بر محمل آشنایی
کد خبر: 1004099
لینک کوتاه: https://www.Javann.ir/004DD9
تاریخ انتشار: ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۲:۵۲
یاد‌ها و یادمان‌هایی از استاد فقید زنده یاد سید هادی خسروشاهی
روز‌هایی که بر ما می‌گذرد، برای اهالی فرهنگ و تاریخ پژوهی، همچنان تداعی گر فقدان زنده یاد استاد سید هادی خسروشاهی است. هم از این روی، این قلم که همچنان در سوگ آن یار رفته است، سطور ذیل به یاد آن بزرگ قلمی کرد. یادش گرامی باد.
مخمدرضا كائيني

سرویس تاریخ جوان آنلاین: آشنایی من با نام استاد فقيد زنده ياد «سید هادی خسروشاهی» تقریبا مصادف بود با آشنایی با کتاب! مانند بسیاری، از دوره ای که به دنبال کیستی خویش رفته ام، با این نام آشنا بوده ام.این عنوان پیش از آنکه نماد تولید یک اندیشه شخصی باشد، یادآور تلاشی بود برای گرد غفلت زدودن از نام هایی چون: سید جمال الدین اسدآبادی، حسن البناء، علامه سید محمد حسین طباطبایی، آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی، سید مجتبی نواب صفوی، آیت الله سید محمود طالقانی، امام موسی صدر، جلال آل احمد، سید غلامرضا سعیدی، سید محمد محیط طباطبایی، محمد نخشب، جرج جرداق، حسن الترابی، راشدالغنوشی، فتحی شقاقی و...الخ.شاید همین سیاهه ناتمام، به تنهایی بتواند گستره فکر و مراودات وی را بنمایاند.اصرار وی براحیاء مآثر اینگونه چهره ها، موجب گشته بود که طنزهایی را هم برای او بسازند! خود می گفت: «در دوران جوانی ام و در افواه فضلاء و طلاب، این مطایبه می چرخید که: بعید است کتابی در قم چاپ شود و مقدمه خسروشاهی را در صدر خود نداشته باشد!».

انتشار «تاریخ و فرهنگ معاصر» از سوی او در آغاز دهه هفتاد، برای این قلم و بسیاری دیگر فرصتی بیشتر برای شناخت وی فراهم نمود.به قول زنده یاد شمس آل احمد، فصلنامه ای «پرو پیمان» که مملو از مطالب تولیدی و در مواردی غیر تولیدی اما فراموش شده بود.آئینه ای از علایق و نفی و اثبات های نویسنده در حوزه تاریخ و البته کم اعتنا به خط قرمزهای متعارف مطبوعات.سوگمندانه این نشریه دیری نپائید و با عزیمت استاد به قاهره، ره به تعطیلی برد.با این همه آنچه از دوره انتشار آن باقی مانده، در خور توجه است و محل ارجاع تاریخ پژوهان.

برای من در نوجوانی اما، دفاع او از جریان مذهبیِ نهضت ملی اعم از آیت الله کاشانی و شهید نواب صفوی و ایضا موضع انتقادی وی از دکتر مصدق، بس جذاب می نمود.بارها از خود می پرسیدم: کسی که خود از مراودان اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی است، چگونه می تواند نه تنها به مراد آنها بی اعتقاد باشد، بل دهها مقاله در تخطئه فکر و عمل وی بنویسد؟ دیده ام که در روزهای پس از رحلت او، این پرسش را یکی از اعضای سابق نهضت آزادی و ایضا دوستان خودِ وی نیز مطرح کرده و نهایتا نتیجه گرفته که: وی جامع اضداد بود! این نشان داد که گوینده هنوز اضلاع اندیشه آن مرحوم را به درستی نشناخته و نهایتا درباره وی، حکمی معوج داده است! در بخش بررسی خصال نظری استاد در این مقال، به این موضوع باز خواهم گشت.

قبل از روایتِ آغاز همکاری نزدیک، یکی دو خاطره از دوره آشنایی با او دارم که این بخش از یادمان را برای بازگویی آن مناسب می بینم:

اول:در اسفندماه 1375، کنگره بزرگداشت یکصدمین سالروز درگذشت سید جمال الدین اسدآبادی به همت «مجمع التقریب بین المذاهب الاسلامیه» در محل سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برگزار شد که استاد در عداد کارگزاران اصلی و هیات رئیسه آن بود.خاطرم هست هنگامی که زنده یاد استاد علی دوانی-که نگارنده با وی نیز الفتی فراوان داشت- برای ایراد سخنرانی به جایگاه رفت، در آغاز گفت: «آقای سید هادی خسروشاهی از بس که در شناساندن سید جمال کوشیده اند، خود نیز به لحاظ چهره، شبیه به سید شده اند و اگر مانند من قدری رنگ می گرفتند (مرحوم دوانی اهل خضاب بود) شباهت بیشتری هم به آن مرحوم پیدا می کردند!».آقای خسروشاهی که در جایگاه ریاست جلسه نشسته بود، در میان کلام شیخ گفت: «آقا! ما اهل رنگ کاری نیستیم!» که اسباب خنده حضار شد!

دوم:در سال 1376 و به همت پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، کنگره نکوداشتی برای استاد علامه محمدتقی جعفری در تالار علامه امینی دانشگاه تهران برگزار شد.از قضا در این نوبت نیز، نویسنده در کنار زنده یادان خسرو شاهی و دوانی نشسته بود.پس از پایان جلسه، استاد در باره آقای جعفری داستانی طنز آلود نقل کرد بدین شرح: « در دهه 40- که اعضای نهضت آزادی در زندان به سر می بردند- کتاب جبر و اختیار آقای جعفری از چاپ درآمد.ایشان نسخه ای از آن را به من داد که در ملاقات با آقایان طالقانی و بازرگان در زندان، به آنان بدهم و ایضا نظر ایشان را نیز استفسار کنم.در دیدار اول کتاب را دادم و در دیدار دوم، از آقای طالقانی درباره آن نظرخواهی کردم.ایشان گفت: من و مهندس بازرگان کتاب را خواندیم، نظر مشترک ما را مهندس به شما می گوید.پس از آن بازرگان به من گفت: ما با دقت در این کتاب، متوجه دو مساله نشدیم، یکی: معنای جبر و اختیار از دیدگاه آقای جعفری و دیگر اینکه ایشان خود معتقد به جبر است یا اختیار؟!...من وقتی نظر آقایان را به مولف ابلاغ کردم، ایشان گفت: احتمالا آنها چندان ورودی به فلسفه یا ذوق فلسفی نداشته اند و از همین روی به چنین نتایجی رسیده اند!».

باری، زنده یاد خسروشاهی پس از اتمام ماموریت در قاهره و به عللی که بیان آن خارج از مجال این مختصر است، نوعی گوشه نشینی اختیار کرده بود و با مطبوعات کمتر همکاری داشت.هرچند پیش از آن نیز جز در «اطلاعات»، در جریده خاصی مستمرا قلم نمی زد.با این همه، این قلم که هماره در سودای گفت و شنود با وی بود، روزی از دفتر کیهان با او تماس گرفت و در باره زنده یاد آیت الله طالقانی درخواست گفت و گو کرد.در آن سوی خط، صدایی جذاب که کلمات را سریع و مقطّع بیان می کرد، گفت:« ما به همه دوستان مطبوعاتی از هر جریانی که هستند، علاقمندیم منتها در شرایط حال، بنا نداریم با هیچیک از آنها همکاری کنیم!...فعلا و البته مانند همیشه، تصمیم گرفته ایم که فوق الخطوط بمانیم!».

با این همه زمان زیادی سپری نشد که این قلم نهایتا توانست او را به انجام یک گفت و شنود متقاعد سازد.در دی ماه هشتاد و چهار، کنگره پنجاهمین سالروز شهادت نواب صفوی و یارانش بر گزار شد و نگارنده با اغتنام فرصت، پیشنهاد داد که نشریه «یاد یاران»- که پیش از آن فعالیت های داخلی بنیاد شهید و امور ایثارگران را پوشش می داد- به «شاهد یاران» تبدیل شود و آغازین شماره آن نیز به نکوداشت رهبر فدائیان اسلام و همگامانش اختصاص یابد.انتشار این شماره و دو شماره بعدی- که به زندانیان سیاسی پیش از انقلاب و تاریخچه بنیاد شهید و امور ایثارگران اختصاص یافت- توجه استاد را جلب کرد و موجب گشت تا در خواست مصاحبه ما برای شماره چهارم، یعنی یادمان استاد شهید آیت الله مطهری را بپذیرد.وقتی پس از سال ها در منزلی موقت با او هم کلام شدم، دریافتم که او علاوه بر پرهیز از مصاحبه، اساسا اهل شفاهیات نیست و مایل است که پاسخ سوالات را به صورت کتبی بنویسد که البته این شیوه محاسن و معایبی نیز دارد.پاسخ ها پخته تر و سنجیده تر داده می شوند، اما برای گفت و گوگر، امکان چالش بر مبنای پاسخ های مصاحبه شونده نیست و او می تواند به تنهایی به قاضی رود! با این همه و به اذعان آن مرحوم و باور این قلم، همکاری گسترده استاد با مطبوعات از همان گفت و گو و مشاهده نتایج مثبت آن آغاز شد و تا پایان حیات وی ادامه یافت.علاوه بر آن، این حضور پررنگ مطبوعاتی، انگیزه او را برای تدوین کتب مورد علاقه وی نیز افزون ساخت تا جایی که بسیاری از کتب منتشره بعدی از جمله مجموعه «حدیث روزگار»، تفصیل و تدوین یافته همان مصاحبه هایی است که این قلم برای درج در نشریات خویش با آن مرحوم انجام داده بود.به نظر می رسد که این 15 سال آخر در میان تمامی ادوار حیات استاد خسروشاهی، پر ثمرترین یا در عداد پرثمرترین ها باشد، چه اینکه فرصت یافت تا بسیاری از دیدگاهها و خاطرات خویش را به قلم آورد و به تاریخ بسپارد.این قلم گمان می برد که در صورت تجمیع مصاحبه هایی که با وی داشته، بتواند مجموعه ای دایره المعارف گون در باب رجال انقلابی، شیعی و اسلامی فراهم آورد، همانگونه که اگر سخنرانی هایش در کنگره هایی که از وی برای سخنرانی دعوت کرده است پیاده شود، مجموعه ای از همین سنخ پدید خواهد آمد.استاد خود همواره و در محافل گوناگون گفته بود:« من در حال عادی اینگونه خاطرات را نخواهم نوشت، اما پی جویی ها ی فلانی موجب شده است که این همه مطالب مهم و ایضا اسناد مرتبط بدان نگاشته و جمع آوری شود، بنابراین اصرارهای او را باید به فال نیک گرفت ».شاید ترجمان آنچه بدان اشارت رفت، بخش هایی از مقدمه واپسین اثر منتشره استاد در دوره حیاتش باشد که خاطرات وی از آیت الله سید علی خامنه ای را در برمی گیرد.آن بزرگوار در دیباچه این اثر و از سر لطف به نگارنده آورده است:

«در این میان باید سپاس و تشکر خود را از برادر ارجمندی که اهتمامی خاص به تاریخ معاصر، اسناد و عکس‌ ها، مصاحبه و گفتگو با رجال معاصر دارد، ابراز دارم که با پیگیری‌ های مکرر -لیل و نهار- باید بانی اصلی تنظیم و نشر بخش‌ هایی از خاطرات مستند حقیر نامیده شود که نخست قسمت‌های بسیاری از گفتگو‌های مختلف را درمورد شخصیت‌ های متعدد، در ماهنامه ارزشمند «شاهد یاران» و روزنامه «جوان» و فصلنامه وزین و گرانسنگ «یادآور» به چاپ رساند و همین امر، عامل تکمیل و ویرایش و چاپ مستقل آن‌ ها گردید.علاوه بر پیگیری‌ های مستمر، نباید ناگفته بماند که ایشان در اهدای بعضی از عکس‌ های مورد نیاز که یا بنده فاقد آن‌ها بودم یا آن که پیدا کردن آن‌ها در بین انبوهی از اوراق و اسناد و عکس‌ ها، بسیار وقت‌ گیر بود و گاهی همراه با موفقیت نبود، هیچ وقت دریغ نکرد و این بار، تعقیب و مراقبت‌ های تلفنی و حضوری لیل و نهاری ما را -گاهی در ساعت ۱۲ شب‌- پذیرا شد و ما را یاری داد. این برادر عزیز آقای: محمدرضا کائینی-شاهد توحیدی- است که همچنان، بر اصرار و تأکید خود در مورد تحریر خاطرات درباره شخصیت‌ های دیگر، ادامه می‌ دهد! که خود جای شکر مضاعف دارد...»   

اشاره کردم به آغاز همکاری در یادمان شهید مطهری که علاوه بر توفیقات فراوان-که 5 بار تجدید چاپ در زمره آنها بود-پیامدهایی نیز داشت.یکی از این بازتاب ها، جدال قلمی، مبسوط و سنگینی بود که میان مرحومان خسروشاهی و ناصر میناچی درگرفت و تا مدت ها نیز ادامه داشت.خسروشاهی در آن گفت و گو، بخشی از اختلاف مطهری با شریعتی را به نحوه رفتار میناچی مرتبط ساخته بود و متولی حسینیه ارشاد، آن را منکر بود! این چالش پردامنه، نهایتا از ریل خود خارج و به سایر موضوعات نیز کشیده و البته قدری نیز زننده شد! این ماجرا دست کم برای این قلم-که در مواردی و ناخواسته پایش به دعوا کشیده شد-این نتیجه را در برداشت که آقای مطهری در شناخت آقای میناچی و توصیف او، عمدتا تشخیصی درست داشته و راه صواب را پیموده است! در ماههای اخیر دریافتم استاد که پس از 13 سال در پی انتشار این مجموعه پاسخ ها بر آمده، نسخه کاملی از آنها در اختیار ندارد! که نهایتا از سایت تابناک (بازتاب سابق) به دست آمد.امید می برم که با انتشار این مناظره پردامنه، بر دانسته های پژوهندگانِ این فقره افزون گردد.

اینجا نقطه آغاز انس و الفتِ نزدیک نگارنده با زنده یاد خسروشاهی بود که وی را به یکی از صاحبان سّر او مبدل ساخت.او به مرور زمان و تکمیل شناخت خویش از این قلم، حتی برخی ماوقعِ زندگی خصوصی خویش را نیز برای او نقل می کرد و در مواردی با وساطت، ارتباط او با بسا دانشوران دیگر را نیز تسهیل می نمود.تقریبا از همین جا بود که دریافتم او با تمام آوازه ای که درطول دهها سال فعالیت فرهنگی کسب کرده، تقریبا تنهاست و بار این همه تلاش را نیز، تقریبا یک تنه به دوش می کشد! جز معدودی، کسی از نزدیکان در دغدغه هایش با وی شریک نیست و حتی آنها را درک نمی کند! در مرحله بعد، گرایشات شخصی و ایضا برخی وقایع دوران حیات، موجب گشته بود که برخی دوستان سابق نیز از او دوری گزینند!اگر مدتی تماس ما به تاخیر می افتاد، او تصور می برد که حتما همین سعایت ها موجب کناره گری من شده که البته توضیحات حقیر، این شائبه را می زدود! حتی یک بار از او شنیدم: « اگر این ارتباط موجب سرزنش دیگران می شود،آن را ادامه ندهید و من از این بابت دلخور نخواهم شد!».این توصیه از آن بابت بود که اگر کسی در میان اصحاب مطبوعات و تا حدی فرهنگ و سیاست در صدد تماس با وی و یا طرح تقاضایی بود، نخست به نگارنده مراجعه می کرد و مرا روابط عمومی وی در تهران می شمرد!

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
عناوین پیشنهادی
آخرین اخبار