچه در فیلم یلدا بیشتر دیده میشود یک گزارش تلویزیونی از پشت صحنه برنامه زنده است؛ موضوعی که در فیلم مطرح میشود آنقدر ناچیز و اخته است که نشان میدهد بخشی سعی داشته اثری برای جشنواره خارجی بسازد و با سیاهنمایی بگوید ایران جایی است که دختر جوانش با مرد ۶۵ ساله ازدواج میکند و او را به قتل میرساند، ایران جایی است که نوزاد به دنیا آمده را به زن و مرد دیگری میدهند، ایران جایی است که فرهنگ رانندگی وجود ندارد و ایرانیها جانوران خشنی هستند! فیلم یلدا برای جشنوارههای خارجی ساخته شده است.
این فیلم نه توان قصه تعریف کردن دارد و نه میتواند مخاطب را با خودش همراه کند، به این فکر کنید که اگر یلدا تبدیل به نمایشنامه رادیویی میشد، چه اتفاقی رخ میداد؟ چه خط روایی مشخص و کنشگرایی دراماتیکی در اثر احساس میشود؟ مسئله و رویکرد این فیلم چیست؟ فیلمهای زیادی درباره قصاص و بخشش ساخته شده، اما کارگردان فیلم یلدا چقدر مخاطب ایرانی را نادان فرض کرده است؟ مریم با مرد سن بالایی ازدواج کرده و او را کشته، حالا قرار است در یک برنامه تلویزیونی از دختر آن مرد که اتفاقاً دوست قدیمی مریم هم بوده رضایت گرفته شود، این موضوع تا چه اندازه میتواند ظرفیت دراماتیک داشته باشد؟ گریه و زاری و شلوغ بودن فیلم مخاطب را فراری میدهد. اینکه کارگردان کانسپت فیلم را از یک گزارش تلویزیونی به بدترین شکل روایت میکند نه میتواند اخلاقگرا باشد و نه آسیبشناسی محسوب میشود.
به نظر میرسد فیلمساز بیشتر سعی داشته است مخاطب را آزار بدهد چراکه هیچ علت و معلولی در کار نیست، کارگردان هم دستش به جایی نمیرسد، پس یک نوزاد را وارد فیلم میکند که اساساً باز هم برای فیلم کارآمد نیست، مونا از استودیو خارج میشود و در خیابان با یک موتوری برخورد میکند.
این همان تحول کاراکتر برای رضایت دادن موناست؟ به نظر میرسد کارگردان با مخاطب شوخی دارد؛ او نه اطلاعاتی درباره جرم دارد و نه توان آسیبشناسی.
یلدا بیشتر از آنکه بتواند اثری درباره جرم، قصاص و بخشش باشد، آموزش کارگردانی تلویزیونی است و چه خوب که این فیلم در سینماهای ایران اکران نشد، چراکه ربطی به پرده سینما ندارد؛ یک تلهفیلم است که ذرهای کارگردانی ندارد؛ فضای تاریک، نماهای مکانیکی و اپراتوری یا تدوین مبتدیانه و همچنین بازیهای به شدت ضعیف که باعث تعجب است.
چگونه کارگردان از نحوه بازیها و اکتها راضی بوده است! بازی تصنعی بازیگران کاملاً محسوس است! تمامی این ضعفهای خامدستانه یلدا را به یک اثر ضعیف و بیکارکرد تبدیل کرده که نشان میدهد مسعود بخشی همچنان مثل فیلم اولش یعنی یک خانواده محترم کارگردان نابلدی است.