متن زیر خاطرات و روایات سیدابراهیم یزدی مسئول تبلیغات لشکر ۴۱ ثارالله در خصوص نگاه فرهنگی حاجقاسم به جبهههای دفاع مقدس است که با هم میخوانیم. متن زیر خاطرات و روایات سیدابراهیم یزدی مسئول تبلیغات لشکر ۴۱ ثارالله در خصوص نگاه فرهنگی حاجقاسم به جبهههای دفاع مقدس است که با هم میخوانیم.
نماز جماعت
حدود شش سالی که بنده در شرایط جنگی مسئولیت تبلیغات لشکر را بر عهده داشتم، برایم جالب بود که حاج قاسم به رغم اولویت داشتن مسائل نظامی، با جدیت خاصی مسائل فرهنگی را دنبال میکرد. حتی در خط مقدم جبهه تا آنجایی که از نظر نظامی اشکالی وارد نمیشد، تأکید داشت سنگری را به عنوان نمازخانه از حیث مهر، جانماز، ادعیه، سیستم صوتی و... تجهیز کنیم تا نماز جماعت برگزار شود. هر یگان یا مقری که قرار بود تشکیل شود، بچههای تبلیغات وظیفه داشتند به عنوان اولین گروه به آن مقر بروند و کارهای فرهنگی مثل بنا کردن نمازخانه، دیوارنگاریها، نصب سیستم صوتی و... را انجام دهند.
حاج قاسم آنقدر روی مسائل فرهنگی تأکید داشت که اگر یک روز نماز جماعت برگزار نمیشد، از ما توضیح میخواست. البته شیوه کارش اینطور نبود که در کار ما مستقیم دخالت کند، اعتماد داشت و کارها را به خود ما واگذار کرده بود ولی، چون روی مسائل فرهنگی و عبادی حساسیت داشت، نمیخواست حتی یکبار هم نیروی رزمنده از نماز جماعت محروم شود. احترام و توجه شهید سلیمانی به روحانیون مثالزدنی بود. یادم است یکبار قرار شد مرحوم آیتالله حائری شیرازی به مقر لشکر بیایند. تابستان هم بود و فضای نمازخانه گرم و خفه. چون مرحوم حائری دیر آمدند، بعد از نماز ظهر از نمازخانه بیرون آمدیم تا آنجا منتظر ایشان بمانیم. حاج قاسم گفت به احترام روحانیت ما همین جا منتظرشان میمانیم، اما هر کدام از نیروها که بخواهد میتواند برود. به نظرم یک ساعتی همانجا منتظر ماندیم تا اینکه حاجآقا آمدند و نیمساعتی برای نیروها سخنرانی کردند.
جشن میلاد
خیلی پیش میآمد اگر ما حرفی را با دلیل میزدیم شهید سلیمانی میپذیرفت و، چون میخواست کاری که درستتر است انجام شود، اصراری روی حرف خودش نداشت. مثلاً یک بار میلاد امام زمان (عج) بود. ایشان ساعت ۱۱ به مقر آمد و دید خبری نیست. با آن حساسیتی که روی کارهای فرهنگی داشت پرسید فلانی امروز عید میلاد است چرا کاری انجام نمیدهید. گفتم صبح برنامه داشتیم و بعدش میرود تا عصر که اصل برنامه آغاز میشود. کمی توضیح دادم و ایشان هم پذیرفت. خودش هم به ما کمک میکرد و کمکش چیزی فراتر از کمک بود. اول اینکه دست ما را باز گذاشته بود. خدا شاهد است در تمام مدتی که من مسئول تبلیغات لشکر بودم، ایشان با اعتمادی که به ما داشت، حتی یکبار هم از ما نپرسید مثلاً فلان کمکهای مردمی یا مبالغی را که در اختیار تبلیغات قرار داده شد کجا و برای چه مسئلهای خرج کردید. چون دستمان باز بود و میدیدیم فرمانده به ما اعتماد دارد، با جان و دل کارها را انجام میدادیم. اگر هم در موردی به مشکل برمیخوردیم، حمایت حاج قاسم پشت ما بود؛ از هماهنگی با سازمانها، ادارات و دفاتر ائمه جمعه گرفته تا تخصیص بودجه و مسائلی از این دست. حمایتهای شهید سلیمانی باعث شده بود در طول مدت مسئولیتم در واحد تبلیغات، حتی یک بار هم لنگ مسائل مالی یا اقلام فرهنگی و اینطور چیزها نباشیم.
توجه به نیروها
در دوران دفاع مقدس ما چهار دوربین فیلمبرداری داشتیم که گاهی از مراسم مختلف لشکر تصاویری تهیه میکردیم. هر وقت با حاجی برای سرکشی از مقرها میرفتیم، بسیجیها که حاجی را میدیدند، او را روی دستشان میگرفتند و مثل نگینی احاطهاش میکردند. حاجی هم انگار نه انگار که فرمانده است. حساسیت حاج قاسم نسبت به نیروهایش مثالزدنی بود. با آن همه صمیمیتی که با نیروها داشت، اگر احساس میکرد یک فرمانده نسبت به نیروهایش اهمالکاری کرده است، سریع او را توبیخ میکرد. ورد کلامش این بود که این بچهها (بسیجیها و نیروهای لشکر) امانت نزد ما هستند و ما باید تمام سعیمان را برای حفظ آنها انجام دهیم. کسی نمیتواند بگوید که حاج قاسم در جبهه بین خودش و نیروها تفاوتی قائل شده است. روایت است در عملیات کربلای ۵ وقتی قرار میشود فرماندهان برای جلسهای به قرارگاه بروند، حاج قاسم میگوید الان نیروهای من زیر شدیدترین آتش دشمن هستند، من ترجیح میدهم در کنار آنها بمانم تا ولو برای دو ساعت هم که شده به قرارگاه برگردم و در امنیت باشم.