حاضرم سیلی بخورم اما کسی علیه ولایت حرف نزند
کد خبر: 1042380
لینک کوتاه: https://www.Javann.ir/004NAa
تاریخ انتشار: ۱۲ فروردين ۱۴۰۰ - ۰۹:۰۶
مادر شهید مدافع حرم محمد کامران:
عباس هاشمپور

سرویس ایثار و مقاومت جوان آنلاین: دیدار با خانواده شهید مدافع حرم محمد کامران با نوای دلنشین کلام وحی از لسان قاری نوجوان عباس هاشمپور رسمیت پیدا کرد. پس از شنیدن کلام وحی، حسین هاشمپور از رزمندگان دفاع مقدس, مدافعان حرم و راویان دفاع مقدس تامین امنیت را مساله جهانی بر شمرد که دولت ها برای تامین آن هزینه های بسیاری را متحمل می شوند. وی امنیت کشور را مدیون خون شهدا دانست که با فداکاری خود ایران را به عنوان با ثبات ترین کشور منطقه به جهان معرفی کرده اند. پس از آن با دکلمه خوانی خواهر شهید محمد کامران پدر و مادر شهید روایت هایی از زندگی شهدایی فرزند شهیدشان را بیان کردند.

به نام شهید
پدر شهید محمد کامران درباره انتخاب نام فرزندش می گوید: فرزندم محمد سال 1367 متولد شد. وقتی محمد متولد شد, پدر بزرگش خواست که نام دایی شهیدش را برایش انتخاب کنیم. شهید محمد خدامی, دایی محمد دو سال قبل از آن در مریوان به شهادت رسیده بود بنابراین اسم محمداز زمان تولد به نام شهید مزین شد.
او دباره خصوصیت اخلاقی فرزند شهیدش می گوید: ما صاحب سه پسر و یک دختر بودیم. محمد برایمان هیچ زحمتی نداشت. از ابتدا اخلاق و رفتارش نمونه بود. مثل همه شهدا که همین خصلت ها را داشتند و شهادت روزی شان شد و به شهادت رسیدند.
پدر شهید کامران که از رزمندگان و ایثارگران دفاع مقدس است در ذکر خاطره ای از دوران نوزادی محمد می گوید: یادم است که وقتی قطعنامه 598 پذیرفته شد محمد چهل روزه بود. او به سختی بیمار شده بود و در همان اوضاع من کارهای اعزام به جبهه ام را انجام داده بودم. از انجا که رفتن به راه خدا فریضه ای واجب است راهی جبهه شدم. ان زمان وسیله ارتباطی مثل امروز وجود نداشت, برای همین تا زمانی که از جبهه برگشتم از وضعیت محمد بی خبر بودم. وقتی به خانه برگشتم از همسرم حال محمد را سوال کردم. پرسیدم که ایا زنده مانده است که جواب مثبت داد. وقتی او را در آغوشم گذاشت صورتش مثل قرص ماه بود. ان زمان من, همسر و فرزندم را رها کردم و به راه خدا و اسلام رفتم تا یاریگر دین خدا باشم چرا که یاری کردن اسلام فریضه ای واجب است.

تاسی از رهبر وظیفه همگانی
پدر شهید تاسی از مقام معظم رهبری را وظیفه ای همگانی می داند و می گوید: امام راحل و مقام معظم رهبری همواره تاکید دارند که پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت آسیب نرسد. اگر همه به فرمایشات امام راحل و مقام عظمای ولایت توجه کنیم مشکل نخواهیم داشت.در حال حاضر هم واقعا مسوولان توجه نمی کنند که با مشکل مواجه می شویم.

از زبان مادر
مادر شهید محمد کامران هم درباره انتخاب نام محمد برای فرزندش می گوید: فرزندم از این که نام دایی شهیدش را برای او انتخاب کرده بودیم خیلی خوشحال بود. همیشه می گفت که امیدوارم ادامه دهنده راه شهید باشم و در آخرت شرمسار شهدا نباشم که به حق این گونه شد. مادر شهید می گوید من خواهر شهید هستم. سه برادر داشتم که برادر وسط به شهادت رسید. خودم هم سه پسر و یک دختر داشتم که محمد که پسر وسط بود به شهادت رسید و این موضوع شباهت زیادی به خانواده خودم دارد که هر دو محمد که پسر وسط خانواده بودند شهید شدند.
مادر شهید می گوید من همیشه محمد را با وضو شیر می دادم. حتی در سختی شب های زمستان با امکانات کمی که وجود داشت اصرار به این داشتم که او را بدون وضو شیر ندهم. گاهی در شرایط سختی که امکان وضو گرفتن وجود نداشت تیمم می کردم.
مادر شهید درباره خصوصیات دوران کودکی او می گوید: فرزندم محمد از کودکی شیفته حرکت در مسیر دین خدا بود. از کودکی همراه دایی اش که از طلاب دینی است در مسجد حاضر می شد و تکبیر می گفت. شرکت در کلاس قران و فعالیت های بسیج را از کودکی شروع کرده بود و من و پدرش هم همواره مشوق او بودیم. محمد دوستانش را هم با خودش در این مسیر همراه می کرد. محمد از کودکی نمازش را اول وقت می خواند و تاکید زیادی هم روی این ماجرا داشت .به خاطر توجهی که به این موضوع داشت مدام در حال ذکر بود به خاطر همین زندگی او از همان ابتدا رنگ و بوی معنوی داشت. او در خانه زیاد درس نمی خواند و من نگران این موضوع بودم. چندبار به مدرسه رفتم و نگرانی ام را با معلم هایش در میان گذاشتم اما انها گفتند که محمد در کلاس یادگیری خوبی دارد و نگرانی بابت درس هایش وجود ندارد چرا که همه از او راضی بودند.

عشق به رهبر
مادر شهید درباره دلیل ارادت شهید به ولایت می گوید: پسرم محمد همیشه عشق به ولایت و عشق به لباس سپاه داشت. ما خانواده ولایی هستیم.دوست دارم سیلی به صورتم بزنند اما کسی علیه ولایت حرف نزند. محمد هم شیفته ولایت بود همیشه ریشه کلامش امام خامنه ای بود محمد همیشه به ما سفارش می‌کرد که در قنوت هایمان رهبر را دعا کنیم. او علاقه زیادی هم به سپاه داشت.پدرش تاکید داشت که او بعد از کامل شدن تحصیلاتش جذب سپاه شود با این حال بعد از گرفتن دیپلم در آزمون سراسری شرکت کرد. همزمان در آزمون جذب سپاه هم شرکت کرد و در هردو پذیرفته شد. بعد از ان بود که گفت ترجیح می دهد زودتر وارد سپاه شود . بعد از این که جذب سپاه شد گفت که جذب سپاه قدس شده که خوشحالی اش مضاعف شد.
اعزام به سوریه
مادر شهید درباره اعزام فرزندش به سوریه می گوید: در اعزام سوم یا چهارمش بود که متوجه شدیم به سوریه رفته است. البته این رویه بود و ما نباید متوجه می شدیم. آن زمان محمد عقد کرده بود و در این باره با همسرش هم صحبت کرده بود.

پاسخ شهدایی به درخواست مادر
مادر شهید درباره خواسته اش برای اعزام کمتر به سوریه می گوید: وقتی محمد عقد کرد از او خواستم کمتر به ماموریت برود. چند لحظه چیزی نگفت. بعد گریه کرد. علت را که سوال کردم گفت در ماموریت سوریه دیدم که داعش سر کودکان را بریده بودند و با سرها بازی می‌کردند. آیا تو راضی می شوی که من به سوریه نروم و آنها مرتکبت چنین جنایتی شوند؟ بعد از گفتن این حرف دلم به رفتنش راضی شد. حتی راضی شدم همسرم و پسر های دیگر هم راهی سوریه شوند .

درخواست شهادت از شهید
مادر شهید درباره آخرین اعزام فرزند شهیدش می گوید: قبل از آخرین اعزام محمد بود که یکی از همرزمانش به نام محمدحسین محمدخانی شهید شد. تحمل شهادت محمدحسین برای محمد خیلی دشوار بود. اوقاتش همیشه به تزرع به درگاره خدا می گذشت. همراه او و همسرش به زیارت قبر شهید محمدحسین در بهشت زهرا رفتیم. هنوز روی مزارش سنگ قبر نبود. خاک بود. کنار مزار شهید ایستااد و گفت مادر در زندگی هرچه توانستی برایم کردی. اینجا خواهشی دارم. دست هایت را روی مزار محمدحسین بگذار و بخواه شهادت را روزی من کند. دوستانم همه رفتند. من تنها ماندم. من هم به درخواستش عمل کردم. دستم را روی مزار شهید گذاشتم سر به آسمان بلند کردم از شهید خواستم شهادت فرزندم را از خدا طلب کند و به این امر راضی شدم که در ماموریت بعد به شهادت رسید.

خبر شهادت
مادر شهید می گوید فرزندم محمد ظهر روز ۲۳ دی ماه سال ۹۴ در حلب سوریه به شهادت رسید . آن روز همسرش روزه بود و ما شب را در خانه عموی شهید مهیمان بودیم. بعد از افطار متوجه شدم که با عمویش تماس های زیادی برقرار می شود. متوجه ماجرا نشدم. وقتی به خانه برگشتیم همسرم داروهایش را مصرف کرد و خوابید. بچه ها اما در تکاپو بودند تا این که پسرم احمد گفت در کانال های مجازی خبر امده که محمد به شهادت رسیده است. شب را نگذاشتیم پدرش متوجه شود. صبح روز بعد بستگان را خبر کردیم و منتظر ماندیم تا به صورت رسمی از سپاه خبر را اعلام کنند که این طور شد.
سفارش شهید
مادر شهید درباه وصایای شهید می گوید فرزندم وصایای بسیاری دارد از جمله این که پشتیبان ولایت فقیه باشید .نماز اول وقت بخوانیم. از خواهران و برادران خواسته غیرت علوی خودشان را حفظ کنند و مدیون شهدا نباشیم.
خانم خدامی درباره هجمه های صورت گرفته علیه خانواده شهدا می گوید: پس از شهادت محمد حرف های زیاد شنیدیم. یک نفر گفت که فرزندتان شهید شده 300 میلیون تومان گرفته اید. روی حرفم این است که یک تار موی محمدم را با میلیارد ها تومان معامله نمی کنم. ایا کسانی که این حرف را تکرار می کنند حاضرند فرزندشان را به جایی بفرستند که هیج خبری از او نداشته باشند. این حرفها زمان حضرت رسول هم زیاد بوده است. اولیای خدا هم از این حرف ها شنیدند. ما در این مسیر حرکت می‌کنیم و پای این حرفها می ایستیم و فقط برای رضای خدا و حفظ حریم حضرت زینب قدم در این مسیر گذاشتیم و امیدوارم که ادامه دهنده راه ایشان باشیم

از نگاه همرزمان
خانم خدامی درباره خصوصیات اخلاقی وی میان همرزمانش می گوید: همرزمانش از محبت و کم گویی او زیاد حرف می‌زدند خصوصا سال‌های آخر خیلی کم حرف شده بود . من و پدرش متوجه شده بودیم که محمد در آخرین سفر دیگر بر نمیگردد. یکی از همرزمانش می‌گفت در سوریه محمد نیمه‌های شب همیشه غذا برمی‌داشت و میرفت. نمی‌دانستم کجا می‌رود یک شب که باران شدیدی می آمد اصرار کردم همراهش بروم. قبول نمی‌کرد. به اصرار من راضی شد که همراهش بروم .چون باران شدید بود او را وادار کردم کمی تحمل کند تا شدت باران کم شود. نیم ساعتی صبر کردیم اما باران شدید بود تا اینکه راه افتادیم. در کوچه پس کوچه هایی که من نمی شناختم در خانه‌ها را می‌زد و ظرف های غذا را به کسانی که منتظرش بودند می داد. وقتی برگشتیم خیلی ناراحت بود. علت را که سوال کردم گفت به خاطر این است که امشب دیرتر از هر شب غذاها را به دست نیازمندان رسانده. مشخص بود که آنها در همان ساعت مقرر چشم انتظار محمد بودند.

شهید کامران از نگاه راوی و رزمنده دفاع مقدس
در ادامه علایی، از رزمندگان و راویان دفاع مقدس گفت: من در مورد شهید کامران تحقیق کردم. شهید کامران یکسال قبل از رحلت امام خمینی "رحمت الله علیه" متولد شد و اصلا دفاع مقدس را تجربه نکرده بود و محضر امام را درک نکرده بود.. امام خامنه ای فرمودند: شهدای مدافع حرم از تعلقات دنیا کنار رفتند. زن داشتند. فرزند داشتند. زندگی و رفاه و آسایش داشتند اما اینها را کنار گذاشتند. امام را ندیدند. جنگ را ندیدند و این بزرگواران ندیده ها را باور کردند. شهدای مدافع حرم مدافع اهل بیت "علیهم السلام" بودند. ولی ما در زمان دفاع مقدس با دشمن رو می جنگیدیم که وارد کشورمان نشوند. ولی دشمن سوریه کجا بود؟ آن طرف مرزها در درون کشور سوریه بود. ما در دفاع مقدس شاید واجب کفایی بود به جنگ با دشمن رفتیم ولی مدافعان حرم اشتیاق پیدا کردند ومشتاق بودند و دنبال شهادت رفتند. شهدا امروز مظهر قدرت کشور ما هستند. شهدا در وصیتنامه هایشان نوشتند نماز اول وقت بخوانید چرا که درب دعا و استجابت دعا در گرو نماز اول وقت است. شهید محمد کامران نیز ما را به نماز اول وقت سفارش کرده است. شهید محمد کامران فقط متعلق به خانواده اش نبود متعلق به کل کشور وکل دنیا بود. محل شهادتش در منطقه حلب خان طومان منطقه ای نبود که دوست و دشمن معلوم باشد. کسانی که به ظاهر خودی بودند به ما می زدند. دشمنانی که در لباس خودی می آمدند به ما ضربه می زدند. آنجا پر از اشرار و داعشی و تکفیری بود و بسیار شرایط سخت و ویژه بوده است. خاطرات شهید کامران را اگر بخوانید آدم را یاد صحرای کربلا می اندازد. پدر و مادر شهید یقین داشته باشید که شهید هر شب در کنار شما حاضر است. شهید امروز به پدر و مادر و خواهر و برادرش افتخار می کند و می گوید من اگر چه جنگ و امام را ندیدم اما شما به من یاد دادید که از اهل بیت "علیهم السلام" دفاع کنم. شهدا نیایش داشتند؛ نمایش نداشتند. شهدا دعا داشتند, ادعا نداشتند. اما در جامعه عده ای شما را سرزنش می کردند که این شهید سوریه چه می کرد؟ چقدر گرفتید که گذاشتید برود؟ باید به آنها بگوئیم سیصدمیلیون نه ؛ یک میلیارد می دهیم برو جانت را برکف دستت بگذار.نه سوریه! بلکه همینجا ! آیا این کار را می کردید؟ شهدای شما فرشتگانی بودند از جانب خدا که به شما هدیه داده شده بودند. شهید برای شما نبود. هدیه پیغمبر اسلام "صل الله علیه وآله وسلم" بود. که نامش نیز محمد بود. شهید شما فرشته ای بود که ۲۷ سال در کنار شما زندگی کرد و فقط جسمش برای شما بود. ولی در واقع متعلق به همه ی دنیا بود. ما سربازان امام خامنه ای "حفظه الله" افتخار این را داریم که شهدا یاوران ما هستند. هرجا گره به کارمان می افتد به شهدا توسل می کنیم. و اگر ما امروز در منزل شهید مهمان هستیم شهید محمدکامران ما را دعوت کرده است . یقین داشته باشید که شهید دعوت کرده است. دی ماه امسال من در مورد شهید کامران
در مراسمی سخنرانی کردم وقتی به منزل شهید دعوت شدم گفتم: من دوماه قبل راجع به این شهید سخرانی کردم. ولی نمی دانستم خانواده شهید کجا زندگی می کنند. و روز پنج شنبه در بهشت زهرا "علیهاالسلام" بودم که خادمین حفظ آثار شهدای دستجرد از من دعوت کردند که امروز جمعه به منزلشان بیایم. من هنوز خانواده شهید کامران را از نزدیک ملاقات نکرده بودم و امروز خوشحالم و خدارا شاکرم که این توفیق نصیب من شد تا در خدمت والدین گرامی شهیدمدافع حرم محمد کامران باشم.

مدح مدافعان
در ادمه برنامه موسوی از مداحان اهل بیت عصمت و طهارت با تاسی از امام شهیدان حسین علیه السلام حماسه مدافعان حرم در دفاع از حریم اهل بیت را گرامی داشت.

اهدای تابلوفرش
بخش پایان برنامه با اهدای تابلوفرش مزین به تصویر شهید کامران که به همت بنیاد حفظ آثار شهدای دستجرد تهیه شده به خانواده شهید اهدا شد و پرچم حفظ آثار شهدای دستجرد مزین به عطر شهیدی دیگر شد. این پرچم به دوش خادمان شهدا در هر شهر و روستا می گردد تا نام یاد شهدا زنده بماند و روزی به دست صاحب ان برسد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
عناوین پیشنهادی
آخرین اخبار