سرویس ایثار و مقاومت جوان آنلاین: در سالگرد انجام عملیات کربلای ۵ در دیماه ۱۳۶۵ به سراغ معصومه دولتی مادر شهیدان اسدالله و محمد قاضی رفتیم تا نگاهی به زندگی تا شهادت این دو شهید کربلای ۵ بیندازیم. شهید اسدالله در ۲۳ دی ۶۵ به شهادت رسید و چند روز بعد برادرش محمد قاضی به او ملحق شد تا ۹ سال خانواده در چشمانتظاری پیکر محمد صبوری کنند. آنچه در پی میآید ماحصل همکلامی با این مادر شهید است.
شهیدان اسدالله و محمد از شهدایی هستند که در عملیات کربلای ۵ به آرزویشان رسیدند. شما چند فرزند داشتید؟
من پنج فرزند، دو دختر و سه پسر داشتم که از میان پسرهایم اسدالله در ۲۳ دی و محمد در ۲۸ دی ۶۵ در کربلای ۵ به آرزویشان که شهادت بود رسیدند.
اسدالله چطور بچهای برای شما بود؟
اسدالله متولد ۲۵ دی ۱۳۴۶ بود. در دوران انقلاب هم، با اینکه سن و سالی نداشت، هرچه در توان داشت انجام میداد. یک روز دیدم تند تند بند کفشهایش را میبندد. گفتم: «کجا با این عجله؟» گفت: «میروم خانه همسایه.» گفتم: «خانه همسایه؟» کمرش را راست کرد و گفت: «جلسه قرآن است و بعدش هم سخنرانی. صحبت در مورد ظلم و ستم شاه است.» نگاهی به قد و بالایش کردم. کوچکتر از آن بود که این حرف را بزند. گفتم: «این حرفها به بچهها نیامده است.» گفت: «از همین الان باید بفهمم که در مملکت ما چه میگذرد.»
چند سال داشت که وارد حوزه علمیه شد؟ از همان حوزه به جبهه اعزام شد؟
اسدالله برای اینکه سوم راهنمایی را به پایان برساند، به حوزه علمیه نوشهر رفت. اسدالله هم درس میخواند و هم جبهه میرفت. ۲۵ اسفند ۱۳۶۳ با بچههای سمنان برای اولین بار به مهران اعزام شد. مسئولیتش در جبهه تکتیرانداز بود.
اسدالله نمره قبولیاش را در کربلای ۵ گرفت و شهید شد؟
بله، اسدالله ۴ بهمن ۱۳۶۴ به منطقه رفت و در عملیات والفجر ۸ شرکت کرد. مدت پنج ماه در جبهه فعالیت داشت. آخرین بار ۵ آذر ۱۳۶۵ به عنوان آرپیجیزن به منطقه شلمچه رفت. یکی از همرزمانش خواب میبیند که شهید باقر جمال رو به اسدالله کرده و گفته: «به قاضی بگو خداوند تمام گناهانش را بخشیده است. زیاد غصه نخورد. آماده باشد بیاید پیش ما.» چند روز بعد، اسدالله در ۲۳ دی در کربلای ۵ به شهادت میرسد.
چطور به شهادت رسید؟
نحوه شهادتش را یکی از همرزمانش اینگونه برای ما روایت کرده است که در عملیات کربلای ۵ ما دومین دسته بودیم که وارد کانالهای دشمن شدیم. سنگرهای هلالی دشمن روبهرویمان قرار داشت. چهارلولهای عراقیها روی منطقه زوم شده بود. نمیتوانستیم کوچکترین حرکتی کنیم. فرمانده گفت: «باید با آرپیجی این چهارلولها را هدف قرار دهیم. کی داوطلب میشود؟» اسدالله گفت: «من این کار را میکنم.» سرش را که از کانال بالا آورد، یکی از گلولهها به او اصابت کرد و او را به شهادت رساند. دوستانش میگفتند وسط آن توپ و تانک نشسته بود و زیارت عاشورا میخواند. یکی از بچهها نگاهی به اسدالله کرد و گفت: «واقعاً که! شما چطور تمرکز دارید؟» هر لحظه آتش دشمن شدیدتر میشد. انگار اشکهای اسدالله تمامی نداشت، حتی بعد از تمام شدن دعا. چند دقیقه بعد، اسدالله خطاب به آن نفر گفت: «اگر با حضور قلب بخوانی، هیچی اذیتت نمیکند.»
شما دو شهید در کربلای ۵ تقدیم کردید. شهید محمد قاضی متولد چه سالی بود؟
محمد در اول آذر ۱۳۴۴ به دنیا آمد. محمد دبیرستان را در چالوس خواند و در آن جا عضو جهاد سازندگی شد و در ساخت خانه برای مستضعفین، راهسازی و... کمکهای زیادی کرد. یک روز که میخواست برود، گفتم: «مگر کجا میخواهی بروی که آماده شدهای؟» گفت: «جهاد دارد برای مستضعفین خانه میسازد، میروم کار کنم.» از صبح تا عصر نان و پنیر میخورد و صلواتی کار میکرد. چند وقت کارش این شده بود که صبح زود میرفت و آخر شب برمیگشت. کمی بعد در کنکور شرکت کرد و در رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران قبول شد.
از دانشگاه به جبهه اعزام شد؟
بله دانشجو بود که به عنوان امدادگر به جبهه اعزام شد. سرانجام پس از چند ماه خدمت امدادگری، در ۲۸ دی ۶۵، در عملیات کربلای ۵ در شلمچه مفقودالاثرشد.
شهادتش برایتان مشخص شده بود؟
ما بسیار امید داشتیم که شاید اسم محمد بین اسرا باشد و به کشور بازگردد، اما بعدها اطلاعاتی به ما رسید که نشان داد محمد شهید شده است. ۹ سال چشمانتظار آمدنش بودیم که سال ۷۴ خبر شناساییاش را به ما دادند و آنچه از پیکرش باقی مانده بود به دست ما رسید.