کد خبر: 998338
تاریخ انتشار: ۲۶ فروردين ۱۳۹۹ - ۰۳:۱۵
ایثار یک فرمانده از زاویه دید یک شاهد عینی
باورنکردنی‌ترین صحنه‌های عمرم را دیدم منظره وحشتناکی بود. سریع وارد سالن شدم. دیدم سه نفر زیر دوش آب، کف حمام افتاده‌اند. دوش دوم، دوش سوم، دوش چهارم. داخل هر کدام که رفتم دیدم چند رزمنده زیر دوش افتاده‌اند و آب باز است. خونابه هم در راه‌آب حمام جاری بود. از دیدن این همه مظلومیت مات و مبهوت مانده بودم
غلامحسین بهبودی
سرویس ایثار و مقاومت جوان آنلاین: ۲۳ فروردین ۱۳۶۶، در جریان بمباران شیمیایی دشمن، حاج‌حبیب‌الله کریمی فرمانده گروه توپخانه ۶۳ خاتم‌الانبیا (ص) در راه نجات جان همرزمانش به شهادت رسید. آن شب در مقر این یگان غوغایی بود که حمیدرضا غلامی یکی از رزمندگان حاضر در این واقعه در گفتگو با «جوان» آن را به خوبی روایت می‌کند.

پیرمرد و ماسک
ساعت حوالی ۲ بعد از نصف شب بود که با صدای بلند یک نفر که داد می‌زد: «شیمیایی، شیمیایی زدن» بیدار شدم. حاج‌حبیب با لباس سپاه در چهارچوب در سنگر بدون ماسک ایستاده بود. وقتی از بیدار شدن ما مطمئن شد از سنگر رفت بیرون تا بقیه بچه‌ها را هم بیدار کند. سریع ماسکم را زدم و کمک کردم بقیه بچه‌ها هم ماسک بزنند. همه ماسک زده بودیم به غیر از پیرمرد باصفای تدارکات که دنبال ماسکش می‌گشت. چند تا از بچه‌ها ماسک‌شان را درآوردند و به این بنده خدا دادند، اما پیرمرد قبول نکرد و گفت خودم ماسک دارم الان پیدا می‌کنم. آن بنده خدا هم ماسکش را پیدا کرد و زد به صورتش. بعد یکی از بچه‌ها نشست پشت فرمان تویوتا و بقیه هم سریع پشت ماشین سوار شدیم و به سمت بیمارستان امام حسین (ع) که پایین‌تر از سه راه حسینیه قرار داشت حرکت کردیم.

نگهبان افتاده بود
حوالی ساعت ۳ صبح رسیدیم بیمارستان امام حسین (ع). از ماشین پیاده شدیم و رفتیم داخل. دژبان در ورودی بیمارستان جلوی‌مان را گرفت و گفت: همه لباس‌هایتان را دربیاورید و بروید داخل سالن. چشمانم در امتداد جهتی که دست دژبان اشاره می‌کرد چرخید و چرخید. یک دفعه کپ کردم. چیزی را که با چشمانم می‌دیدم باورم نمی‌شد. کوهی از ابدان پاک شهدا روی هم افتاده بود. شاید ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر که بر اثر گاز‌های شیمیایی شهید شده بودند. منظره وحشتناکی بود. سریع آخرین تکه لباسم را هم درآوردم و وارد سالن شدم. ۱۰ تا دوش سمت راست سالن و ۱۰ تا دوش هم سمت چپ سالن بود. وارد دوش اول سمت چپ شدم، دیدم سه نفر زیر دوش آب، کف حمام افتاده‌اند. دوش دوم، دوش سوم، دوش چهارم. داخل هر کدام که رفتم دیدم چند رزمنده زیر دوش افتاده‌اند و آب باز است. خونابه هم در راه‌آب حمام جاری بود. از دیدن این همه مظلومیت مات و مبهوت مانده بودم.

صحنه‌های باورنکردنی
اصلاً حالم را نمی‌فهمیدم. به دوش پنجم رسیدم. یک برادر بلندقامت چهارشانه زیر دوش خودش را می‌شست. رفتم زیر دوش و شروع کردم به شستن سر و بدنم. هنوز آن صحنه‌هایی را که دیده بودم باورم نمی‌شد. فکر می‌کردم خواب هستم و کابوس می‌بینم. همین‌طور که بدنم را می‌شستم آن بنده خدا یک دفعه به دیوار حمام تکیه داد و از حال رفت. وحشت‌زده آمدم بیرون. وسط سالن دکتری را دیدم که به همه آمپول می‌زند. گفتم: دکتر یک نفر زیر این دوش حالش بد است. کمکش کنید. دکتر یک آمپول به من زد و گفت: برو آنجا لباس بگیر بپوش و سوار اتوبوس شو. خودش هم رفت داخل دوش کمک آن برادری که از حال رفته بود.

رفتم یک دست لباس بیمارستانی و یک جفت دمپایی گرفتم و سوار اتوبوس شدم. تمام صندلی‌های اتوبوس را باز کرده بودند و کف اتوبوس خالی بود. حدود ۷۰ تا ۸۰ نفر سوار اتوبوس شدیم و روی دو پا نشستیم کف اتوبوس. دقایقی بعد اتوبوس حرکت کرد. هیچ‌کس حال یا توان حرف زدن نداشت. هر چند دقیقه یکی از حال می‌رفت و می‌افتاد روی نفر بغلی و دقایقی بعد در اوج مظلومیت به شهادت می‌رسید. تا برسیم اهواز شاید حدود ۲۰ نفر از عزیزان به شهادت رسیدند.

حوالی ظهر بود که به ما گفتند شما را با هواپیما می‌فرستیم تهران برای سه ماه مرخصی درمانی. من و سیدمجتبی آزمون، مرتضی زینعلی و دو نفر دیگر که بنا نداشتیم برویم تهران، از دیوار نقاهتگاه فرار کردیم و با لباس بیمارستان خودمان را به عقبه تیپ توپخانه ۶۳ خاتم‌الانبیا (ص) که در اهواز بود رساندیم. یکراست رفتیم پیش حاج‌رضا سلیمانی (مسئول عملیات تیپ) و کل ماجرا را برایش تعریف کردیم. حاج‌رضا هم که چشمانش قرمز شده بود و خیلی هم سرفه می‌کرد خبر شهادت حاج‌حبیب‌الله کریمی را به ما داد. آن شب حاج‌حبیب در حالی که ماسک نداشت جان خیلی از نیرو‌های تحت امرش را نجات داد و خودش در اوج ایثار به شهادت رسید.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار