به کوری چشم دشمنان مدرس نمرده است!
کد خبر: 979500
لینک کوتاه: https://www.Javann.ir/0046oO
تاریخ انتشار: ۰۸ آذر ۱۳۹۸ - ۱۵:۵۰
فراز و فرود‌های حیات مردی که نماد پیوند «سیاستمداری» با «شریعتمداری» است
مدرس به خواف که مردمی سنی داشت تبعید شد. این تبعید نه سال به طول انجامید. در این دوران فشار زیاد و محدودیت‌های فراوان به وی اعمال می‌شد تا از انجام هر حرکتی برای آزادی وی یا رابطه با یارانش جلوگیری شود.
نیما احمدپور
سرویس تاریخ جوان ‌آنلاین: روز‌هایی که بر ما می‌گذرد، تداعی گر سالروز شهادت عالم مجاهد شهید آیت الله سید حسن مدرس است. هم از این روی زندگینامه‌ای مستند از آن بزرگ در پی می‌آید. امید آنکه تاریخ پژوهان و عموم علاقمندان را مفید و مقبول آید.

سرابه اردستان در پاییز سال ۱۲۸۷ﻫ. ق شاهد تولد کودکی بود که او را حسن نامیدند و بعد‌ها به سید حسن مدرس معروف شد. زادگاه مدرس از توابع اردستان و در پنج کیلومتری آن است. منطقه اردستان را می‌توان به چهار منطقه با آب و هوای خاص خود تقسیم کرد. آب و هوای بخش پایینی که دهکده سرابه در آن واقع شده معتدل و کوهستانی است و ترکیب جمعیتی این منطقه نیز شاهد حضور سه طایفه سادات، بومی و مهاجر است. طایفه سادات دارای دو شاخه طباطبایی است که به طایفه میرزا علی‌اصغر و حاجی میرعابدین تقسیم می‌شوند. طایفه اخیر از زواره به سرابه آمده و در آنجا ساکن شده است. از جمله فرزندان حاجی میرعابدین، میرعبدالباقی و فرزند وی سید اسماعیل پدر سید حسن مدرس است. (۱) سید اسماعیل عالم و مبلغ احکام الهی بیشتر ایام سال را برای وعظ و تبلیغ اسلام و اصلاح و ارشاد در سفر و دور از دیار و خانواده خویش به سر می‌برد.
مدرس در شرح حال پدر خویش چنین می‌گوید: «پدر من سید اسماعیل و جدم میرعبدالباقی از طایفه میرعابدین زواره و از سادات طباطبایی هستند و شغل جد و پدرم وعظ و خطابه و تبلیغ احکام شریعت الهی بوده است.» (۲)
سید حسن از بدو تولد تا شش سالگی در کنار مادرش خدیجه دختر سید کاظم سالار از طایفه میرعابدین در نهایت سختی در قریه سرابه باقی ماند. این در حالی بود که پدرش سید اسماعیل به قمشه سفر می‌کرد. سید حسن در شش سالگی برای تلمذ نزد جدش میرعبدالباقی که از بزرگان آن عصر بود فرستاده شد و هم او بود که در زمان حیات خویش پرورش علمی ـ روحی سید حسن را تا چهارده سالگی به عهده گرفت. در این دوران دانش‌های مقدماتی عربی و فارسی را به وی آموخت. مدرس در باره جدش می‌گوید: «جد من میرعبدالباقی از زهاد زمان خود به شمار می‌آمد. او از زواره به قمشه در جنوب اصفهان مهاجرت کرده بود. در حالی که من شش سال بیشتر نداشتم جدم تعلیم و تربیتم را عهده‌دار شد. زمانی که او به رحمت خدا پیوست من چهارده ساله بودم و طبق وصیت او بعد از گذشت دو سال از مرگش برای ادامه تحصیل به اصفهان رفتم.» (۳)
مدرس از چهارده تا شانزده سالگی نزد پدرش به تحصیل علوم دینی مشغول بود و در مدرسه علمیه حاج عبدالحمید مقدمات عربی را آموخت. (۴) وی که طبق وصیت جدش به ادامه تحصیل علوم دینی و باقی ماندن در کسوت طلبگی تشویق و سفارش شده بود، در شانزده سالگی برای نیل به این منظور راهی حوزه علمیه اصفهان شد. (۵) در آن دوره در حوزه علمیه اصفهان افرادی مانند آیت‌الله میرزا عبدالعلی نحوی هرندی، آیت‌الله سید محمدباقر درچه‌ای، آیت‌الله سید صادق خاتون‌آبادی، شیخ مرتضی ریزی، شیخ عبدالکریم گزی، آخوند ملا محمد کاشانی و میرزا جهانگیرخان قشقایی به ترتیب طلاب مشغول بودند. مدرس در این باره می‌گوید: «سیزده سال در اصفهان مشغول تحصیل بودم. در سن ۲۱ سالگی پدرم مرحوم شد و مدت توقف در اصفهان سیزده سال شد. قریب ۳۰ استاد را در این مدت در علوم عربیه، فقه و اصول و معقول درک کردم که از برجسته‌ترین آن‌ها در علوم عربیه مرحوم آقا میرزا عبدالعلی هرندی نحوی بود که حدود ۸۰ سال عمر داشت و صاحب تصانیف زیادی بود، ولی از بی‌اقبالی دنیا محجور ماند و در علم معقول مرحومین جهانگیرخان قشقایی و آخوند ملا محمد کاشانی که هر دو عمر خود را در مدرسه صدر اصفهان به آخر رسانیده بودند به وضع زهد دنیا را وداع کردند.» (۶)
مدرس پس از ورود به اصفهان بدون وقفه درس را آغاز کرد و در این مدت علوم معقول و منقول را تکمیل کرد و در آن‌ها متبحر شد. وی پنج سال اول حضور در اصفهان را در نهایت پشتکار به مطالعه صرف و نحو و منطق و بیان نزد میر عبدالعلی هرندی و شرح لمعه در فقه و قوانین و فصول در اصول را نزد آخوند کاشانی پرداخت. سپس درس خارج اصول را نزد شیخ مرتضی یزدی و سید محمدباقر درچه‌ای تحصیل کرد. (۷) از جمله حوادثی که دوران تحصیل مدرس را در اصفهان تحت تأثیر قرار داد ازدواج وی در سال ششم تحصیل با دختر یکی از ساکنان دهکده اسفه و از دست دادن پدر در سال هشتم تحصیل بود. (۸)
مدرس در دوران اقامت خویش در اصفهان که با هدف تحصیل صورت گرفت از میدان سیاست نیز دور نبود. وی در این سال‌ها به مقابله با ظل‌السلطان ـ فرزند ناصرالدین شاه ـ حاکم اصفهان پرداخت و به دلیل شجاعت و جسارت ذاتی به فردی صاحب‌نام تبدیل شد.
وی پس از اتمام تحصیلات در اصفهان با هدف ادامه تحصیل به نجف مهاجرت کرد. در این دوران دارای دو فرزند یعنی خدیجه بیگم و سید اسماعیل بود که سرپرستی آنان را به عهده شوهرخواهر خود گذاشته بود. (۹) مدرس در باره این سفر چنین می‌گوید: «بعد از واقعه دخانیه به عتبات عالیات مشرف شدم. بعد از تشرف، حضور حضرت آیت‌الله حاجی میرزا حسن شیرازی «رحمه‌الله‌علیه» به جهت تحصیل توقف در نجف اشرف را اختیار کردم. علما و بزرگان آن زمان را مستقیماً و تبرکاً کلاً درک کردم و از اغلب آن‌ها استفاده کردم، ولی عمده تحصیلات من خدمت مرحومین مغفورین حجتین کاظمین خراسانی و یزدی بود. تشرفم در عتبات تقریباً هفت سال شد. بعد مراجعت به اصفهان کردم.» (۱۰)
مدرس پس از ورود به نجف در مدرسه صدر سکونت کرد و در محضر استادانی همچون آیت‌الله خراسانی، آیت‌الله یزدی، شیخ فتح‌الله شریعت اصفهانی، میرزا محمدتقی شیرازی، سید محمد فشارکی و میرزا محمدحسن شیرازی تلمذ کرد. در طول اقامت هفت ساله وی در نجف و طی مدارج علمی وی استعداد شگرفی را از خود بروز داد، به‌گونه‌ای که میرزای شیرازی او را چنین توصیف کرد: «این اولاد رسول‌الله پاکدامنی اجدادش را داراست. در هوش و فراست گاهی مرا به تعجب وا می‌دارد. در مدت کوتاهی از تمام همدرسی‌هایش گذشته و در فقه و اصول و منطق سرآمد همه یارانش شده، قضاوت او در کمال درستکاری و در نهایت تقواست.» (۱۱)
وی در این مدت در روز‌های پنج‌شنبه و جمعه به کارگری می‌پرداخت و از درآمد حاصل از آن پنج روز دیگر هفته را سپری می‌کرد. سرانجام مدرس در سن ۳۷ سالگی (۱۲) با تأیید علما و مراجع عصر اجتهاد و مرجعیت را توأمان به دست آورد و مرجعیت شیعیان هند به او واگذار شد، اما به دلیل تمایلی که به بازگشت به ایران داشت آن را نپذیرفت و از راه اهواز به اصفهان بازگشت.
وی پس از ورود به اصفهان در یک خانه استیجاری مقیم شد و برای دیدار خانواده به شهرضا و اسفه مسافرت کرد. مدرس در پاسخ به تقاضا‌های مردم شهرضا مبنی بر اقامت در آن شهر می‌گوید: «شهرضا محل کوچکی است و هر کس در اینجا ثروتمند باشد همه کاره است. من هم متاعی دارم و باید به جایی بروم که خریدار داشته باشد.» (۱۳)
سپس مدرس اصفهان را برای اقامت خویش انتخاب کرد و پس از فراهم آوردن مقدمات اولیه زندگی در این شهر همسر و فرزندانش را از اسفه به اصفهان آورد و در مدرسه جده کوچک و بزرگ به تدریس فقه و اصول، منطق و شرح منظومه پرداخت و در خلال سال‌های تدریس شاگردان زیادی از محضر وی بهره‌مند شدند.
از نکات قابل تأمل در زندگی مدرس آنکه با تمام مقام علمی و معنوی خود برای گذران زندگی روزمره قبل از شروع تدریس یعنی از سحرگاه به کارگری می‌پرداخت و با کشیدن آب حوض خانه‌ها چرخ معیشتی خویش را می‌گرداند. شاید برای او چندان مشکل نبود تا بدون زحمت زیاد با استفاده از درآمد موقوفات یا با قبول هدایای تجار و ثروتمندانی که می‌کوشیدند نظر او را به سوی خویش جلب کنند خود را از این سختی برهاند، ولی جوهره وجودی و قناعت و بزرگ‌منشی او اجازه نمی‌داد زیر بار منت اغیار برود. (۱۴)
پس از تغییر اوضاع و برپایی حکومت مشروطه مدرس هم پا به این آوردگاه بزرگ گذاشت تا آنکه بختیاری‌ها پس از فتح تهران به اصفهان رفتند. اقبال‌الدوله کاشانی را که از طرف رژیم استبدادی حکومت داشت برکنار کردند و انجمن ولایتی را به ریاست صمصام‌السلطنه بختیاری‌ها تشکیل دادند. مدرس به دلیل ویژگی‌های شخصیتی و قدرت بیان در این انجمن به سمت نایب رئیسی برگزیده شد، اما دیری نپایید که میان او صمصام‌السلطنه بختیاری بر سر برخی مسائل اجتماعی و سیاسی اختلاف افتاد و حاصل این اختلاف چیزی جز دستور تبعید و تحت نظر بودن مدرس در خارج از اصفهان نبود. مدرس شبی را در تبعید در تخت فولاد ماند، ولی مردم اصفهان به خیابان‌ها ریختند، بازار تعطیل شد و جمعیت عصبانی بازگشت مدرس را خواستار شد. بدین‌سان مدرس با احترام و موفقیت به اصفهان بازگشت.
نکته قابل توجه دیگری که از نقاط عطف در زندگی مدرس پیش از آغاز راه پر فراز و نشیب نمایندگی مجلس به حساب می‌آید، ماجرای ترور وی در اصفهان است. اندیشه مدرس، صراحت لهجه و نگاه خالص او به پدیده‌های سیاسی بسیاری از صاحبان قدرت و طرفداران آن‌ها را به مخالفت با وی وامی‌داشت. از این رهگذر با پیوستن عده‌ای از علما به مخالفان مدرس تصمیم بر آن می‌شود تا عده‌ای از طلاب مدرسه جده بزرگ از بختیاری‌ها اسلحه بگیرند و در فرصت مناسب مدرس را ترور کنند. با این حال مدرس که از نقشه ترور خود آگاه شده بود، هیچ تلاشی برای تغییر برنامه تعیین شده نکرد. وی از سوی دو نفر مورد هدف قرار گرفت، اما آسیبی ندید. مردم که از صدای گلوله متوجه موضوع شدند ضاربین را دستگیر کردند و نزد مدرس آوردند. وی با گفتن این جمله که قاتل من شخص دیگری غیر از شماست و شما باید همراه دوستان خود پنهان شوید، آن‌ها را بخشید. (۱۵) مدرس از این زمان تا آن هنگام که به عنوان ناظر در مجلس شورای ملی انتخاب شد در کنار تدریس فقه و اصول به مبارزات خود با حاکم وقت اصفهان ادامه داد. شهرت این مبارزات که با هدف احقاق حقوق مردم و حفظ تعالیم اسلامی بود چنان بالا گرفت که وقتی قرار شد تا ۲۰ نفر ناظر از سوی علمای برای حضور در مجلس انتخاب و معرفی شوند مدرس در این فهرست جای گرفت. او همچنین در مجلس به قید قرعه انتخاب شد تا به عنوان تراز اول علما فعالیت خود را آغاز کند. (۱۶)
زمانی که مدرس به این سمت انتخاب شد، دوره اول مجلس به اتمام نرسیده بود. وی تا پایان این دوره صبر کرد و در این مدت به ساخت مسجدی در اسفه، دو مجتمع مسکونی در روستای خیرآباد و چندین کار دیگر پرداخت تا بالاخره با پایان گرفتن کار این ساختمان‌ها مقدمات حرکت خود را به تهران فراهم کرد. وی همراه فرزندش سید اسماعیل، یک نفر خدمتکار و یک سورچی به سوی تهران حرکت کرد. (۱۷)
مدرس در جلسه ۱۹۵ دوره دوم مجلس شورای ملی در تاریخ ۲۸ ذی‌الحجه سال ۱۳۲۸ (۱۲۸۹ﻫ. ش) سوگندنامه خود را قرائت کرد و این آغازی برای پنج دوره پر فراز و نشیب نمایندگی در مجلس شورای ملی بود. مدرس در خلال کار‌های سیاسی خود به انجام فعالیت‌های مختلفی نیز دست می‌زد که از آن جمله می‌توان به نایب رئیسی مدرسه سپهسالار اشاره کرد. او در تیر ماه سال ۱۳۰۴ از سوی احمدشاه به این سمت انتخاب شد و برای نخستین مرتبه با هدف حسن اداره امور مدرسه نظامنامه‌ای را تنظیم و تدوین کرد. مدرس که خود به تدریس خارج فقه و اصول، نهج‌البلاغه و تاریخ می‌پرداخت از اساتید دیگری برای تدریس علوم قدیم و جدید دعوت کرد، به‌خصوص آنکه بر آموزش علوم جدید از سوی طلاب تأکید زیادی داشت تا گنگ و زبون بودن آن‌ها در مقابل دانش جدید مطرح نشود.
در طول دوران تدریس مدرس شاگردان زیادی از درس او بهره جستند که از آن جمله می‌توان به میرزا علی آقای شیرازی، مهدی الهی قمشه‌ای، میرزا ابوالحسن شعرانی، سید کمال‌الدین نوربخش دهکردی، شیخ محمدحسین برهان، جلال‌الدین همایی، ابن‌یوسف شیرازی، بدیع‌الزمان فروزانفر، سید علی‌اصغر سدهی، سید ابوالحسن سدهی، صدر کوپایی، شیخ محمود مفید، شیخ محمدباقر الفت، شیخ محمدباقر نجفی، میرزا، ولی الله جلیلی، محمد شریعت سنگلجی، سید مرتضی پسندیده، شیخ علی‌اکبر کلاردشتی، شیخ محمدعلی لواسانی، سید رضی لاهیجانی، ابن‌الدین آل‌آقا و شیخ‌الاسلام ملایری اشاره کرد. (۱۸)
مدرس آثار و تألیفات زیادی نیز داشت که اغلب آن‌ها در حمله مأموران دولتی به منزل وی به غارت رفت و مفقود شد. اکثر آثار وی به زبان عربی با نثری ساده و بی‌تکلف نوشته شده‌اند که برخی از آن‌ها شامل موارد زیر است:
حاشیه بر کفایه آخوند ملا محمدکاظم خراسانی، رساله در عقود و ایقاعات، رساله در شرط متأخر، رساله در لزوم و عدم لزوم قبض در موقوفه، کتاب حجیه‌الظن، کتاب در بعض احوال ظن فی اصول الدین، کتاب در بحث استصحاب، رساله در شرایط امام و مأموم، دوره تقریرات اصول میرزای شیرازی، شرح ساده بر نهج‌البلاغه، کتاب روز، خوافنامه، یادداشت‌های سیاسی، رسایل الفقهیه، حاشیه بر کتاب النکاح مسجدشاهی، رساله در ترتیب (در علم اصول فقه)، تقریرات میرزا حسین خلیلی رازی (۱۹) و کتاب زرد که تاریخ سیاسی سال‌هایی است که مدرس در مرکز ثقل سیاست ایران قرار داشت. (۲۰)
جدای از فعالیت‌های آموزشی و فرهنگی پیش گفته مدرس در مسایل سیاسی نیز عنصری فعال به حساب می‌آمد. او در کودتای اسفند سال ۱۲۹۹ در زمره زندانیان سیاسی قرار می‌گیرد و تا پایان دوره کابینه سیاه در قزوین در تبعید و حبس باقی می‌ماند تا آنجا که سرانجام در خرداد سال ۱۳۰۰ با صدور فرمان سقوط کابینه از سوی احمدشاه تمامی زندانیان سیاسی آزاد شدند.
مدرس پس از کابینه سید ضیاء در ادوار چهارم، پنجم و ششم مجلس نیز به نمایندگی از سوی مردم تهران به مجلس رفت. در اوایل دوره ششم مجلس ترور مدرس یکی از مسائل قابل توجه به شمار می‌آید. وی در حالی که مانند هر روز صبح از خانه به سوی مدرسه سپهسالار در حرکت بود، از سوی عده‌ای مسلح مورد هجوم واقع می‌شود. او در لحظه‌ای کوتاه روی به دیوار می‌کند، عمامه را با عصا و عبا روی دوستانش بالا می‌برد و خود را خم می‌کند تا تیر به وی اصابت نکند. رضاخان که در روز ترور خارج تهران به سر می‌برد با ارسال تلگرافی جویای حال او شد و مدرس در پاسخ جمله معروف خود یعنی «به کوری چشم دشمنان مدرس نمرده است» را بیان کرد. (۲۱)
مدرس دوران مجلس ششم را در جوّی آکنده از محدودیت و کنترل سپری کرد. در انتخابات مجلس هفتم به هنگام شمارش آرا رأی‌هایی که به نام وی بود شمارش نشد و او در اعتراض به این مسئله گفت: «اگر همه مردم تهران هم به من رأی نداده باشند، خودم یک رأی به نام خودم در صندوق انداختم. چرا آن یک رأی خوانده نشد؟» (۲۲)
عدم انتخاب مدرس در مجلس هفتم زمینه را برای تبعید وی فراهم آورد. عصر روز دوشنبه ۱۶ مهر ماه سال ۱۳۰۷ رئیس شهربانی با عده زیادی پاسبان به منزل وی هجوم آوردند و او را شبانه از تهران خارج کردند.
مدرس به خواف که مردمی سنی داشت تبعید شد. این تبعید نه سال به طول انجامید. در این دوران فشار زیاد و محدودیت‌های فراوان به وی اعمال می‌شد تا از انجام هر حرکتی برای آزادی وی یا رابطه با یارانش جلوگیری شود. سرانجام در شب دهم آذر سال ۱۳۱۶ مدرس از خواف به کاشمر برده شد و چند روز بعد وی را به شهادت رساندند.

*پی‌نوشت‌ها در سرویس تاریخ موجودند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
مهمترین عناوین
آخرین اخبار