کد خبر: 998117
تاریخ انتشار: ۲۵ فروردين ۱۳۹۹ - ۰۳:۴۰
یادکردی از شهید عملیات والفجریک
فروردین ماه یادآور عملیات والفجر ۱ است که در سال ۱۳۶۲ انجام گرفت. سه ماه پس از انجام عملیات والفجر مقدماتی، عملیات والفجر۱ در منطقه شمال‌غربی فکه تا بلندی‌های حمرین طرح‌ریزی شد.
سرویس ایثار و مقاومت جوان آنلاین: از زمان عملیات ثامن‌الائمه (ع) که به شکست حصر آبادان انجامید، تا آغاز عملیات والفجر ۱ همواره برای درهم کوبیدن خط دشمن و گرفتن فرصت عکس‌العمل از آن‌ها از تاریکی شب و ساعات استراحت نیرو‌های دشمن بهره گرفته می‌شد، اما در این عملیات روش هجوم در پوشش آتش تهیه برای درهم کوبیدن دشمن برگزیده شد. شهید سیدمحمدرضا ناصریان یکی از نیرو‌های تخریبچی حاضر در این عملیات بود که در بیست و چهارم فروردین ۱۳۶۲ به شهادت رسید. مروری کوتاه بر زندگی وی داریم.

در دهمین روز از مهر ۱۳۳۶ بار دیگر خداوند از سر اشتیاقش بنده‌ای دیگر آفرید و این بار در سرزمینی از جنس خورشید، به نام عبدیای دامغان، نوزادی به دنیا آمد. پدرش، سیداحمد، نامش را محمدرضا گذاشت تا سیدمحمدرضا نیز از سر اشتیاق، در دوستی با خداوندش را مدام بکوبد و بندگی کند و در این شوق بسوزد تا روز وصل. سیدمحمدرضا کودکی را در زادگاهش سپری کرد. پس از پایان تحصیلات ابتدایی، همراه خانواده به تهران کوچ کردند. دورۀ نوجوانی سید، آغاز تحولی بود در بینش مردم ستمدیده؛ دل‌های مردمانی که نور خداوند و عشق و محبت اهل بیت در آن موج می‌زد. پس علیه رژیم وقت مبارزات‌شان جدی‌تر شد و سیدمحمدرضا نیز در دریای خروشان مبارزان قرار گرفت.

وقتی نهضت اسلامی حضرت امام (ره) در ایران اوج گرفت، در تابلوی هزار رنگ و پرانرژی مبارزه، سیدمحمدرضا نیز یک نقش زیبا را بر عهده گرفت؛ توزیع نوار سخنرانی، پخش اعلامیه و کتاب، شرکت در بحث‌ها، حضور در تظاهرات‌ها و هر کاری که توان آن را داشت، انجام می‌داد. با همه این تفاسیر، محمدرضا از درس هم غافل نماند. سال ۵۷، دانشجوی جامعه‌شناسی دانشگاه تهران شد و پس از پیروزی انقلاب، جزو دانشجویان پیرو خط امام، در جریان تسخیر لانۀ جاسوسی، در زمینه حمایت از دانشجویان فعالیت چشمگیری داشت. کمی بعد از طریق جهاد سازندگی به کردستان رفت و فعالیت‌های فرهنگی انجام داد. او برای روشنگری افکار عمومی مردم کردستان، با نمایش فیلم و ارائه کتاب فعالیت‌های شایانی انجام می‌داد.

سیدمحمدرضا سال ۵۹ ازدواج کرد. مؤمنی که از فرق تا قدمش همه از خدا می‌گفت. این جنس هم‌عهدی‌اش نیز برای رضای خدا بود. با شروع جنگ تحمیلی، او به عنوان تخریبچی، راهی دیار مشتاقان شد. چند سالی در جبهه‌ها حضور داشت تا اینکه سال ۱۳۶۲، وقتی دروازه‌های عاشقی باز بود؛ سیدمحمدرضا در نفس نفس زدن، در رفتن، نشستن و دیدنش از خدا می‌گفت. مثل مجنون که از لیلی می‌گفت، او نیز مجنونی بود که لیلی‌اش خداوند بود. نهایتاً در ۲۱ فروردین ۶۲، در فکه- شرهانی و عملیات والفجر۱ مجروح شد و سه روز بعد در ۲۴ فروردین ۶۲ به شهادت رسید.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار