ملال را مجالی برای لذت بردن از زندگی کنیم
کد خبر: 997018
لینک کوتاه: https://www.Javann.ir/004BMw
تاریخ انتشار: ۱۷ فروردين ۱۳۹۹ - ۰۲:۰۰
جنگیدن با بی‌حوصلگی فایده ندارد
وقتی چند ماه انتظار کشیده‌اید تا تعطیلات فرا برسد و راهی سفر شوید، کافی است اتفاقی بیفتد و به‌خاطر آن معطل شوید یا کلاً قید سفر رفتن را بزنید. چه حسی پیدا می‌کنید؟ به این سرخوردگی دقیقاً می‌گویند «ملال». انگیزه‌ای درونتان هست، اما پاسخ درخوری به آن داده نمی‌شود. همه از این احساس فراری‌اند. صنعت سرگرمی که راهی است برای فرار از ملال، سالانه ۶/۲ تریلیون دلار هزینه می‌تراشد. نیل برتن می‌گوید: این کار‌ها بی‌فایده است. به‌جای مبارزه با ملال، باید خودمان را در آن غرق کنیم. نیل برتن که روانپزشک و فیلسوف است مقاله‌ای در اینباره در وبسایت ایان منتشر و وبسایت ترجمان نیز آن را با ترجمه نجمه رمضانی منتشر کرده است. در ادامه خلاصه‌ای از این مقاله را می‌خوانید.
سرویس سبک زندگی جوان آنلاین: ملال دقیقاً به چه معناست؟ ملال وضعیت عمیقاً نامطلوبی است برای انگیزشی که ارضا نشده است. در وضعیتی که به‌جای نومیدشدن برانگیخته می‌شویم، اما بنا به هر دلیلی این برانگیختگی ما بی‌پاسخ می‌ماند و جهتی پیدا نمی‌کند. این دلیل شاید درونی باشد (اغلب نبود تخیل، انگیزه یا تمرکز) یا بیرونی: مثل اینکه فرصت یا انگیزه‌های محیطی وجود نداشته باشد. دوست داریم کاری دلنشین انجام دهیم، اما می‌بینیم نمی‌توانیم و مهم‌تر اینکه با افزایش آگاهی از این ناتوانی سرخورده می‌شویم.

التفات یا آگاهی کلید این پرسش است و شاید به همین علت باشد که حیوانات، اگر هم ملول شوند، باز آستانه تحمل بالاتری دارند. به گفته کلین ویلسون، نویسنده بریتانیایی «بیشتر حیوانات ملال را دوست ندارند، اما انسان‌ها، وقتی ملول می‌شوند، شکنجه می‌شوند» در انسان و حیوان هر دو، نداشتن قدرت کنترل یا آزادی است که ملال را ایجاد یا تشدید می‌کند و به همین دلیل ملال در میان کودکان و نوجوانان بسیار رایج است، کسانی که اگرچه با میل آن‌ها همراهی می‌شود، اما تجهیزات ذهنی لازم (منابع، تجربیات و نظم) را برای تخفیف ملال ندارند.

بیایید آناتومی ملال را دقیق‌تر بررسی کنیم. چرا اینقدر اعصابمان خرد می‌شود اگر پروازمان دیر کند و در سالن انتظار بنشینیم؟ چون در وضعیت انگیزش شدید هستیم و منتظریم به‌زودی به محیطی جدید و جذاب وارد شویم. درست است، اطراف سالن انتظار پر است از مغازه و صفحه نمایش و مجله، اما واقعاً هیچ کدامشان ما را جذب نمی‌کنند و تنها با ایجاد حواس‌پرتی در ما سبب تشدید ملال می‌شوند. چیزی که اوضاع را بدتر می‌کند این است که کنترلی بر اوضاع نداریم، شرایط ناگزیر و پیش‌بینی‌ناپذیر است (شاید تأخیر بیشتر باشد و حتی پرواز لغو شود). بار‌ها و بارها، صفحه نمایش گوشی را چک می‌کنیم و کم‌کم آگاهی ما از این مسائل بیشتر می‌شود و این دردناک است. این شرایطی است که در آن گیر افتاده‌ایم، در وضعیت انگیزش شدیدی که نه می‌توانیم در آن دخیل باشیم و نه می‌توانیم از آن دوری کنیم.

اگر واقعاً باید به پرواز برسیم، چون مثلاً زندگی به آن وابسته است، کمتر احساس ملال می‌کنیم (هرچند بیشتر مضطرب و آزرده می‌شویم). ولی اگر حق انتخاب داشتیم که در خانه بمانیم یا به سفر برویم، ملالمان بیشتر می‌شود. بدین ترتیب، ملال نتیجه عکس نیاز یا ضرورتی است که درک شده است. شاید در ختم یکی از اقوام دور احساس ملال کنیم، ولی در ختم پدر و مادر یا فرزندمان نه.

افرادی که از ملال مزمن رنج می‌برند، بیشتر در معرض ابتلا به مشکلات روان‌شناختی پیش‌رونده مثل افسردگی، پرخوری و مخدرند. تحقیقی نشان داد که بسیاری از افراد، وقتی د‌ر فضای آزمایشگاهی با ملال مواجه می‌شوند، ترجیح می‌دهند شوک‌های الکتریکی نامطلوبی به خود بدهند تا توجه خود را از افکار نامطلوب یا نبود افکار، منحرف کنند. در جهان واقعی بیرون، ما منابع قابل‌توجهی را صرف مبارزه با ملال می‌کنیم. ارزش بازار جهانی رسانه و سرگرمی تا ۲۰۲۳ به حدود ۶/۲ تریلیون دلار می‌رسد و قهرمان‌ها و افراد سرگرم‌کننده از سطوح بالای پرداختی و شأن اجتماعی برخوردارند. پیشرفت‌های فناورانه سال‌های اخیر مجموعه بی‌نهایتی از سرگرمی را زیر انگشتانمان قرار داده، اما اوضاع بدتر شده است؛ تا حدی که ما را بیش از پیش از اینجا و اکنون جدا کرده است. به‌جای اینکه احساس رضایت کنیم، بی‌تفاوت شده‌ایم و به شبیه‌سازی بیشتر و بیشتری نیازمندیم: جنگ بیشتر، کشتار بیشتر و بی‌پردگی بیشتر.

خبر خوش اینکه ملال می‌تواند جنبه‌های مثبت هم داشته باشد. ملال شاید روشی باشد تا به خود بگوییم زمانمان را آنطور که باید خوب نمی‌گذرانیم، باید کاری لذت‌بخش‌تر انجام دهیم، کاری مفیدتر یا رضایت‌بخش‌تر. از این دیدگاه، ملال عامل تغییر و پیشرفت است، عاملی انگیزشی که افراد را به مراتع سرسبزتر و بزرگ‌تر می‌رساند.

اما اگر ما از معدود افرادی هستیم که احساس رضایت دارند، ارزشش را دارد که کمی احساس ملال را (آنقدر که پیش‌شرط‌های لازم را برای فرورفتن در اعماقمان فراهم می‌کند) در خود پرورش دهیم، با نوای طبیعت همراه شویم و کار‌های طولانی و دشواری را به انجام برسانیم که تمرکز بالا نیاز دارند. آنطور که فیلسوف بریتانیایی، برتراند راسل در «فتح شادی» (۱۹۳۰) بیان می‌کند: «نسلی که تاب ملال را ندارد نسل مردان کوچک خواهد بود، مردانی که بیش از حد از روند‌های آرام طبیعت جدا شده‌اند، مردانی که هر نشانه حیاتی در وجود آن‌ها به‌آرامی تباه می‌شود، تو گویی گل‌های بریده از شاخه‌ای در گلدانند.»

در ۱۹۱۸، راسل به‌خاطر «تبلیغات صلح‌طلبانه» چهار ماه و نیم در زندان بریکستون بود، اما این شرایط محدود را برای خلاقیت مستعد و مناسب یافت: از بسیاری جهات زندان را جای مطلوبی یافتم... درگیری‌ای نداشتم، نیازی نبود درباره چیزی تصمیمی بگیرم، نگران افرادی نبودم که بنا بود با من تماس بگیرند، کسی در کارم وقفه ایجاد نمی‌کرد. مدام مطالعه می‌کردم. کتاب «مقدمه‌ای بر فلسفه ریاضی» را نوشتم... و کار روی کتاب «تحلیل ذهن» را آغاز کردم... یک‌بار که داشتم «ویکتورین‌های والامقام» جان استراچی را می‌خواندم، شروع کردم به قهقهه‌زدن. زندانبان آمد و به من تذکر داد و گفت نباید فراموش کنم که زندان محلی برای مجازات است.

البته، همه که برتراند راسل نیستند. ما چطور می‌توانیم با ملال کنار بیاییم؟ اگر، آنطور که گفته شد، ملال آگاهی از انگیزشی بدون ارضاست، می‌توان با این کار‌ها ملال را به حداقل رساند: دوری از موقعیت‌هایی که کنترل چندانی بر آن‌ها نداریم، حذف عوامل حواس‌پرتی، انگیزه‌دادن به خود، کم‌کردن انتظارها، اصلاح دیدگاه‌ها درباره امور (فهمیدن اینکه واقعاً چقدر خوش‌شانس هستیم) و از این دست چیزها.

اما راحت‌تر و ثمربخش‌تر آن است که به‌جای مبارزه شبانه‌روز با ملال، حقیقتاً آن را در آغوش بگیریم. اگر ملال پنجره‌ای است رو به طبیعت اصیل حقیقت و در واقع همان وضعیت بشر است، پس مبارزه با ملال همان کشیدن دوباره پرده‌ها روی حقیقت است. بله، شب تاریک و ظلمانی است، اما به همین خاطر است که ستاره‌ها در شب آنطور می‌درخشند. پس به‌جای مبارزه با ملال با آن کنار بیایید، از آن لذت ببرید، چیزی از آن به دست آورید. خلاصه آنکه خودتان کمتر ملال‌انگیز باشید. شوپنهاور می‌گفت: «ملال چیزی نیست جز نقطه مقابل فریبندگی، زیرا هر دو به بیرون‌بودن از یک موقعیت وابسته‌اند و نه به بودن درون آن و هر یک به دیگری می‌انجامد.»

تلخیص: مریم ترابی
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
عناوین پیشنهادی
آخرین اخبار