کد خبر: 1055390
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۰
روایت‌هایی از عملیات رمضان در گفت‌وگوی «جوان» با سردار محمود چهارباغی
شرق و غرب در عملیات رمضان علیه ایران متحد شدند عملیات رمضان در ۲۲ تیر ۱۳۶۱، حدود ۵۰ روز پس از عملیات الی بیت‌المقدس در پنج مرحله آغاز شد. این عملیات با هدف تعقیب و تنبیه متجاوز انجام شد و یکی از سخت‌ترین عملیات‌های رزمندگان در دفاع مقدس به شمار می‌رود. در روز‌هایی که ارتش بعث عراق در ضعف قرار داشت، حامیان صدام پشت او قرار گرفتند تا شکست دیگری را در جنگ تجربه نکند.
احمد تبریزی

سرویس ایثار و مقاومت جوان آنلاین:   عملیات رمضان در ۲۲ تیر ۱۳۶۱، حدود ۵۰ روز پس از عملیات الی بیت‌المقدس در پنج مرحله آغاز شد. این عملیات با هدف تعقیب و تنبیه متجاوز انجام شد و یکی از سخت‌ترین عملیات‌های رزمندگان در دفاع مقدس به شمار می‌رود. در روز‌هایی که ارتش بعث عراق در ضعف قرار داشت، حامیان صدام پشت او قرار گرفتند تا شکست دیگری را در جنگ تجربه نکند. سردار محمود چهارباغی از لشکر امام حسین (ع) در این عملیات حضور پیدا می‌کند و جانباز می‌شود. چهارباغی در گفتگو با «جوان»، تجربیات و مشاهداتش از عملیات رمضان را برایمان بازگو می‌کند و از شرایط سخت جبهه‌ها در تابستان گرم خوزستان می‌گوید.

در عملیات رمضان در کدام لشکر حضور داشتید؟
من در عملیات رمضان در لشکر امام حسین (ع) بودم. لشکر امام حسین (ع) در عملیات رمضان موفق عمل کرد و به خوبی هم نفوذ کرد، ولی لشکر‌های جناحین نتوانستند ملحق شوند و لشکر دور خورد. در عملیات رمضان من آرپیجی‌زن بودم و مهم‌ترین کار در این عملیات شکار تانک‌های عراقی بود. فرماندهان به ما گفته بودند وظیفه اصلی شما انهدام ماشین جنگی عراق که شامل تانک و نفربر می‌شد، است. در چنین شرایطی من وارد عملیات رمضان شدم.
با چه شرایط و روحیه‌ای وارد عملیات رمضان شدید؟
از نظر روحی بسیار بالا بودیم. خرمشهر آزاد شده و اسرای زیادی از عراقی‌ها گرفته بودیم و اتفاق بسیار بزرگی در تاریخ افتاده بود. عملیات رمضان پس از دو عملیات بسیار موفق رزمندگان انجام شد. پس از آزادسازی خرمشهر صدام اعلام کرد ما دیگر با شما جنگی نداریم و تا مرز‌ها عقب‌نشینی کرد. به نوعی عقب‌نشینی تاکتیکی کرد. دشمن متجاوز به قصد ساقط کردن جمهوری اسلامی و اشغال خاک جنگ را شروع کرده بود و حالا به اهدافش نرسیده بود. بعثی‌ها در اوایل جنگ در نزدیکی‌های اندیمشک سراغ تهران را می‌گرفتند. حتی اعلام کرده بودند که تا چند روز دیگر در تهران جشن پیروزی می‌گیریم. وقتی که مردم وارد صحنه شدند ورق برگشت و عملیات‌های بسیار موفقی انجام شد. پس از عملیات الی بیت‌المقدس صدام نیروهایش را به عقب کشید و از ترس گفت ما دیگر با ایران جنگی نداریم. عراق در موقعیت ضعف قرار گرفته بود و ایران هم نظرش این بود که آتش دشمن را از روی شهر‌ها بردارد و متجاوز را تنبیه کند. به همین منظور عملیات رمضان در ۲۱ تیر و در اوج گرمای خوزستان شروع شد و جنگیدن در چنین شرایطی کار بسیار دشواری بود. خاطرم هست محل استراحت ما زیر کامیون‌ها بود. با این حال تمام بیابان را که نگاه می‌کردیم، می‌دیدیم همه نیرو‌ها به عشق امام و نظام آمده بودند تا متجاوز را تنبیه کنند. فقط وضعیت جغرافیایی و آب و هوایی را در نظر بگیرید و بمباران و گلوله‌های دشمن و تانک را کنار بگذارید متوجه خواهید شد چه شرایط سختی در این عملیات حکمفرما بود.
به عنوان یک نیروی پیاده جهت تغییر مأموریت‌ها توجیه شده بودید؟
آن زمان رزمندگان جز پیروزی به چیز دیگری فکر نمی‌کردند. عملیات‌ها را که انجام می‌دادند خودشان را برای عملیات بعدی آماده می‌کردند. ما فقط می‌دانستیم که حضرت امام فرموده جبهه‌ها را پر کنید و ما هم برای موفقیت در جبهه‌ها آمده بودیم. من در عملیات الی بیت‌المقدس زخمی شده بودم در مراحل اول، دوم و سوم عملیات رمضان نبودم و مرحله چهارم به عملیات رسیدم. شهید نصر فرمانده گردان‌مان بود. شب به سمت دشمن حرکت کردیم و باید مثلثی‌های دشمن را می‌گرفتیم. نماز مغرب و عشا را خواندیم و به سمت عراقی‌ها حرکت کردیم. فرمانده گردان به من گفت تو آرپیجی‌زن هستی و هر جا تانک دیدی بزن. خط را شکستیم و از میدان‌های مین گذر کردیم و تا صبح در حرکت بودیم. صبح علی‌الطلوع که هوا روشن شد پاتک عراقی‌ها شروع شد. رزمندگان دنبال تانک‌های عراقی می‌کردند تا تانک‌ها را بزنند. خدمه تانک‌های عراقی از ترس رزمندگان پا به فرار می‌گذاشتند و فقط پشت سر هم شلیک می‌کردند. خیلی هم تانک زدیم و در این عملیات نیرو‌ها شاهکار کردند.
شرایط محیطی و جغرافیایی چه تأثیری بر عملکرد رزمندگان داشت؟
اگر این مورد را بگویم بهتر متوجه شرایط سخت منطقه می‌شوید. شبی که عازم عملیات بودم شهید مرتضی توکلی به عنوان مسئول اطلاعات عملیات لشکر به من گفت کجایی و چه کار می‌کنی؟ گفتم آقامرتضی قمقمه آبم تمام شده و آب ندارم. از سر شب راه افتاده بودم و تا صبح با همان یک قمقمه آب بودم. صبح دشمن پاتک زده و آب هم نداشتیم. دشمن را یک کاری می‌کردیم، ولی بی‌آبی را نمی‌توانستم کاری کنیم. کسی هم در قمقمه‌اش آب نداشت که به من بدهد. شهید توکلی در قمقمه‌اش را باز کرد و در آن را پر از آب کرد و به من داد و من انگار دوباره زنده شدم. در مراحل مختلف عملیات رمضان رزمندگان تانک‌های دشمن را می‌زدند و برمی‌گشتند. رفت و برگشت‌های زیادی داشت. به مرحله‌ای رسیدند که به دنبال انهدام ماشین جنگی عراق بودند. در عملیات رمضان تمام دنیا پشت سر صدام ایستاده بود. پاتک‌های دشمن بسیار شدید بود و تمام دنیا به کمک صدام آمده بود. بعد‌ها فهمیدیم شرق و غرب به صدام کمک می‌کرد تا رزمندگان در عملیات رمضان موفق شوند. اگر عملیات رمضان موفق می‌شد جنگ پایان می‌یافت و شرایط صدام خیلی بد می‌شد. کشور‌های عربی، امریکا، شوروی و کشور‌های اروپایی پشت صدام آمده بودند تا جلوی رزمندگان ایرانی گرفته شود. نیرو‌هایی که از اندیمشک و اهواز دشمن را تا مرز عقب رانده بودند حالا می‌خواستند متجاوز را تنبیه کنند تا دیگر قصد تعدی و تجاوز نداشته باشد. در ادامه عملیات کمی تغییر کرد که باید ماشین جنگی عراق را منهدم می‌کردیم. فکر کنم چند صد تانک عراقی را نیرو‌ها منهدم کردند.
شما تا پایان عملیات در منطقه حضور داشتید؟
من در منطقه تیر به دستم خورد و دست چپم از کار افتاد. بچه‌ها گفتند همین مسیری که آمدی را به عقب برگرد. دیدم دیگر کارایی ندارم و آرپیجی را به کسی دادم و از مسیری که شب آمده بودم برگشتم. خیلی تشنه بودم و از ماشینی که برای شناسایی در منطقه گذر می‌کرد یک قمقمه آب گرفتم که همین قمقمه به دادم رسید. آب را که خوردم انرژی گرفتم تا به عقب آمدم. دستم هم خونی بود. در نهایت با یک ماشین به عقب برگشتم. آنجا دیدند تیر به دستم خورده، زخم را بستند و من را به اهواز بردند و از آنجا به بیمارستان دکتر شریعتی مشهد منتقل کردند. در بیمارستان وقتی می‌دیدم مردم آب را باز می‌گذارند و هدر می‌دهند تعجب می‌کردم. می‌گفتم صبح به خاطر کمی آب داشتم هلاک می‌شدم و برخی از رزمندگان به خاطر تشنگی شهید شدند، ولی الان آب را به راحتی هدر می‌دهند. شرایط خیلی سخت بود. من را به بیمارستان بردند و مداوا کردند. در بیمارستان بودم که عملیات تمام شد و ادامه پیدا نکرد. عملیات رمضان نهایتاً به انهدام ماشین جنگی عراق منجر شد. همچنین یک تجربه جدید برای رزمندگان و فرماندهان بود.
اگر الحاق نیرو‌ها صورت می‌گرفت عملیات می‌توانست به اهداف خودش برسد؟
تمام فرماندهان و نیرو‌ها بهترین کاری که در آن زمان می‌شد را انجام دادند. هرکس هر کاری که بلد بود را کرد و هیچ وقت من به خودم و هیچ کس اجازه نمی‌دهم آن عملکرد را زیر سؤال ببرد. الان ۳۹ سال از انجام عملیات گذشته و گفتن اینکه فلان کار را می‌کردیم منطقی نیست. همیشه در جنگ‌های گذشته یک طرف شرقی بود یک طرف غربی، اما جنگ ایران و عراق تنها جنگی بود که شرق و غرب علیه ایران متحد شده بودند. ما با تمام شرق و غرب می‌جنگیدیم. همه دنبال این بودند که ایران پیروز نشود. در چنین شرایطی جنگیدن خیلی سخت می‌شود. اگر صد تانک ارتش بعث از بین می‌رفت حامیانش به جایش هزار تانک به او می‌دادند. اما ما گونی برای درست کردن سنگر نداشتیم و اگر چیزی داشتیم از غنیمت‌های دو عملیات قبلی بود.
پس از عملیات وضعیت روحیه‌ها رزمندگان چگونه بود؟
وقتی عملیات‌هایی مثل فتح‌المبین و الی بیت‌المقدس را انجام می‌دهید روحیه تمام کشور بالا می‌رود. به هر حال عملیات رمضان موفقیت‌های گذشته را نداشت و طبیعی است که روی نیرو‌ها تأثیر بگذارد. با این وجود رزمندگان خیلی سریع خودشان را برای عملیات بعدی آماده کردند و می‌بینیم بعد از عملیات رمضان، عملیات محرم با موفقیت انجام می‌شود. عملیات رمضان پایان عملیات‌های پیاده من بود. شهید خرازی به من گفت، چون دو بار مجروح شده‌اید دیگر نیروی پیاده نباشید و من را به توپخانه فرستاد. بعد از عملیات رمضان من آموز‌ش‌های لازم را دیدم و وارد رسته توپخانه شدم.
در آن زمان با وجود سن کم، اما پر از تجربه بودید.
بله، ما آن روز‌ها بسیار جوان بودیم و تجربه‌های زیادی از جبهه‌ها کسب کرده بودیم. در عملیات رمضان تجربه بسیار گرانبهایی به دست آوردم. اول اینکه خودم را به کم‌خوابی عادت دادم. ساعت ۲ نیمه شب که عملیات را شروع کرده بودیم خواب بیش از هر چیزی بر من غالب شده بود. داشتن ذخیره آب تجربه بزرگ دیگری بود. باید به ذخیره آب توجه می‌کردم و تمام حواسم به مصرف آب معطوف می‌شد. تا قبل از رمضان شرایطی به این سختی تجربه نکرده بودم. منطقه هم برایمان غریب بود و شرایط سختی در عملیات رمضان حاکم بود. رزمندگان به عشق امام شکست برایشان معنایی نداشت. رزمندگان می‌گفتند ما در صورت شکست یا موفقیت باز هم پیروز هستیم، چون وظیفه‌مان را انجام داده‌ایم. حال و هوای رزمندگان در دوران دفاع مقدس را الان نمی‌توان به خوبی بیان کرد. در جبهه و در چادر‌ها یک مهندس، دکتر، دانش‌آموز، کارگر و معلم با یک هدف واحد حاضر شده بودند. همه فقط می‌خواستند لبخند روی لب حضرت امام بیاید. خیلی اتفاقات قشنگی در جبهه‌ها رخ می‌داد. هیچ کس دنبال مال و منال و منافع نبود. تنها چیز مهم برای رزمندگان پیروزی انقلاب و خوشحالی امام بود. برای رزمندگان مهم نبود شرق و غرب پشت عراق قرار دارند، بلکه با تمام وجود در جبهه‌ها حاضر می‌شدند و تا آخرین قطره خون‌شان مقابل دشمن می‌جنگیدند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار