
سؤال :
من از کودکى وقتى که مهمان به خانه مى آمد و مى رفت احساس دلتنگى نسبتاً زیادى مى کردم یا مثلاً وقتى قسمت آخر یک سریال تمام مى شد. هنوز هم وقتى جایى مى رویم و مثلاً ۳-2 روز مى مانیم و بر مى گردیم احساس دلتنگى تقریباً زیادى به من دست مى دهد. روابطم هم با پدر و مادرم خیلى خوب است.
پاسخ :
این حس که به نظر مى آید از وابستگى به شرایطى خاص پدید مى آید در افراد کم و بیش وجود دارد. اما نباید ساعت ها و روزهاى متمادى طول بکشد. در همان لحظه باید حس خود را درک کنید و دستور اتمام آن رو به خودتان بدید. به فکر آینده و برنامه هاى بعد از این باشید. مثلاً به تابستان بعد فکر کنید که شاید دوباره این مسافرت در مکانى دیگر تکرار شود. یا به شب هاى آینده که سریالى جدید با موضوعى جدید به نمایش در مى آید و خلاصه خیلى اجازه ندید در این حس بمانید. با تمرکز بر مسائل دیگر و عدم استقبال از این احساس آن را از بین ببرید.
سؤال :
من توانایى هاى زیادى دارم ولى جرات استفاده از آنها را ندارم.همچنین علاقه زیادى به تدریس دارم ولى اعتماد به نفس لازم براى این کار را ندارم و موقعیت ها برایم یکى پس از دیگرى از دست مى رود. احساس مى کنم این حالاتم باعث نارضایتى از خود و عدم پیشرفتم شده است.
پاسخ :
وقتى در یک موقعیت قرار گرفتید که احساس کردید دلهره دارید، ترسیده اید و اعتماد به نفس شما کم شده است، به جاى فرار، در آن شرایط سخت بمانید و به خودتان بگویید: «این رخداد (یعنى ترسیدن) کاملاً طبیعى است چون در شرایطى قرار گرفتم که انتظار آن را نداشتم. براى آنکه در آن توانا شوم، باید صبر کنم تا این لحظات طى شود. با فرار کردن از صحنه، هیچ چیزى درست نمى شود. بالاخره باید روزى با ترس خود رو به رو شوم.» کافیست تحمل کنید؛ فقط ۲ تا ۳ دقیقه این حالت را تحمل کنید. این بهترین درمان است. از هر دارویى تاثیر آن بهتر است. چون طبیعى است. پس بدون تعارف به خودتان بگویید: «این نشانه ها طبیعى است و باید آن را تحمل کنم تا زمان آن طى شود.» بنابراین ماندن در این شرایط بسیار اهمیت دارد؛ حتى چند دقیقه. بنابراین تلاش کنید تا مى توانید این زمان را زیاد کنید و با صبورى آن را تحمل کنید. ورزش هم بسیار مفید است به ویژه اگر جدى و منظم باشد.