کد خبر: 952312
تاریخ انتشار: ۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۲۲:۵۰
مردی که متهم است پس از ۱۶‌سال زندگی مشترک، همسرش را به خاطر وسواس به قتل رسانده‌است، در گفت‌وگو با خبرنگار ما جزئیات بیشتری از حادثه را شرح داد. خبر وقوع حادثه روز گذشته در این صفحه به چاپ رسید.
سرویس جامعه جوان آنلاین: به گزارش خبرنگار ما، گاهی یک درگیری ساده یا درمان نکردن یک بیماری کوچک و ساده با حادثه‌های خونینی پایان می‌یابد. معمولاً عاملان این حادثه‌های خونین خیلی زود احساس پشیمانی می‌کنند و دوست دارند زمانه کمی به عقب برگردد تا اشتباه خود را جبران کنند. مردی که به اتهام قتل همسر وسواسش دستگیر شده در بازجویی‌ها مدعی است که او را دوست داشته، اما یک لحظه عصبانیت این حادثه مرگبار را رقم زده است. متهم ۵ اسفند‌سال قبل همسرش را در خانه‌شان در شهرک مسعودیه به قتل رساند و جسد او را در حوالی امامزاده هاشم در جاده هراز رها کرد. پس از این حادثه وی قتل همسرش را مخفی کرد و به خانواده همسرش به دروغ گفته‌بود، برای زندگی به ترکیه سفر کرده‌اند تا اینکه پس از دو‌ماه یکی از دوستان صمیمی‌اش راز قتل را بر ملا کرد. وی صبح دیروز برای تحقیق به شعبه چهارم دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد و با اظهار پشیمانی به قتل همسرش اعتراف کرد. در ادامه متهم برای ادامه تحقیقات در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس‌آگاهی قرار گرفت و قرار شد همراه مأموران برای کشف جسد راهی محل رها کردن جسد شود. پس از این متهم برای ادامه تحقیقات فنی و نشان دادن محل رها کردن جسد به دستور بازپرس در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت.
 
گفت‌وگو با متهم

خودت را معرفی کن؟
پیمان هستم ۳۹ ساله.
با همسرت چطور آشنا شدی؟
۱۶ سال قبل یکی از بستگانم او را برای ازدواج به خانواده‌ام معرفی کرد و با هم ازدواج کردیم.
به چه کاری مشغولی؟
چند سالی در مخابرات کار می‌کردم تا اینکه به خاطر بیماری همسرم کارم را از دست دادم و بعد از آن پیک موتوری کار می‌کردم.
همسرت چه بیماری داشت؟
همسرم سواس داشت و از سال ۸۷ وسواسش شدید شد به طوریکه قابل تحمل نبود.
چرا او را درمان نکردی؟
خیلی تلاش کردم او را پیش پزشک ببرم، اما خودش قبول نمی‌کرد که بیمار است و می‌گفت: من سالم هستم شما بیمارید. حتی خواهرانش هم خیلی تلاش کردند او را برای درمان پیش پزشک ببرند، اما موفق نشدند. به خاطر همین بیماری ما با هیچ کسی رفت و آمد نداشتیم. او همیشه تمامی وسایل خانه را می‌شست و حتی لیوانی که خودش شسته بود وقتی می‌خواستم با آن به او آب بدهم دوباره جلوی چشمانش می‌شستم.
فرزند دارید؟
بله، دختر ۴ و نیم ساله دارم. فکر می‌کردم بچه که به‌دنیا بیاید وسواس همسرم کمتر می‌شود، اما در این مدت هیچ تغییری نکرد بلکه وسواس او بدتر هم شد. به طوریکه دخترمان را کتک می‌زد و همین وسواس تا جایی پیش رفت که همسرم غذا هم درست نمی‌کرد و من مجبور شدم از کارم بیرون بیایم تا بیشتر به دخترم برسم و شام و ناهار درست کنم.
یعنی به خاطر وسواس همسرت را به قتل رساندی؟
هر چند ما اختلاف داشتیم، اما به خاطر وسواس او را نکشتم و آن شب اتفاقی او به قتل رسید.
توضیح بده؟
شامگاه ۵ اسفند‌سال قبل بود که طبق معمول با هم مشاجره کردیم. نیمه‌های شب در خواب بودم که ناگهان احساس خفگی کردم که دیدم همسرم گلویم را گرفته و فشار می‌دهد. خیلی عصبانی شدم و دستانش را باز کردم و بعد گلویش را گرفتم که دیدم نفس نمی‌کشد.
دخترت متوجه نشد؟
نه او خواب بود.
قتل همسرت را از قبل طراحی نکرده بودی؟
نه
پس چرا خودروی برادرت را قبل از حادثه امانت گرفته بودی و با خودروی او هم جسد را به بیرون منتقل کردی؟
مادر زنم سکته کرده بود و قرار بود همسرم را به خانه آن‌ها ببرم. از آنجایی که همسرم خیلی وسواس بود سوار خودرو‌های غریبه نمی‌شد. به همین خاطر خودروی برادرم را امانت گرفتم و داخل آن را شستم تا همسرم را به خانه مادرش برسانم، اما در نهایت جسدش را با خودروی او به بیرون منتقل کردم.
بعد از قتل چه کار کردی؟
تصمیم گرفتم با اورژانس تماس بگیرم، اما دیدم کار تمام شده است و از ترس تماس نگرفتم و تصمیم گرفتم جسدش را به بیرون از شهر منتقل کنم و در مکانی دور رها کنم. جسد را آرام از طبقه اول خانه‌ام به صندوق عقب خودروی برادرم منتقل کردم به طوریکه همسایه‌ها متوجه نشدند و بعد دخترم را که خواب بود روی صندلی عقب گذاشتم و به طرف امامزاده هاشم به راه افتادم. حوالی امامزاده هاشم جسد را رها کردم و به تهران برگشتم که در میانه راه دخترم از خواب بیدار شد.
دخترت در این مدت بهانه مادرش را نگرفت؟
نه، اما پس از این حادثه دخترم را همیشه پیش خواهرم می‌بردم.
به خواهرت چه گفتی؟
به خواهرم گفتم همسرم به خانه مادرش رفته تا از او پرستاری کند و دخترم در خانه تنها بوده که او را به خانه آن‌ها آورده‌ام.
از ۵ اسفند سال قبل خانواده همسرت جویای حال دخترشان نشدند؟
گفتم که بستگان من و همسرم به خانه ما رفت و آمد نداشتند، اما من به خاطر اینکه کسی متوجه نشود به آن‌ها از طریق واتساپ پیام دادم و به دروغ گفتم که ما به صورت قاچاق به ترکیه رفته‌ایم و قرار است از آنجا هم برای زندگی به یکی از کشور‌های اروپایی برویم. از طرفی هم گاهی با تلفن همراه همسرم به خانواده‌اش پیام می‌دادم و از طرف او می‌نوشتم که در ترکیه زندگی خوبی داریم تا اینکه یکی از دوستانم دست مرا رو کرد.
چطوری؟
یکی از دوستانم به نام احمد دوست مشترک من و برادر زنم بود. او چند روزی با من تماس می‌گرفت و من جوابش را نمی‌دادم تا اینکه یک روز قبل از اینکه اعتراف کنم به تلفنش جواب دادم. خیلی عصبانی بودم که علتش را سؤال کرد که از دهانم پرید و گفتم همسرم مرده‌است و حالم خوب نیست. او به من تسلیت گفت و تلفن را قطع کرد. پس از این احمد با برادر زنم تماس می‌گیرد و به او تسلیت می‌گوید. که برادر زنم مشکوک شده بود و به در خانه ما آمد.
وقتی متوجه شدند تهران هستی موضوع را به آن‌ها گفتی؟
ابتدا نه. به آن‌ها دروغ گفتم که همسرم را در بیمارستانی برای درمان بستری کرده‌ام که از من آدرس بیمارستان را خواستند و من هم آدرس دروغی دادم و در نهایت دستم رو شد و آن‌ها با پلیس تماس گرفتند و من هم به پلیس حادثه را توضیح دادم.
چرا دراین مدتی که با هم اختلاف داشتید او را طلاق ندادی؟
باور کن خیلی دوستش داشتم و گفتم که این حادثه اتفاقی بود اصلاً قصد قتل نداشتم.
آخرین حرف؟
دوست دارم زمان به عقب برگردد تا اشتباهم را جبران کنم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار