راوی صادق و دردمند وقایع نهضت ملی ایران
کد خبر: 1040065
لینک کوتاه: https://www.Javann.ir/004MZF
تاریخ انتشار: ۰۹ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۵:۰۲
یادداشت «محمدرضاکائینی» در پی درگذشت دکتر محمدحسن سالمی
سالمی عمری دل در گرو حماسه اسفند بیست و نه داشت و درست در آستانه هفتادمین سالروز آن، یعنی اسفند نود و نه، روی از جهان برگرفت!

سرویس تاریخ جوان آنلاین: محمد رضا کائینی، دبیر صفحه تاریخ روزنامه جوان، در تازه‌ترین یادداشت خود در صفحه ایسنتاگرامش نوشت:

مرقومه حضرت آقا، توسط آقای حسن آقا سالمی زیارت شد. اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام. دکتر محمد مصدق.
همین چند خط پاسخ سردِ دکتر مصدق به نامه پرهشدار آیت الله کاشانی در شب کودتای بیست و هشت مرداد سی و‌ دو، موجب شد که نام شادروان دکتر محمد حسن سالمی، نواده نورسته و پرجنب و جوش آیت الله، در تاریخ ثبت و ماندگار شود! هم او که نزدیک به دو دهه با وی دوستی و مراوده تاریخی داشتم و دو روز قبل، خبر درگذشت تلخ اش در اسپانیا را دریافت کردم.


دغدغه یافتن نادیده ها و‌ ناشنیده ها در باب نهضت ملی و شخص آیت الله کاشانی در ربع قرن اخیر، برایم دوستی با شمارِ فراوانی از پیران دنیا دیده را، به ارمغان آورد. گرچه امروز، اغلب ایشان از این جهان کوچیده اند، اما یادگارهایی فراوان نزدم برجای نهاده اند. در این میان اما، سالمی را بیش از همه دردمند و پر حسرت یافتم! مظلومیت پدر بزرگ -که "کَل حسن" خطابش می کرد- چنان دردی به ضمیرش ریخته بود، که هر فرصتی را برای واگویه آن غنیمت می شمرد. این شد که تنها با این قلم، دهها بار از آن سوی جهان و عمدتا تلفنی، به گفت و گو نشست که در رسانه های گوناگون، ماندگار شد.


نام او در تاریخ نهضت اما، علاوه بر رساندن نامه پرحاشیه پدربزرگ به مصدق، با یک رویداد دیگر نیز در آمیخته است. پس از حمله حامیان مصدق به جلسه منزل آیت الله کاشانی، به سرکردگی داریوش فروهر و عده ای از اعضای حزب ایران و برخی دیگر -که قلم از اشارت به هویت شان شرمگین می شود- مقامات انتظامی و قضایی مسئول، به جای برخورد با عاملان حادثه، سالمیِ جوان را دستگیر و زندانی کردند! خودش از مصدق در این باره نقل می کرد که در آمده بود: "پدر بزرگش به او علاقمند است و زندان بودن او، برایش گران خواهد آمد!" از همین سربند هنگامی که از زندان آزاد شد، با سر تراشیده -که از علائم حبس به شمار می رفت- نامه پدربزرگ را به مصدق بُرد و جناب پیشوا، آن مجال را برای دلجویی از او مغتنم شمرده بود، با این توجیه: " قیافه ات ماه شده! اگر بیرون می ماندی، معلوم نبود چه بر سرت می آمد و خوب شد که در زندان ماندی و ...الخ"!


سالمی عمری دل در گرو حماسه اسفند بیست و نه داشت و درست در آستانه هفتادمین سالروز آن، یعنی اسفند نود و نه، روی از جهان برگرفت! هر یک از ما با خاطره دوره ای از زندگی خویش می پائیم و او، با روزهای اوج نهضت ملی می زیست. یادش گرامی باد.


پ ن: تصویر آمده مربوط است به دیدار نگارنده با شادروان سالمی در لابی هتل لاله تهران، در پائیز هشتاد و پنج. هنگامی که برای مراسم ترحیم برادرش، به ایران آمده بود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
عناوین پیشنهادی
آخرین اخبار