توکل بر خدا به معنای دست کشیدن از تلاش و تکاپو نیست. ضربالمثل معروف از تو حرکت از خدا برکت مصداق بارز این آموزه است که عمل و توکل باید با هم همراه باشد. در عین حال نباید از حکمت خداوند غافل شد همانگونه که خداوند حکمت خود را بر توکل موسی هنگام بیماری برتری داد. آنچه در ادامه میخوانید حکایتهایی زیبا از توکل به خالق هستی است.
سال قحطی
در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم بغل گرفته بودند، مرد عارفی از کوچهای میگذشت. غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است. به او گفت:چطور در چنین وضعی میخندی و شادی میکنی؟
جواب داد: من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار میکنم، روزی مرا میدهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟
آن مرد که از عرفای بزرگ بود با خود گفت: از خودم شرم کردم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده است و غم به دل راه نمیدهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم!
اعتقاد یک پسربچه
اهالی ولایتی به علت بیآبی تصمیم گرفتند برای نزول باران نماز استسقا بخوانند. نزد روحانی روستا رفتند و از او خواستند تا وقتی را برای نماز باران معلوم کند. روحانی به آنها گفت: روزی با پای برهنه همه بیرون از آبادی حاضر شوید تا نماز باران بخوانیم. روزی که همه اهالی برای دعا و نماز در محل معلوم جمع شدند، روحانی به جمعیت نگاهی کرد و توجه او به یک پسربچه جلب شد که با سرپوش آمده بود تا هنگام بارش باران خیس نشود.
روحانی جمعیت را رها کرد و به طرف خانه برگشت. مردم متعجب دور او حلقه زدند که پس چرا نماز باران نمیخوانی؟ او به مردم گفت:، چون در بین شما تنها این پسربچه اعتقاد واقعی به خدا دارد و با توکل به او، به اینجا آمده است و اشارهای به پسربچهای که با سرپوش آمده بود، کرد.
جنگهای پیامبراکرم (ص)
هنگامی که (ابوسفیان) رئیس مشرکان، لشکر ۱۰ هزار نفری و مانور منظم و قدرتمند اسلام را (در فتح مکه) دید در شگفتی و تعجب فرو رفت. در حالی که در کنار گردانهای رزمی لشکر رسول خدا (ص) قدم میزد، میگفت: «ای کاش میدانستم که چرا محمد (ص) بر من پیروز شد؟ با آنکه محمد (ص) در مکه تنها و بییاور بود، چگونه اینچنین لشکری مبارز تدارک دید؟»
پیامبر (ص) سخن ابوسفیان را شنید. دست مبارکش را روی شانه وی گذاشت و فرمود: «ما به کمک خدا بر شما پیروز شدیم.»
در جنگ حنین میبینیم وقتی سپاه اسلام مورد تهاجم غافلگیرانه دشمن قرار گرفت، صفوف مسلمانان از هم متفرق شد. پیامبر (ص) وقتی پراکندگی سپاه اسلام را دید، به درگاه خدا استعانت جست و به او توکل و عرض کرد: «خداوندا! حمد و سپاس مخصوص تو است و شکایتم را به درگاه تو میآورم و این تویی که باید از درگاهت کمک خواست و استعانت جست.» در این هنگام جبرئیل بر پیامبر (ص) نازل شد و عرض کرد: «ای رسول خدا، دعایی کردی که موسی در آن هنگام که دریا برایش شکافته شد، این دعا را کرد و از شر فرعون نجات یافت.»
بیماری حضرت موسی (ع)
حضرت موسی (ع) را بیماری عارض شد، بنی اسرائیل نزد او آمدند و ناخوشی او را شناختند و گفتند: اگر فلان دارو را مصرف کنی، شفا یابی.
موسی (ع) گفت: مداوا نمیکنم تا خدا مرا بیدوا بهبود بخشد. پس بیماری او طولانی شد، خدا به او وحی فرمود: به عزت و جلالم سوگند! تو را عافیت نمیدهم تا به دوایی که گفتهاند درمان کنی.
پس به بنی اسرائیل گفت: دارویی که گفتید به آن مرا معالجه کنید. پس او را مداوا کردند و بهبود یافت.
این در دل موسی (ع) حالت شکوه و اعتراضی پدید آورد. خدای تعالی به او وحی فرستاد، خواستی حکمت مرا به توکل خود باطل کنی، چه کسی غیر از من داروها و منفعتها را در گیاهان و اشیا نهاد؟!